تبليغاتX
اتاق سفید

 

عالیه اقدام دوست، فعال جنبش زنان که به دلیل شرکت در تجمع 22 خرداد 85 در میدان 7 تیر تهران به سه سال حبس محکوم شده بود، پنجشنبه گذشته توسط ماموران اجرای احکام دادگاه انقلاب از شهرستان فومن به زندان اوین منتقل شد.

نسیم غنوی، وکیل عالیه اقدام دوست، به وب سایت میدان زنان گفته است ماموران اجرای احکام روز شنبه 12 بهمن به منزل خانم اقدام دوست در شهرستان فومن در استان گیلان در شمال ایران مراجعه کرده و او را از همان جا به زندان اوین در تهران منتقل کرده اند. همچنین نسیم غنوی، وکیل وی خبر داده است که اقدام دوست در حال حاضر در بند نسوان زندان اوین به سر می برد.

عالیه اقدام دوست، اولین فعال جنبش زنان است که پس از قطعی شدن حکم خود، به زندان منتقل می شود. پیش از این، اجرای احکام دادسرای انقلاب تهران قصد داشت دلارام علی، دیگر فعال جنبش زنان را که او هم به دلیل شرکت در تجمع 22 خرداد 85 به حبس محکوم شده بود به زندان بفرستد که با مداخله فعالان این جنبش و دستور هاشمی شاهرودی، اجرای این حکم متوقف شد.

سایت مدرسه فمینیستی هم در خبری به نقل از وکیل اقدام دوست  نوشته است اقدام دوست، دوازدهم بهمن ماه در تماسی که با وی گرفته بود، به او اطلاع داده بود که ماموران اجرای حکم به در منزل وی در شهرستان فومن رفته و وی را تحت الحفظ به شعبه اجرای احکام دادگاه انقلاب تهران برای اجرای مدت محکومیت منتقل کرده اند. نسیم غنوی ۱۳ بهمن با مراجعه به دادگاه انقلاب با موکل اش، عالیه اقدام دوست ملاقات کرد.

براساس این خبر اقدام دوست” از جمله زنانی بود که در روز ۲۲ خرداد ۱۳۸۵ در تجمع اعتراض آمیز زنان شرکت کرد و در میدان هفت تیر تهران سوار بر ماشین نیروی انتظامی راهی بازداشتگاه اوین شد و در نهایت شعبه‌ ۱۵ دادگاه انقلاب تهران، عالیه اقدام‌دوست را به سه سال و چهار ماه حبس و ۲۰ ضربه شلاق محکوم کرد. پس از آن دادگاه تجدید نظر نیز حکم ۳ سال حبس وی را تایید کرده بود."

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/11/15ساعت 19:16  توسط فاطمه صابری  | 



«آزادی در ایران نه مطلق که نزدیک به مطلق است.»

هنوز یک هفته از ادای این جمله‌ی رویایی از سوی بالاترین مقام اجرایی کشور نگذشته است.

آزادی در ایران فوران می‌کند.

باورتان می شود که یک برنامه‌ی « ورزشی » تلویزیونی با مشی انتقادی در یکی از آزادترین کشورهای دنیا و شاید آزادترین کشور، تحمل نشود؟

عادل فردوسی پور با چهره‌ای گرفته برنامه‌ی امشب ۹۰  را آغاز کرد و با چهره‌ای گرفته تر آن را به پایان برد.

دولت نهمی‌ها مهرورزی را به اوج رسانده‌اند.

 بالاخره هر چه نباشد امکانات همه جوره در اختیارشان است و همه گوش به فرمان؛ پس برای مقابله با نود دوستانی! که هفته‌ی قبل به دلیل اعتراض به برخورد فدراسیون نشین‌ها و اهالی سازمان تربیت بدنی حدود یک میلیون چهارصد هزار نفر در مسابقه‌ی SMS ۹۰ شرکت کردند، دستور قطع سرویس SMS برنامه‌‌ را دادند.

برنامه‌ای که ۱۰ سالی است هر هفته روی آنتن می‌رود و میلیون‌ها علاقه‌‌مند دارد.

