با گذشت حدود دو ماه از پايان کار مجلس هفتم شايد اين سوال براي بخشي از افکار عمومي به وجود آيد که نمايندگان سابقشان در حال حاضر مشغول چه کاري هستند.
مخصوصا آنکه از جمع 13 نمايندهي استان گيلان در مجلس هفتم تنها سه نفر موفق به حضور در مجلس هشتم شدند. اين سه نماينده اسدا... عباسي، نمايندهي رودسر و املش، بهمن محمدياري نماينده تالش، ماسال و رضوانشهر و سيد کاظم دلخوش اباتري نمايندهي شهرستان صومعه سرا هستند.
10 نمايندهي سابق گيلان در حال حاضر در کدام نهاد مشغول فعاليتند؟
طي چند هفتهي گذشته به طور مداوم خبرهايي در مورد شانس تصدي پستهاي مختلف از سوي نمايندگان سابق کشور در رسانهها منتشر شده است. هر چند بخشي از اين خبرها محصول فضاسازي رسانهاي برخي نمايندگان سابق براي به دست آوردن منصبي در دورهي بيکاري است اما تعدادي از خبرهاي منتشره در مورد نمايندگان درست است.
در اين ميان نکتهاي بيپاسخ است. و آن هم اين است که چگونه بعضي از نمايندگاني که در مجلس هفتم از در مخالفت با دولت نهم در آمده بودند، اين روزها از شانس خود براي حضور در وزارتخانه، استانداري و مديريت نهادهاي دولتي ميگويند. اين پرسش فقط شامل نمايندگان کم تعداد اصلاح طلب نيست و اصولگرايان منتقد را هم شامل ميشود.
صد البته انتقاد از يک سيستم و جريان مساوي با دشمني نيست اما برخي از چهرهها بيش از اين و به طور کلي ساختار و تصميمات دولت را غير قابل تحمل اعلام ميکردند و امروز از حضور خود در همان دولت خبر ميدهند!
از رشت، مرکز گيلان آغاز ميکنيم.
دکتر صادق زاده: دانشگاه، نظام صنفي رايانهاي و استانداري
دکتر صادق زاده، نمايندهي رشت در مجلس هفتم که عضو کميسيون صنايع و معادن مجلس نيز بود با پايان يافتن دوران نمايندگي به عنوان دبير کل نظام صنفي، رايانهاي، بزرگترين تشکل صنفي در حوزهي فناوري اطلاعات انتخاب شده است.
گفته ميشود که صادق زاده يکي از گزينههاي مد نظر دولت نهم براي استانداري استان خراسان رضوي است.
همچنين خبرهاي ديگر در مورد نمايندهي سابق رشت حاکيست که وي پيشنهاد مشاورهي وزارتخانههاي دفاع و صنايع و معادن را نپذيرفته است.
عضو فراکسيون اقليت مجلس هفتم برعکس تعدادي از نمايندگان مجلس هفتم دغدغهي چنداني براي يافتن پست ندارد. چون همچنان رييس کميتهي مخابرات مجمع تشخيص مصلحت نظام و مدرس دانشگاه خواجه نصير تهران است.
نيک صفت: تدريس و وزارتخانهي آموزش و پرورش
دکتر هاجر تحريري نيک صفت يکي ديگر از نمايندگان رشت در مجلس هفتم در حال حاضر مشغوليتي به جز تدريس و حضور در جمع هيات علمي دانشگاه آزاد رشت ندارد. اما اين به معناي باقي ماندن شرايط به همين نحو براي وي نيست. چون خبرهاي رسمي از اعلام حکم وي از سوي وزير آموزش و پرورش براي يکي از معاونتهاي اين وزارتخانه در آيندهاي نزديک حکايت ميکند.
با وجود آنکه هنوز خبر دقيقي از پست محوله به نيک صفت در دست نيست اما گفته ميشود که اين خبر طي روزهاي آينده به طور رسمي اعلام ميشود.
