
هنوز دو ماهي از برکناري عليرضا طهماسبي، وزير صنايع نگذشته بود که محمود فرشيدي، وزير آموزش و پرورش هم از سمتش کنار گذاشته شد تا تعدادي از تحليلگران اينگونه نتيجه بگيرند که پروژهي«توکلي زدايي» در کابينهي دولت نهم آغاز شده است.
نام احمد توکلي تصاوير مختلفي به ذهن متبادر ميکند، مردي با کاپشني کرم رنگ که همواره انگشت اشارهي خود را به سمت بالا گرفته و از بيعدالتيها در عرصههاي اقتصادي گله ميکند! تصوير ديگر که با شنيدن نام توکلي به ذهن ميآيد انتخابات است، انتخاباتي که البته هميشه براي توکلي با شکست همراه بوده است.
در مورد احمد توکلي گفتني زياد است، مردي که گفته ميشود از جمله افرادي است که در سايه، قدرت زيادي دارد و به همين دليل هنگامي که احمدي نژاد، نهمين رييس جمهور ايران درصدد انتخاب مهرههاي کابينهاش بود، توکلي هم«دوستاني» را براي اين منظور معرفي کرد. طهماسبي از مرکز پژوهشهاي مجلس براي وزارتخانهي صنايع و معادن معرفي شد و فرشيدي هم که از دوستان نزديک توکلي است ومديريت يکي از مدارس غيرانتفاعي وي را بر عهده داشت را هم براي آموزش و پرورش تعرفه کرد تا سهمي حداقلي در کابينه داشته باشد.
البته توکلي در هنگامهي انتخابات رياست جمهوري در سال 84 به نفع وحدت اصولگرايان از انتخابات کنار کشيد و البته وي به نفع کانديداي اصولگراي ديگر محمد باقر قاليباف فعاليتهاي خود را ادامه داد. که در نهايت موفق نشد آراي توکلي را از آن خود کند.
چون رييس مرکز پژوهشهاي مجلس در ششمين دورهي انتخابات رياست جمهوري يعني دورهي دوم رياست جمهوري هاشمي رفسنجاني اصليترين رقيب وي بود که در نهايت هم توانست با توجه به انتقادات مختلفي که از تحولات اقتصادي و اجتماعي که دولت سازندگي بعد از جنگ براي کشور ناگزير ميدانست،چهار ميليون ايراني را مجاب کند که نام وي را بر روي تعرفههاي راي قيد کنند به همين دليل تصور ميشد که کنارهگيري احمد توکلي به نفع هر کدام از کانديداها ميتواند حداقلي از آراي او را نصيب وي کند که براي قاليباف اينگونه نبود.
توکلي به جز اين در سال 80 هم يک بار ديگر کانديداتوري خود را با شعار دولت پاک براي ملت پاک براي رياست جمهوري ايران اعلام کرد و اين بار رقيب وي سيد محمد خاتمي بود، توکلي توانست هشت سال بعد از آن شکست، 500 هزار راي را هم به آراي قبلي اضافه کند.
توکلي در مجلس هفتم هم چهرهاي تاثير گذاراست که کمتر ترجيح ميدهد در پشت تريبون مجلس مواضع خود را اعلام کند اما کم نيستند نمايندگاني که اعلام مواضعشان نظرات و ديدگاهها و خواستههاي توکلي تعبیر می شود. اين تاثير گذاري هنگام تصويب طرحها و لوايح هم در مجلس ديده ميشود. تاثيرگذاري توکلي در نهايت رييس دولت نهم ايران را ناچار ساخت که براي تشکيل کابينه و يا اخذ راي اعتماد به خواستههاي رييس مرکز پژوهشهاي مجلس هم توجه کند که با حضور دو تن از وزرا يعني طهماسبي و فرشيدي همراه بود که اولي چندي قبل از کار بر کنار شد و دومي هم عليرغم آنکه يک بار از استيضاح نمايندگان جان سالم به در برد اما در نهايت هفتهي گذشته از سوي احمدي نژاد کنار گذاشته شد تا اطرافيان رييس دولت نهم در پاسخ به انتقادات مطروحه در مورد پروژهي توکلي زدايي در کابينهي نهم بگويند که رييس جمهور تا جايي که ممکن بود از فرشيدي حمايت کرد اما به دليل عدم هماهنگي وي با کابينهي نهم ناچار از کنار گذاشتن وي شد.