چرا؟ چون به برنامه‌ریزی‌های بی‌نظیر آقایان در ۹۰ ایراد گرفته شده و اشتباهات فاحش در بخش های مختلف فوتبال به رخ‌شان کشیده شده. آنهم فقط کمی و نه همه‌ی شاهکارهایشان.

باید به علی‌آبادی گفت : ماشالله به این همه تدبیر، آفرین به این همه راهکار .

دوستان عزیز کمی به مغزتان فشار بیاورید، دیگر قشری، نهادی، NGO، دانشجویی، فعال سیاسی، مطبوعاتی و... مانده که دستان نوازشگر دولت خدمت‌گذار را بر سر خود احساس نکرده باشد؟

قدرتنمایی مهرورزانه‌ی دولت تا صدا و سیما و یک برنامه‌ی ورزشی هم امتداد یافت.

لطفا تا اطلاع ثانوی در هر کجای این سرزمین عزیز و آزاد و آباد که هستید کمی خفه خون بگیرید!

وای، اگر این ۵ ماه باقی‌ مانده دوباره تمدید شود.

یکی از همکاران می‌گوید « هر چه بخواهند انجام می‌دهند و ما هم کاری جز غر زدن نداریم

البته نه با این کلمات، کلماتی که مغادیر متنابهی در خود فضولات انسانی و حیوانی دارد و ادبیاتی که چارواداری‌اش می‌خوانند!‌

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/11/01ساعت 1:45  توسط فاطمه صابری  | 

 

من البته مانند بعضی از دوستان آنقدر خبره نیستم تا بتوانم جنم یک شخصیت را در عرض دو سه ساعت برای ریاست جمهوری بسنجم. یا به این اطمینان برسم که می‌توان از این آقا در قامت ریاست جمهوری حمایت کرد و پی به تفاوت‌های این فرد با دیگر کاندیداها ببرم و یا به این نتیجه برسم که این فرد می‌تواند از کار سترگی چون اداره‌ی کشور با وجود تمام مشکلاتش بر‌آید.

 روز شنبه همراه تعدادی از فعالین سیاسی گیلان رهسپار تهران شدم تا سیاست‌ورزان! گیلانی هم به قول خود به وظیفه‌ی خطیری که بر دوش می‌دیدند لبیک گفته و خاتمی را برای خارج کردن ایران از بحران فعلی به حضور در دهمین دوره‌ی انتخابات ریاست‌جمهوری ترغیب کنند.

 البته من با عنوان خبرنگار و نه همگام با خواسته‌های جمع، همراهشان بودم.

 اما در طول یکی دو ماه اخیر که خاتمی تقریباً هفته‌ای یک جلسه‌ با شهروندان نقاط مختلف ایران در برنامه‌ی کاری خود دارد و مخصوصاً طی دو ساعتی که رییس جمهور سابق در دفتر یکی از اتاق‌های ساختمان نشر آثار آیت‌الله خمینی میزبان جماعت گیلانی بود مدام این سوال را از خود می‌پرسیدم که چند نفر از سیاستمداران ایرانی قادرند در برابر این حجم از درخواست‌ها، حرف‌های منطقی، توضیحات گوناگون در مورد وضعیت فعلی کشور (که تو گویی بلافاصله سقوط خواهد کرد) اشعار احساسی و حتا منت‌کشی و التماس سیاست صبر و سکوت در پیش بگیرد؟

 خاتمی مثل سابق دوست‌داشتنی بود با لبخندهایی دلنشین و حوصله‌ای تمام ناشدنی.

در گزارش روزنامه هم نوشتم که رییس بنیاد باران در برابر صحبت‌های حاضران لبخند زد، اخم کرد، لرزيد، اشک در چشمانش حلقه زد، از خنده ريسه رفت، از جاي خود نيم خيز شد.

 اما وقتی مجدداً به اصول خود اشاره کرد ، از اصلاحات سخن راند و از این که ما می‌توانیم همه چیز را بله همه‌ی چیزهای خوب دنیا مثل آزادی و مثل توسعه را در کنار هم داشته باشیم آنهم با همین ساختار و همین قانون اساسی، می‌شد چهره‌ی مردی را دید که چند سالی به نوعی چند میلیون ایرانی را سر کار گذاشت!