مودب پور، همچنان بيخبري
حجت الاسلام مجتبي مودب پور، نمايندهاي که راي اول مردم رشت در انتخابات مجلس هفتم را به دست آورده بود، در انتخابات مجلس هشتم حاضر نشد. در مورد وي اطلاعات زيادي در دست نيست. اما بعيد است که وي در سمتهاي دولتي حاضر شود. تماسهاي متعدد براي مطلع شدن از وضعيت کنوني نمايندهي سابق رشت هم بينتيجه ماند.
حيدري و تقاضاي بازنشستگي
از جمع 10 نمايندهي گيلان فقط محمد علي حيدري، نمايندهي سابق لنگرود در مجلس خبر از بازنشستگي خود داده است.
پيش از اين خبر از حضور حيدري در سازمان بازرگاني، تعاون و حتا استانداري بندرعباس داده شده بود اما وي تاکيد کرد که به احتمال فراوان تقاضاي بازنشستگي خواهم کرد چون علاقمندم که فعلا مدتي را به استراحت بپردازم.
گفتني است که حيدري پيش از اين به عنوان دبير آموزش و پرورش فعاليت ميکرد.
حکيمي، کارخانجات صنعتي و معدني
حکيمي، نمايندهي پيشين رودبار که در مجلس عضو کميسيون اقتصادي بود، هم اکنون به عنوان مدير عامل گروه کارخانجات صنعتي و معدني ايران مشغول فعاليت است.
در مورد حکيمي گفتني است که وي عضو فراکسيون اکثريت مجلس هفتم بود.
حقشناس، بازگشت به بندر
مهندس هادي حقشناس، نمايندهي مردم بندرانزلي در مجلس هشتم هم اين روزها در کنار تدريس در دانشگاه به سازمان بنادر و کشتيراني ايران بازگشته است.
عضو فراکسيون اقليت مجلس هفتم، که پيش از دورهي نمايندگي به عنوان مدير کل بندر و کشتيراني انزلي مشغول فعاليت بود اکنون حکم مشاور مدير عامل سازمان بنادر و کشتيراني را دريافت کرده است.
عاشوري:آتيه دماوند
يکي ديگر از نمايندگان عضو فراکسيون اکثريت مجلس هفتم که بعد از پايان دورهي نمايندگياش مديريت شرکتي را عهدهدار شده است، ناصر عاشوري ، نمايندهي مردم شهرستانهاي فومن و شفت است. عاشوري در حال حاضر مدير عاملي شرکت آتيه دماوند را بر عهده دارد.
نديمي، مشاور وزير و شايد استانداري
از ايرج نديمي، نمايندهي لاهيجان و سياهکل در مجلس هفتم خبرهاي مختلفي منتشر شده است. ابتدا گفته شد که وي به بوشهر خواهد رفت و استانداري اين استان به وي سپرده خواهد شد که تا امروز اين خبر تاييد نشده است.
اما عضو فراکسيون اقليت مجلس هفتم در حال حاضر مشاور وزير کشور است. البته گفتني است که وزارتخانههاي کشور در حال حاضر فاقد وزير است و با سرپرست اداره ميشود.
نديمي ضمن تاييد خبرهاي منتشر شده پيرامون حضورش در دولت نهم ميگويد: من بارها گفتهام که دنبال گروه و باند بازيهاي سياسي نيستم. براي من مهم است که براي مردم کار کنم. اين که در کجا و کدام دولت باشد چندان اهميت ندارد.
مرحبا، وزارت کشور و سرباز
شاپور مرحبا، نمايندهي سابق مردم آستارا در مجلس هفتم هم در پاسخ به اين سوال که در حال حاضر مشغول چه کاري هستيد، ميگويد: من کارمند وزارت کشور هستم و در خدمت نظام جمهوري اسلامي هستم. و هر کجا که مسوولان نظام صلاح ميدانند خدمت خواهم کرد و مانند يک سرباز در خدمتگزاري حاضرم.