نامهاي که ابتدا از سوي خبرگزاري مهر منتشر شد. خبرگزاري که هواداران دولت نهم آن را نزديک به قاليباف ميدانند.
در اين نامهي انتقادي توکلي صراحتا از مواضع احمدي نژاد در مورد گزارش سازمانهاي جاسوسي آمريکا، آخرين گزارش آژانس بين المللي اتمي و حضور احمدي نژاد در شوراي همکاري خليج فارس انتقاد کرده و آنها را نادرست خواند. چون به زعم وي رييس جمهور در مواجهه با مواردي از اين دست تمام جوانب را نسنجيده به تبعات منقي اظهار نظرهايي که بعد از انتشار گزارش سازمانهاي جاسوسي آمريکا انجام داد توجه نداشته است. و همين طور وي حضور رييس جمهور ايران را در اجلاس حاشيهي خليج فارس لازم نداشته و از چگونگي حضور احمدي نژاد در اين اجلاس سوال کرده بود و اين که آيا اين حضور با دعوت ميزبان انجام گرفته بود يا ايران داوطلبانه در آن حضور يافته است. انتشار اين نامه که بازتاب زيادي در رسانههاي مختلف داشت از سوي بعضي تحليلگران اينگونه تفسير شد که انتقادات صريح مطرح شده نتيجهي مستقيم تغييرات صورت گرفته در کابينه است و لاغير!
حسين موسويان تبرئه شد، درخواست دولت تشکيل دادگاهي علني براي موسويان است.
اين جملات روز سهشنبه و به فاصلهي کمي از هم از سوي خبرگزاريها منتشر شد. گويندهي جملهي اول عليرضا جمشيدي، سخنگوي قوه قضاییه بود و بلافاصله الهام درخواست برگزاري علني دادگاه موسويان را داد تا آنچه نگراني افکار عمومي ميناميد رفع شود.
حسين موسويان کيست؟ عضو سابق تيم مذاکرات هستهاي ايران سالهاي طولاني است در وزارت امور خارجهي ايران حضور دارد. وي ابتدا مدير کل غرب اروپاي وزارت امور خارجه شد، سپس از سوي کروبي به سمت مشاور رييس بنياد شهيد منصوب شد. موسويان چندي بعد، در آلمان با سمت سفير ايران حاضر بود و در دوران رياست جمهوري خاتمي، از سوي دبير شوراي عالي امنيت ملي ايران به سمت مسوول کميته سياست خارجي شوراي عالي امنيت ملي منصوب ، و در سال 82 هم مدتي سخنگوي پروندهي هستهاي ايران بود و بعد به شوراي عالي مرکز تحقيقات استراتژيک مجمع تشخيص مصلحت نظام راه يافت.
اما موسويان دهم ارديبهشت ماه بدون آنکه مشخصا جرمي براي وي اعلام شود، بازداشت شد. كه با بازتاب گستردهاي در رسانهها همراه بود. اما حدود 9 روز بعد اعلام شد که وي با سپردن وثيقه 200 ميليون توماني آزاد شده است.
از آن روز پاي ثابت کنفرانس مطبوعاتي دولتمردان و قوهي قضاييه فردي به نام موسويان بود. جرم وي چيست؟ چرا بازداشت شد، چرا آزاد شد؟ آيا جاسوسي هستهاي از سوي وي صحيح است؟ و... سخنگوي قوهي قضاييه معمولا خبرنگاران را به آينده ارجاع ميداد و اينکه قاضي پرونده در حال بررسي آن است. اما از سوي ديگر دولتمردان از اين ماجرا به عنوان نوعي رسوايي ياد ميکردند که در نهايت هم احمدي نژاد ، رييس جمهور در اين ارتباط به اظهار نظر پرداخت و گفت «افرادي در گذشته به طور منظم اطلاعاتي به دشمن ميدادند و دشمن را تحريک ميکردند، که چرا تاخير ميکنيد زود قطعنامه صادر کنيد. دست بعضي از اينها را بستيم، برخي را خودمان، برخي را هم رفتيم خواستيم جلويشان را بگيرند، اگر جاسوسان را افشا نميکردم همه چيز را تحويل داده بودند. اگر بخواهند ادامه بدهند با اسم افشا ميکنم.»