 حداقل ۱۰ نفر از کاروان گیلانی‌ها برای خاتمی از هر دری سخن گفتند. سخنانی که هر کدام مانند پتک بر سرت فرود می‌آمد که وای! ما چه فرصت‌هایی را از دست دادیم، که آخ! چرا خاتمی در آن ۸ سال هیچ نکرد و اگر هم کاری کرد اندک بود و گره از مشکلی نگشود و آنقدر وا داد و به افرادچماق به دست میدان داد و سکوت کرد و فریادهایش را بر سر دوستان مثلاً رادیکالش کشید که ته آن این شد که می‌بینیم.

تا امروز مجبور شود و مجبور باشیم از افت شدید شاخص‌های اقتصادی، تحدید آزادی‌ها، خفگی در محیط‌های فرهنگی و هزار کوفت و زهر مار دیگر بشنویم که همه و همه منفی‌اند و هیچ کورسوی امیدی تو نمی‌بینی.

 با عرض معذرت می‌پرسم کدام دیوانه‌ای حاضر خواهد بود روی ایستادگی جماعت ایرانی حساب کند و با طناب عده‌ای از فعالین سیاسی‌اش به ته چاه برود؟

 نکته‌ای ذهنم را به خود مشغول کرده که شاید مسخره به نظر برسد اما من فکر می‌کنم که اگر خاتمی تصمیم به حضور در انتخابات بگیرد( یا اجازه ی ورودش صادر شود) نه به خاطر کسب قدرت مجدد می‌آید و نه اصرارهای مردمی.

فکر می‌کنم که خاتمی خود را در شرایط بوجود آمده برای ایران مقصر می‌داند و با خود می‌اندیشد که اگر در اتفاقات منفی دوران ۸ ساله‌ی ریاست‌جمهوری‌اش و فجایع مختلف، دیگرگونه عمل می‌کرد و بر این استدلال عجیب که «برای ایران هزینه دارد» پافشاری نمی‌کرد، دامنه‌ی بحران تا سفره‌های ایرانیان کشیده نمی‌شد.

 فکر می‌کنید که جمع کردن «های» و «هوی» یک جمع چند نفری( یا چند هزار نفر)  راحت‌تر بود یا میلیون‌ها دلار هزینه‌ ، زیان و آبرویی که در طول این چند سال از ایران رفته است؟

 کسی نمی‌تواند ادعا کند تعداد کسانی که میدان‌دار مخالفت با خاتمی بودند به چند میلیون نفر می‌رسید.

 یقیناً ۲۰ میلیون نفر کمی ، فقط کمی بیشتر از جمع‌ها چند صد نفر‌ه‌‌ای بود که گاه حتا برای ایجا ترس بیشتر کفن به تن می‌کردند.

بله البته که یادم مانده که در جمع مخالفان خاتمی نهادهای بزرگ و تاثیر گذاری حضور داشتند اما وقتی دلمان بیشتر می‌سوزد که بدانیم مخالفت بعضی از این نهادها فقط در حد  تهدید با حرف و  تاکیدات مکرر کیهان گسترده به نظر می‌رسید.

 چون خاتمی در دور دوم انتخابات آرایی به مراتب بیشتر ازخرداد ۷۶ از نیروهای بدنه‌ی همین نهادها کسب کرد.

 رای؟ بله خب این هم حرفیست که رای کیلو چنده.

بگو چند من زور داری و چند درصد رو و چقدر تدبیر و قدرت تصمیم‌گیری و جواب‌ های را با هوی دادن و ...

 آقایان خانم‌ها محض رضای خدا بی خیال خاتمی شوید.

بگذارید ما همینجور خاتمی را دوست داشته باشیم.

نه با بخشش فرصت‌سوزی‌های ۸ ساله‌اش، فقط به خاطر اینکه شعارهای مقدسی سر داد و ما هم در مقطعی جرات فریاد آنها را پیدا کردیم.

شعارهایی  که البته الان در دل ما مدفون مانده است و هنگامه‌ی انتخابات گاهی یادمان می‌آید.

 پی نوشت:

در ابتدای مطلبم از دوستانی گفتم که در مورد وزن سیاسی و مدیریتی یک شخصیت بعد از ۲- ۳ ساعت گفت و گو به قضاوت نشسته‌اند و شاید خرده گرفته شود که تو هم چنین کردی.