درنیست
راه نیست
شب نیست
ماه نیست
نه روز و
نه آفتاب،
ما
بیرون زمان
ایستاده ایم
با دشنه ی تلخی
در گرده های مان .
هیچ کس
با هیچ کس
سخن نمی گوید
که خاموشی
به هزار زبان
در سخن است.
در مردگان خویش
نظر می بندیم
با طرح خنده یی،
ونوبت خود را انتظار می کشیم
بی هیچ
خنده یی !
احمد شاملو(دفتر یکم )
زمزمههاي بازگشت خاتمي در يازدهمين سالگرد دوم خرداد
تاقبل از تير 84 بسياري از تحليلگران سياسي اصلاح طلب، از آراي 20 ميليوني خاتمي با عنوان «بلاغت» تودههاي ايراني ياد ميكردند. همان ايام بودند افرادي كه اين تفسير را نوعي بدفهمي براي شيرين كامي كاذب تعبير كردند. اما از روزي كه مجدداً تودهها در انتخاباتي ديگر دست به كار شدند و اينبار حماسهاي به نام « سوم تير» خلق كردند ديگر كمتر كسي را ميتوان پيدا كرد كه راي توده هاي مردم ايران را نشان دهندهي انتخابي فكورانه و با اهدافي خاص بداند.
چون كاملاً پيداست كه برداشتهايي از آنچه در ابتداي مطلب ذكرش رفت، نوعي تزيين آراي تودهها است.
و در هر حال بايد اين واقعيت پذيرفته شود كه تودههاي مردم ( در هر جامعهاي) عواماند و نبايد از عوام انتظار داشت كه تمام پيچيدگيهاي دنياي اقتصاد، سياست، و مخصوصاً بده بستانهاي اين حوزهها را بشناسند. و اصلاً غير قابل انتظار است كه از عوام درخواست فهم دقيق اين تحولات وجود داشته باشد.
نهايت تفاوتي كه بين جمعيت عامه كشورهاي در حال توسعه با كشورهاي توسعه يافته وجود دارد پذيرفتن بخشي از حرفهاي روشنفكران از سوي تودهها است. و اين هم به واسطهي ارتباط تنگاتنگ نهادهاي مدني و روشنفكران با تودهها است. همان رابطهاي كه هيچگاه در ايران شكل نگرفته و اتفاقاً يكي از دلايل پيروزي احمدي نژاد در انتخابات رياست جمهوري هم به اين موضوع مرتبط ميشود!

شیرهای قطبی نصف جهان را فتح کردند
قطبی مثل منچستر یونایتد قهرمان شدیم
پروين: هر كدام از هواداران يك تيم بودند
پرسپولیس، صبا را برد اون هم با نتیجه ی رویایی 4-1.
از امروز تا شنبه میلونها قلب، با یادآوری پایان 90دقیقه بازی با سپاهان هیجان زده می شوند.فقط دو روز دیگه پرسپولیس با جام قهرمانی فاصله داره.
اگر پرسپولیس فقط 50درصد از فوتبالی که مقابل صبا بازی کرد رو در برابر سپاهان ارائه کنه به قول غلام پیروانی« ایمون داشته باشید » که پرسپولیس قهرمان می شه.

اینو هم فراموش نکنید که میلیونها نفر با جان و دل منتظر قهرمانی پرسپولیسند در حالی که قهرمانی سپاهان فقط خانواده های بازیکنان سپاهانو خوشحال می کنه که البته در این مورد هم تردید وجود داره!

یک مناجات کوچولو!!! خدایا میشه روز شنبه یه چیزی رو به منو چندتا دیگه از هواداران پرسپولیس ثابت کنی؟ ببینیمو تعریف کنیم!!
فقط می توان اظهار تاسف کرد برای تیمی که سرمربی اش علی دایی است ، به همین صراحت.
مطمئنم تمام بینندگان شبکه سوم که عصر روز گذشته شاهد بازی حساس پرسپولیس و سایپا بودند(حساس برای پرسپولیس نه سایپای پایین جدولی) نتوانستند صحبتهای علی دایی را برای خود تجزیه تحلیل کنند. دایی بعد از اتمام بازی حدود پنج دقیقه به داور بازی حمله کرد ، در همین راستا به ترکیُ تبریک گفت، خشونت بازیکنان حریف را بهانه گرفت، و کلا برای همه ، از جمیع جهات اظهار تاسف کرد.
چرا؟چون تیمش با یک گل از پرسپولیس شکست خورده بود و یقینا هیچ تقصیری در این بین متوجه ی دایی نیست! این که سرمربی سایپا (با حفظ سمت سرمربی گری تیم ملی) چگونه متوجه ی حضور همزمان ۳بازیکن خارجی در ترکیب تیمش نمی شود و نفر چهارم را به میدان فرا می خواند و تازه در این لحظه متوجه می شود که نباید بیشتر از ۳بازیکن خارجی در زمین باشد و سایپا چاره ای ندارد جز اینکه ۱۰نفره به بازی ادامه دهد انگار کوچکترین ارتباطی به دایی پیدا نمی کند.
همین اتفاق برای هر مربی روی می داد حداقل به مدت چند دقیقه وادارش می کرد که به عملکرد خود فکر کند و احیانا یواشکی به خود بگوید:شاید سر سوزنی در این باخت مقصر بودم. اما خب قهرمان داستان ما علی دایی است مردی که هیچ وقت خدا مقصر نیست و همیشه ی ایام از زمین و زمان طلبکار است . شاید شاید در این رقابت بتوان امیر قلعه نویی را همردیف دایی قرار داد. مردانی که به شکل تهوع آوری و نه تهور آوری بعد از باخت، به فعل غیر انسانی فرافکنی مشغول می شوند و عملکرد خود را نمی بینند .
پی نوشت= وقتی به یاد بیاوریم که پرسپولیس یک گام دیگر با مربی متشخص خود به قهرمانی نزدیک شده بهانه جویی های آقای دایی هم فاقد ارزش می شود.
آرزو دارم که نه کسی رو دوست داشته باشم ونه کسی -- هیچکس حتا خونواده -- دوستم نداشته باشند .
تازه اون موقع میشه در یک خلا بی انتها برای هیچ دست وپا زد وبعد تموم شد.
درپاسخ درخواست قزل آلا= آرزو
بعيد ميدانم ديگر کلمهاي منفي باقي مانده باشد که روزنامه نگاران ايران براي درج خبر تصادفات در ايران به کار نبرده باشند. هر چه نباشد ما سالهاست که مقام اول حوادث رانندگي و بالتبع آن کشته شدگان حوادث رانندگي را در سراسر دنيا در اختيار داريم. اصلا کاري به تعداد کشته شدگان«حوادث» رانندگي در سالهاي گذشته نداريم.همين امسال يعني سال 1387 و در اولين روز نوروز دهها خانواده ايراني به جاي آنکه لبخند به لب داشته باشند رخت عزا پوشيدند و به بخت بد خود، لعنت فرستادند.«خدايا اين چه سرنوشتي است.» همهي ما نه يک بار که دهها بار بدشانسيها، از دست دادنها و غمهايي که بر ما مستولي ميشود را به گردن بخت بد و سرنوشت محتوم مياندازيم و چه خوب حربهاي شده اين سرنوشت براي آنکه«مديران» تصادفات وحشتناک ايران را به آن مرتبط کنند.