اما فکر نمی‌کنم کارنامه‌ی ۸ ساله‌ی دوران ریاست جمهوری خاتمی هنوز از اذهان پاک شده باشد و اگر آن دوره را در کنار صحبت‌ها و تاکیدات مجدد فعلی خاتمی قرار دهیم می‌بینیم که خاتمی فعلی همان رییس جمهور سابق است. در ساختار سیاسی ایران هم که تغییری به وجود نیامده است.

پس همه چیز مانند گذشته سر جای خود است . مگر آنکه دوباره احساساتی شویم و...

و دلمان برای یک بازی دیگر تنگ شده باشد.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/10/16ساعت 1:37  توسط فاطمه صابری  | 

در شهر خبری است؟

راننده‌ی تاکسی غر می‌‌زند و از ترافیک، خیابان‌های غیر استاندارد،  بی‌پولی و اجاره‌ی عقب افتاده می‌گوید.

آنقدر ناله می‌‌‌کند که مسافران از خیر ۲۵ تومان پول خردشان می‌گذرند!

 در شهر خبری است؟

 می‌گویند در طول روزهای گذشته دهها نفر در غزه و البته اسراییل کشته شده‌اند.

جلوی در شهرداری رشت طوماری گذاشته‌اند تا شهروندانی که به این فاجعه اعتراض دارند امضایی پای آن بیاندازند و احیاناً شعاری هم چاشنی‌اش بکنند.

تصویر کشته‌ها و چشمان وحشت‌زده‌ی کودکان غزه این روزها ذهن خیلی ها را به خود مشغول کرده است

خب اخلاقیات را باید پاس داشت و به حقوق حقه‌ی انسانی احترام گذاشت.

مگر شما چیزی جز این می‌بینید یا شنیده‌اید؟

 در شهر خبری است؟

 سید محمد خاتمی به «زودی» احتمالاً ۲۱ خرداد ماه سال ۱۳۸۸ تصمیم نهایی خود را درباره‌ی کاندیداتوری در انتخابات ریاست جمهوری را اعلام می‌کند.

در شهر خبری است؟

گرانی؟ حقوق‌های عقب افتاده؟ بیکاری؟ افسردگی؟ شیوع آمورالیسم آنهم از شدیدترین نوعش بین بهترین مردم کره‌ی خاکی؟

یا توقیف یک مطبوعه‌ی تازه؟

 خداییش هر جور که حساب کنیم این آخری از همه تکراری‌تر بود:

«روزنامه‌ی کارگزاران توقیف شد»

چرا؟ چرا را مدتهاست که کاشته‌ایم اما گویا به دلیل خشکسالی یا شاید هم سرمازدگی در نیامده و احتمالاًً اون زیر پوسیده



بوی خاک: محمدرضا یزدان‌پناه : ّhttp://arashb.blogfa.com  /

مرثیه‌های خاک: آرش بهمنی: http://arashb.blogfa.com/

بی‌سببی:  فرشته رضایی  http://fereshtehrezaee.blogfa.com/

سکوت صدا: اعظم ویسمه  http://www.visme.blogfa.com/post-76.aspx


+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/10/12ساعت 2:14  توسط فاطمه صابری  | 




شهروند امروز توقیف شد.

چرا هنوز باور از دست دادن برای ما سخت است؟
چندمین نشریه‌ی توقیف شده در یک دهه‌ی گذشته است؟
دهمین؟
بیستمین؟
۳۰؟
۴۰؟
۵۰؟
۶۰؟
۷۰؟
۸۰؟
۹۰؟
۱۰۰؟
نه،بیش از صد نشریه که فقط دردوره‌ی «اصلاحات» توقیف شده بود.
چه اهمیتی دارد عدد، وقتی مسببان این جریان کثیف را از رو نمی‌برد؟
چه کسانی می‌گفتند که با نزدیک شدن به ایام انتخابات ریاست جمهوری فضای سیاسی - اجتماعی کشور بازتر می‌شود؟

خوش به حال خوش باوران


+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/08/16ساعت 11:5  توسط فاطمه صابری  | 


سفر دو روزه‌ي هيات دولت به گيلان با 200 مصوبه پايان يافت.