جادههاي ايران سالهاي متمادي است که جان فرمان به دستان و سرنشينان و عابران را ميستاند. اين اخبار آنقدر به گوش مردم ايران تکراري شده که متاسفانه و در عين ناباوري بايد گفت که اين روزها کمتر کسي از شنيدن خبر تصادفات که نه کشته شدن تمام سرنشينان يک اتوبوس يا يک اتومبيل در جادهها متعجب ميشود. آيا اين زنگ خطر نيست؟ اين که آنقدر مرگ همنوعانمان عادي شده که بيننده يا شنونده صورت خود را براي مشاهده صحنهي گزارش از تلويزيون بر نگرداند يا پيچ راديو را براي اطلاع از محتواي اين خبر بلند تر نکند و يا حتا در روزنامهها ديگر کمتر کسي به خبر حوادث رانندگي توجه ميکند. يک فلاش بک به روزهاي گذشته بزنيد. همين چند ماه قبل، ديگر کمتر نشريهاي خبر تصادفات جاده اي حتا منجر به مرگ را در صفحه ي روي اول خود چاپ ميکند. چرا؟ چون موضوع آنقدر تکراري شده که اهميت و جذابيت خبري خود را براي مخاطبان از دست داه است و اين يقينا چيزي در حد فاجعه است.
جادههاي ما غير استاندارداند تعداد اتومبيلها چند برابر ظرفيت جادههاست، بيمبالاتي رانندگان، سهل گيري هنگام اخذ گواهينامهي رانندگي، پايين بودن نرخ جرايم تخلفات رانندگي در ايران و... کدام يک دليل حجم بالاي تصادفات در ايران است؟ هر کدام از اين موارد تاکنون دهها بار در رسانهها مورد كنكاش قرار گرفته است خب راهکار؟ به نظر ميرسد که نبايد در مورد اين پديده يا اپيدمي در ايران به دنبال يک راهکار صحيح بود، راهکاريکه در نهايت منجر به کاهش ميزان کشته شدگان حوادث جاده اي در ايران شود. چون سرنوشت آن افراد همين بود! آنان بالاخره روزي بايد جان خود را از دست ميدادند حال در يک تصادف با اين دنيا خداحافظي کردهاند!
نيازي نيست به مسايلي از قبيل لزوم بهبود وضعيت جادهها، تدوين مقررات جامع حمل و نقل، بازنگري در قوانين مربوط به فصل جرايم رانندگي فکر کنيد، چون«سرنوشت» کشته شدگان در جاده هاي ايران همين بود. مگر جز اين است که هر فردي بايد به طريقي از اين دنيا برود؟ خب چه اشکالي دارد که در سال چند صد نفري هم در جاده ها به مرگ لبخند بزنند؟
حال ممکن است به طور کاملا اتفاقي در بين کشته شدگان هر روزه تعداد زيادي جوان(بخش اصلي توسعه در هر کشور)، دانش آموز، که ممکن است در آينده اي نه چندان دور چهرهاي نخبه از بينشان برخيزد،و يا اصلا دانشمندي جوان يا کار کشته هم در بينشان باشد، کجاي اين ماجرا عجيب است که در بين از دست رفتگان حوادث جاده اي تعداد زيادي سرپرست خانوار حضور داشته باشند که با مرگشان يک جمع چند نفره را در آيندهاي نامعلوم قرار ميدهند.
چه قدر آسان مردم ايران بدون کمترين واکنش پذيرفته اند که مرگ در جاده ها هم جزيي از سرنوشتشان است که از قبل برايشان توسط خالق پيشبيني شده است و هيچ مقام مسوولي دراين ارتباط مقصر نيست. همان«مديري» که براي ادارهي کشور از اين ملت هوشمند به طور مستقيم و غير مستقيم ماليات اخذ ميکند تا دست و دل هزاران خانوادهي ايراني در طول روز بلرزد نه به واسطهي آنکه عضوي از خانوادهشان در جنگي نابرابر حضور يافته بلکه فقط به اين خاطر که او قصد مسافرت از شهري به شهر ديگر را کرده يا از راه رانندگي ارتزاق ميکند.
کاش ابزاري توسط«دانشمندان جوان ايراني» اختراع شود تا به کمک آن بتوان راهکاري براي برون رفت از سرنوشتهاي بد پيدا کرد.
البته اگر هم نشد غمي نيست چون با«سرنوشت» که نميتوان مبارزه کرد. جملهاي آشنا و تکراري، بس که گفته شده در باور جماعت ايراني جان گرفته است. به همين دليل بعد از انتشار خبر آمار بالاي تصادفات و کشته شدگان در هر ماه و ايام خاص مثل نوروز هيچ وزيري نه تنها استعفا نميدهد که حتا براي پاسخگويي به سوالات نمايندگان«ملت» به مجلس هم فراخوانده نميشود. چون در اين سرزمين هيچ کس بناي مبارزه با«سرنوشت» سرنوشت محتوم افرادي که از خودرو استفاده ميکنند را ندارد.
شما اعتراض داريد؟
چه كسي باور ميكند اين حرفها را: اين كه توصيه مي شود داربي تهران مساوي تمام شود و اين كه چند سال قبل عدهاي تمام هم خود را براي پايين آوردن هيجان اين بازي به كار بستهاند.
مهماني هاي قبل از بازي، عكسهاي 22 نفره قبل از سوت آغاز داربي، گل بردنها و ماچ و بوسههايي كه در دوربين صدها خبرنگار و عكاس ضبط شده است.
شصت و چهارمين بازي پرسپوليس و استقلال هم كه روز پنجشنبه شروع شد نشان مي داد كه حداقل براي 20 هزار نفر كه پاي ثابت اين بازي ها در آزادياند، آنقدر اهميت نداشته كه در ورزشگاه حضور پيدا كنند. آيا داربي كم كم جذابيت خود را براي فوتبالدوستان از دست ميدهد؟
چند بازي گذشتهي اين دو تيم را به ياد آوريد و بعد اين اصل را در كنارش قرار دهيد كه اگر اين تعداد بازي ضعيف از سوي هر كدام از تيمهاي حاضر در ليگ برتر در چند بازي متوالي تكرار ميشد آيا تماشاگري رغبت مي كرد قدم در ورزشگاه بگذارد؟
مي توان با قاطعيت به اين پرسش، نه گفت.
اين همه بازي ضعيف پرسپوليس و استقلال در ديدارهاي اخير به تنهايي ميتواند عامل مهمي در فراري دادن تماشاگران از داربي باشد. فقط بايد گفت كه يك جور ديوانگي محض هنوز 80 هزار تماشاگر را از شهرستانهاي دور و نزديك به آزادي مي كشاند و ميليونها نفر را هم در پاي تلويزيون ميخكوب مي كند.
تقريباً اكثر بينندگان هم به اين يقين رسيدهاند كه قرار نيست هيچ اتفاق خاصي در اين بازي روي دهد. حدود پنج سال قبل حداقل، حاضران در ورزشگاه شاهد اجراي چند فنون رزمي در اين بازي بودند اما در چند بازي اخير قبل از آنكه بازيكنان بر روي پاي هم تكل بروند از هم عذرخواهي مي كنند و بعد هم توپ را از رقيب ميگيرند!
هر چند بيان اين جمله سخت است اما بايد گفت كه داربي دارد « حيف مي شود ». الان اين ديدارها تبديل شده است به چيزي شبيه نوستالژي و تمام مدت از خاطرات خوب داربيهاي گذشته ياد مي شود همراه با اي كاشهاي زياد. بازيهاي دههي چهل و پنجاه واقعاً تماشايي بود، در اين بازيها دو تيم به هيچ عنوان ملاحظه كاريهاي فعلي را نداشتند. عدهاي ديگر از بازيهاي دههي شصت هم به نيكي ياد ميكنند و اين كه هيچوقت اين احساس وجود نداشت كه بازيكنان دارند در زمين به توصيهاي به جز دستورات تاكتيكي مربيان عمل مي كنند.