 

خبرنگاراني که در طول دو روز سفر محمود احمدي نژاد و هيات همراه به گيلان، ساعتهاي طولاني انتظار کنفرانس خبري رييس جمهور را کشيده بودند، پنجشنبه شب فقط اين امکان را پيدا کردند که در اتاق معاونت سياسي ـ امنيتي استانداري گيلان، شنونده‌ي گزارش رييس جمهور در مورد مصوبات هيات دولت باشند.

 

احمدي نژاد در اين نشست که بعد از برگزاري چند جلسه‌ي طولاني انجام شد، به بيش از 60 خبرنگار حاضر گفت که بيشترين تعداد، تنوع و رقم اعتبارات اختصاص يافته در سفرهاي استاني که تاکنون از سوي دولت وي به تصويب رسيده است، به استان گيلان تعلق دارد.

 

رييس جمهور ايران که چند بار تاکيد کرد؛ قصد ندارد گزارش کاملي از اين مصوبات ارايه کند، چون هم طولاني است و هم وقت ضيق، به مهمترين اين مصوبات اشاره کرد، با اين توضيح قبل از تشريح هر مصوبه که « اين يکي از تصميمات خوب و بزرگ ما در مورد اين بخش بود


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/07/28ساعت 14:50  توسط فاطمه صابری  | 

فريدريش ويلهلم نيچه علیه رحمه معتقد بود آموزه ای وجود دارد و باوری در کنارش : همه چیز پوچ است ؛ همه چیز یکسان ؛ همه چیز رو به پایان...

چاره چیست؟

اشتیاق به سوی کرانه ی دیگر

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/05/31ساعت 15:53  توسط فاطمه صابری  | 

«مدرک دکتراي علی کردان، وزير کشور ازدانشگاه آکسفورد واقعي نيست و نمايندگان مجلس تحقيقات خود را براي کشف حقيقت ادامه مي دهند.» «تورم 21 درصدي در کشور وجود ندارد و رسانه ها حقايق را به مردم نمي گويند.» مسکن ارزان شده است و آناني که مدعي افزايش قيمت مسکن هستند چشم خود را بر حقايق بسته‌اند.

شناگر ايراني به دليل بيماري از مسابقات المپيک کنار کشيد و دلايل ديگر حقيقت ندارد و ...

موارد برشمرده فقط مشت نمونه‌ي خروار خبرهايي است که در رسانه‌هاي گروهي ايران منتشر مي شود و گوينده ي این جملات  هم می تواند هر کدام ازمقامات مسوول کشور باشند.

شايد توضيح واضحات باشد که در تمام اين جملات فرد، افراد و يا رسانه هايي متهم به دروغ گويي شده‌اند. اما حقيقت کدام است و آنچه دروغ مي خوانند چيست؟

آيا قيمت مسکن در ايران ارزان است؟ ارزان که نه، کاهش پيدا کرده است؟ آيا اجاره بها در شهرهاي مختلف ايران کاهش يافته است؟ قيمت نان افزايش نداشته است؟ شهروندان از کيفيت قوت  غالب خود راضي اند؟ کشاورزان از طرح‌هاي مختلف وزارت جهاد کشاورزي راضي نشان مي دهند؟

چند مثال در اين مورد شايد کمکمان کند:

آيا پيش بيني اين که اکثر دانشجوياني که با رتبه ي ممتاز وارد دانشگاه‌هاي ايران شده‌اند در کشور ماندگار نيستند، دشوار است؟ حال سوال بعدي، انتشار خبر اين پيش بيني که بر اساس تجربيات عيني، پيش رويمان قرار دارد، نادرست است؟

چرا بايد اين قبيل اخبار را فقط با ديدي منفي ديد؟ آيا نمي توان اين قبيل خبرها را نوعي هشدار فرض کرد؟ هشدارهايي  براي پيشگيري از وقوع مجدد اين قبيل رويدادها.

سوال ديگر هم در مورد يکي ديگر از رويدادهاي روزهاي اخير در ايران است. اکنون چند دهه است که ورزشکاران ايران در هيچ ميداني حاضر به رقابت با ورزشکاران اسراييلي نيستند. اين سياست رسمي جمهوري اسلامي ايران است.