الان اما آن مهمانيها و توصيهها و بگير و ببندهاي حاصل از يكي دو بازي خشونت بار قرمزها و آبيها اين شده كه ميبينيم. كم كم اين شايعه كه ابتدا به توهم شبيهتر بود، دارد براي عدهاي به واقعيت تعبير ميشود كه در داربيهاي فعلي هميشه دستورهايي به جز توصيههاي تاكتيكي وجود دارد. اين كه اين دستورات ريشه در چه مسايلي دارند، البته علني نيست، اما چندان غير ملموس نيست. همان معضلات هميشگي كشورهاي جهان سومي و تعابير نادرست امنيتي كه از پديدههاي اجتماعي همانند فوتبال محسوب ميشود. اين برداشت كه قرمزها و آبيهاي پايتخت تبديل به تهديد شده اند و بايد به گونهاي كنترلشان كرد. اما خوشبختانه يا متاسفانه هنوز براي خيلي از تماشاگران دشوار است كه چنين موضوعي را باور كنند. به همين دليل با تمام صداقت براي تيمهاي خود فرياد ميزنند، تماشاگري كه از روستايي دور افتاده در جنوب كشور 24 ساعت پشت در ورزشگاه ميخوابد و بليت را دو برابر قيمت مي خرد حتماً بازيهاي قبلي اين دو تيم را ديده و مي داند كه ممكن است در اين بازي هم هيچ اتفاق خاصي روي ندهد اما در ورزشگاه حضور پيدا مي كند و همراه با تماشاگران تلويزيوني بعد از خلق هر موقعيت گل در زمين از سوي بازيكنان تيم محبوب خود لحظات نابي را تجربه ميكند. آخ اگه نيكبخت اون توپ رو گل مي كرد!
رشت،نقطه سر خط
انتخابات مجلس، به ماچه؟ مثل اینکه همه چیز به همه کس ربط داره!
این گزارش رو واسه روزنامه نوشته ام:
انتخابات مجلس هشتم در استان گیلان با مشارکت 62درصدی مردم به اتمام رسید.
در مورد حاشیه های برگزاری انتخابات در شهرهای مختلف استان اخبار ضد و نقیضی به گوش می رسد.
این اخبار مخصوصا در شهرهای تالش،ماسال و رضوانشهر ،انزلی و صومعه سرا بیشتر از سایر نقاط است.روز شنبه حتا زمزمه های باطل شدن انتخابات در چند حوزه انتخابیه هم منتشر شد.خبرهای مختلف مبنی بر خرید و فروش آرا،بیطرف نبودن ناظران ،تهدید و...فراوان شنیده می شد و می شود.اما...
اما مهمترین خبر انتخاباتی در گیلان به دور دوم کشیده شدن انتخابات در دو شهر استان است؛ آستانه و رشت، كه در اين ميان براي اولين بار انتخابات در مركز استان گيلان به طور كامل به دور دوم كشيده شد.
با توجه به اينكه ائتلاف اصلاح طلبان در گيلان ليست انتخاباتي نداده بود، طبيعتاً كسي از ليست اين طيف به مجلس راه پيدا نكرده است. اما كانديدايي كه قرار بود در ليست ائتلاف قرار بگيرد, موفق شد از حوزهي لنگرود به مجلس راه پيدا كند و يك داوطلب از رشت هم به دور دوم راه يافته كرده است.
به جز اصولگرايان كه مانند اكثر نقاط ايران در استان گيلان هم حايز اكثريت آرا شدهاند, تعدادي از داوطلبان نيز مستقل هستند.
اما نمايندگان راه يافته به مجلس هشتم طبق اعلام كبري مهرورز، دبير ستاد انتخابات گيلان، مهرورز ابتدا از حضور مردم استان در انتخابات تشكر وافر ميكند و از خداوند هم به دليل آنكه توفيق خدمتگزاري به مردم « حزب اللهي» گيلان را براي وي و همكارانش فراهم ساخته تشكر ميكند.