حال اين اصل را در کنار مسابقه ندادن محمد عليرضايي، تنها شناگر ايراني حاضر در مسابقات المپيک قرار دهيد. در اولين روز شروع بازي ها اعلام شد که عليرضايي با شناگري از اسراييل هم گروه شده و تصور همه اين بود که شناگر ايراني در اين مسابقه حاضر نشود اما به دليل آنکه المپيک را عرصه‌ اي فارغ از مسايل سياسي معرفي مي کنند، اعلام عمومي اين موضوع ممکن بود براي کاروان ايران محروميت هايي به دنبال داشته باشد. در نتيجه اعلام شد که شناگر ايراني به دليل بيماري در اين مسابقه حاضر نشده است. اما برداشت رسانه اي از اين ماجرا آيا مي تواند غير از آن چيزي باشد که ذکرش رفت؟ به نظر مي آيد که اين طبيعي ترين برداشتي است که به دليل سابقه ي کنش و واکنش‌هاي اين گونه در عرصه ورزشي ايران مي تواند وجود داشته باشد.

حتا اگر رييس سازمان تربيت بدني اعلام کند که ورزشکار ايراني واقعا بيمار است و نياز به عمل جراحي دارد و اين مشکل هم ناگهان ساعاتي قبل از مسابقات دامن اين ورزشکار را گرفته است.

آيا رسانه‌هايي را که تحليل خود را از اين اتفاق نوشته اند بايد دروغگو ناميد و يا نشر دهنده‌ي اکاذيب؟

مورد بعدي ماجراي راي اعتماد مجلس به علي کردان، وزير پيشنهادي کشور از سوي احمدي نژاد است.

ابتدا بحث نقل قول جملاتي از رهبر انقلاب در مورد وزراي پيشنهادي جنجال ساز شد. احمدي نژاد بعد از دفاع از وزراي پيشنهادي اش در صحن علني مجلس گفت که در جلسه خصوصي وقتي از پيشينه‌ي نفرات پيشنهادي اش با رهبري سخن گفته، وي اعلام کرده است که برويد و براي راي اعتماد شان تلاش کنيد. ( نقل به مضمون) اما فرداي آن روز حسين شريعتمداري، مدير مسوول کيهان که در دوستي اش با احمدي نژاد و دولت نهم شکي وجود ندارد به انتقاد از رييس جمهور پرداخت که چرا براي کسب راي اعتماد وزرا از رهبري مايه مي گذاريد و اين که اصلا رهبر انقلاب چنين گفت و گوي مثبتي را در مورد وزرا نداشته است. جنجال‌هاي حاصله از اين ماجرا با توضيح دفتر مقام رهبري تا حدي فروکش کرد اما از سوي ديگر بخشي از اين ماجرا همچنان در مجلس  و رسانه‌ها با حرارت در حال پيگيري است. بحث اصلي در اين بين مربوط به وزارت علي کردان، وزير مازندراني کابينه‌ي نهم است که در مورد اصل مدرک دکتراي وي تشکيک ايجاد شده است. مخصوصا آنکه دانشگاه آکسفورد در پاسخ مکاتبات سايت الف ( متعلق به احمد توکلي)، تحصيل دانشجويي به نام کردان را در اين دانشگاه تکذيب کرده است.

با گذشت پنج روز از اين ماجرا، روز يکشنبه کردان تصويري از مدرک دکتراي خود را در اختيار رسانه‌ها قرار داد تا تاييد کنند که وي واقعا در اين دانشگاه تحصيل کرده است. اما انتشار تصوير مدرک کردان گرهي از مشکل اين ماجرا نگشوده  و منتقدان را گامي به عقب نرانده است. آنان با ايراد وارد کردن به اصل متن و آرم  دانشگاه و استعلامات پي در پي از مديريت دانشگاه، آن را غير واقعي و حداقل در حد يک دکتراي افتخاري ارزيابي مي کنند. که فاقد ارزش براي کسب سمت هايي در حد وزارت در ايران است.

در حال حاضر چه مي توان گفت؛ جز طرح سوالات پي در پي، مثل اين که چگونه تا کنون در مورد موضوع به اين مهمي تحقيق نشده بود؟ چگونه او بعد از استخدام  در دستگاه‌هاي دولتي با مدرک کارداني واقعي، پست‌هاي مديريتي ارشد گرفته است؟ آيا انتشار اين قبيل مسايل در رسانه‌ها و کنجکاوي افکار عمومي در مورد آنها قبيح است؟ آيا افرادي که مشغول استعلام از دانشگاه هاي برشمرده آقاي کردان در خارج از کشور هستند مشغول ريختن آب بر آسياب دشمن هستند؟

چه کسي دروغ مي گويد، کدام رسانه حقيقت را مي نويسد و کدام مقام از واقعيت دفاع مي‌کند؟

مرز بين دروغ و واقعيت کدام است؟ آنچه اين روزها در پيرامون ما  مي‌گذرد دروغ محض است يا واقعيت هايي که با اخبار کذب همراه شده است؟

در اين ميان حق با چه کسي است؟ رسانه‌ها، دولتمردان، افکار عمومي و يا شخصيت‌هاي حقيقي و حقوقي؟ 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/05/21ساعت 20:8  توسط فاطمه صابری  | 

شروع می کنی به پوشیدن :

 لباس های زیر، بعد تاپ (توصیه می کنند خانمها حتما زیر مانتو شون یه لباس بپوشند چون ممکنه تو خیابون اتفاقی براشون بیفته مثلا تصادف کنند ومانتوشون پاره شه خب درست نیست دیگه!) شلواری که پاچه هاش کوتاه نباشه. یک مانتو که نه بدنما باشه و نه کوتاه  و یک مقنعه ی بلند بعد یک جفت کفش و نه صندل. البته اگر قرار است برای انجام کاری به اداره ای مراجعه کنی به اینها جوراب  هم اضافه می شود.

 

 

می زنی بیرون

 

دارم خفه می شم هواخیلی گرمه

+ ماشینتون کولر نداره؟

- داره اما موتورش ضعیف می شه ، داره اما بنزینمون تموم می شه،داره اما کرایه اش دوبل می شه...

+ آقا لطفا سریعتربرید خیلی گرمه

 - اونقدرها هم گرم نیست که شما می گید خانم

 

«بعضی از دختران و زنان خودشونو گیر آوردن، این چه طرز لباس پوشیدنه؟»

 

جلب توجه؟ خودنمایی؟صریح تر می پرسم: آماده کردن عرصه برای تن فروشی؟

آی مردم

 ای جماعت

به پیر به پیغمبر ما هم آدمیم احتمالا

گرمای شدید تابستون آزارمون می ده حالمون بد می شه سردرد می گیریم.کارمون به دوا و دکتر می کشه و از کار و زندگی می افتیم.

محض رضای خدا از خودتون خجالت بکشید و به خودتون یه نگاه بندازید. آینه نمی خواد،  چی پوشیدین؟ تنها یک تیشرت با شلوار و یک صندل انگشتی .

 

 ما را با کلمات مزخرف تان آزار ندهید.

به خدا همه چیزمان در انداممان خلاصه نشده

باور کنید ماهم آدمیم و یه خورده شعور داریم اگه با ما به دلیل جبر زمانه و چه می دونم جبر خود خواسته همدردی نمی کنید لااقل آزرمان ندهید و زمینه های برخوردهای شدیدتر را فراهم نکنید.

فراموش نکنید بخشی از گرما زده گی ما به خاطر شماست تا به جهنم نروید!

+ نوشته شده در  جمعه 1387/05/04ساعت 19:58  توسط فاطمه صابری  | 

اولين سوالي که بعد از ديدن فيلم و عکس‌هايي با موضوع جنگ به ذهنم خطور مي‌کند اين است: آيا سياستمداران هم اين فيلم را ديده‌اند؟ چه تاثيري بر روي ايشان گذاشته است؟ آيا ذره‌اي ترديد در آن‌ها به وجود آورده است؟

پرسش من، که يقيناً سوال ميليون‌ها انسان است هيچگاه محدود به مرزهاي جغرافيايي نيست.

ما صرفاً در مورد ايران صحبت نمي کنيم. در مورد اقصا نقاط دنيا و تک تک مسوولانشان حرف مي‌زنيم.

کشورهاي توسعه يافته، در حال توسعه، جمهوري خواهان، دموکرات‌ها، سوسياليست‌ها و ...

کدام يک به صلح وفادارترند؟ جنگهاي قرن گذشته را فراموش مي‌کنيم ( هر چند که فراموشي آن همه جنايت غيرممکن است) اما مي‌پرسيم آغاز کننده‌ي اين همه فاجعه که در قرن بيست و يکم روي داده با کدام کشورها و دولتها بوده است؟

روساي « جمهور» ملل توسعه يافته يا دولتهاي خودکامه‌ي کشورهاي عقب مانده؟

نقش کدام يک در آغاز اين جنگها موثرتر بود؟

چه اهميتي دارد؟ واقعاً چه اهميتي دارد وقتي با وجود اين همه پيشرفت و تغييرات بنيادين تکنولوژي و فکري در دنيا بر طبل جنگ کوبيده مي‌شود.

چه اهميتي دارد وقتي صلح طلبان فعال چند کشور خود را مقابل پوتين‌هاي ژنرال‌هاي که عازم جنگند مي‌اندازند. چه اهميتي دارد وقتي ماسک‌هاي روساي کشورهايي که بر طبل جنگ مي‌کوبند را مضحکانه بر صورت مي‌نهند و فرياد سر مي‌دهند.

اين‌ها هيچ فايده‌اي ندارد و حتي مي‌بينيم هنوز ناقوس جنگ از دور و نزديک به گوش‌ ما مي‌رسد.

در طول يک دهه‌ي گذشته چند تظاهرات ضد جنگ در سراسر دنيا برگزار شده است؟ صداي مخالفان جنگ به کجا رسيده است؟ آيا در انگيزه و تصميم تصميم‌گيران، خللي وارد کرده است؟

ما مجبوريم با خوشبيني به اين قبيل مسايل نگاه کنيم. مثلاً با خود بگوييم اين که در شروع جنگ‌ها تاخير مي‌افتد حتماً درصدي به اعتراض مخالفان جنگ ربط دارد!

آيا مخالفان جنگ مي‌توانند اعتراض خود را به اشکال ديگر و در واقع با ترفند‌هاي موثرتري به کار گيرند؟ جواب اين پرسش در کشورهاي توسعه نيافته و در حال توسعه منفي است و در جوامع توسعه يافته هم ظاهراً راهکارهايي موثرتر از اعتراضات خياباني وجود ندارد.

هر چند که نمايندگان صلح طلب در پارلمان‌‌ها فرياد سر مي‌دهند و احزاب قدرتمند هم به انحاي مختلف اعتراض خود را رسانه‌اي مي‌کنند. سخنراني به راه مي‌اندازند اما همه‌ي اين تلاش‌ها رنگ مي‌بازد وقتي کابينه‌ي دولتي که بر روي کار است « تصميم» گرفته باشد که با حمله‌ي نظامي دولت گروهي را تنبيه و متوجه‌ي اشتباهش کند. در اين صورت عملاً و علناً از دست هيچ گروهي کاري ساخته نيست. حتا در کشورهايي که همه چيز در جاي خود قرار دارد و « انسان» ارزشي والا دارد.

بله و اين خيلي غم انگيز است. اما بايد دست روي دست گذاشت؟ به نظر نمي‌رسد که اين صلح طلبان جهان اين راهکار را برگزيده باشند. آنان مجدانه روشهاي برشمرده را به دفعات امتحان مي‌کنند تا شايد در اراده‌ي جنگ افروزان خللي وارد شود.

مشام خود را تيزتر کنيم آيا در اين نزديکي‌ها بوي متعفني حس مي‌کنيد؟

کسي مي‌تواند در اطراف ما « جنگ» يک جنگ واقعي را تصور کند؟

راستي ما چه کاري مي‌توانيم انجام بدهيم. چه کاري از دست ما بر مي‌آيد؟ اگر صداي آن طبل هر ثانيه نزديک‌تر شود چه خواهيم کرد؟ وقتي کار از کار گذشته باشد چه اهميتي خواهد داشت اگر بدانيم که چه کسي شروع کننده بود. مقصر که بود؟ و اصلاً چرا آغاز شد.

اين دانسته‌ها در ايامي که خيلي چيزها ويران شده است به چه کار ما مي‌آيد؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/04/24ساعت 20:14  توسط فاطمه صابری  |