اين قبيل موضعگيريها به همراه خبرهايي که در سايتهاي نزديک به دولت اعلام ميشد فضاي تب آلودي را در اين ارتباط به وجود آورده بود تا اينکه بار ديگر احمدي نژاد در اين ارتباط در دانشگاه علم و صنعت موضعگيري کرد و از تحت فشار بودن قاضي پروندهي هستهاي براي تبرئه جاسوسان هستهاي سخن گفت تا دانشجويان بسيجي، به احمدي نژاد هورا بکشند و خواستار برخورد دستگاه قضايي با اين ماجرا شوند. متهم اصلي اين پرونده در اين مدت کمترين اظهار نظر را دربارهي پروندهي خود داشت، حتي هاشمي رفسنجاني که موسويان نزديک به وي قلمداد ميشود هم موضع گيريهاي کلي دربارهي وي داشته و حسن روحاني هم.
موسويان اما چند روز قبل از اتهام جاسوسي و نگهداري اسناد محرمانه تبرئه شد اما در ارتباط با تبليغ عليه نظام مجرم شناخته شد تا به گفتهي جمشيدي پروندهي وي در اين ارتباط پيگيري شود.
البته سخنگوي قوهي قضاييه اعلام کرد که موسويان از اتهام تبليغ عليه نظام تبرئه شده اما ممکن است از سوي دادستان براي وي قرار مجرميت صادر شود. چون دادستان در اين ارتباط حق اعتراض دارد.
نکتهي جالب در ارتباط با پروندهي موسويان درخواست غلامحسين الهام، سخنگوي دولت است که از قوهي قضاييه درخواست برگزاري علني دادگاه موسويان را کرده است.
الان اين سوال مطرح است که آيا قوهي قضاييه با اين درخواست موافقت ميکند؟ مخصوصا آنکه اصولگرايان زيادي منتظرند که بعد از وعدهي افشاگري دولتيها در مورد اين پرونده از ماهيت اين افراد مطلع شوند.
شايد به همين دليل بوده که دانشجويان بسيجي در مقابل قوهي قضاييه تجمع کردند تا به آنچه اعمال فشار بر قاضي پروندهي موسويان براي تبرئه وي ميناميدند اعتراض کنند.
يعني هر دو طرف ماجرا در حال حاضر از اعمال فشار سخن ميگويند؛ يک طرف از اعمال فشار براي تبرئهي متهم و طرف ديگر براي محرز شدن جرم وي.
تا اينجاي کار برد با کدام گروه بوده؟ آيا اصلاً اين ماجرا يک سر پيروز دارد؟
هوگو رافائل چاوز فریاس، پنجاه و سومین رییس جمهور ونزوئلا مانند محمود احمدی نژاد، رییس جمهور ایران از کمترین فرصت برای حضور در ایران استفاده میکند.
چاوز خیلی سریع جواب بازدید محمود احمدی نژاد از ونزوئلا را که حدود دو ماه قبل و بعد از حضور در نیویورک در کاراکاس به دیدار چاوز شتافته بود داد و با پایان اجلاس اپک در عربستان سعودی چند ساعتی در تهران حضور پیدا کرد و طرفین که کشورهای همدیگر را با عناوین دوست و برادر در رسانهها معرفی میکنند یکدیگر را در آغوش گرفتند.
چاوز که به خاطر سیاستهای سوسیالیستی و ضدیت رادیکال گونه با جهانی سازی نئولیبرالی و سیاست خارجی آمریکا از زمان به قدرت رسیدنش یعنی 1998 در جهان مشهور است علاقهی خاصی به ایران دارد. از 9 سال گذشته به این طرف پنج بار در ایران حضور یافته، 10 بار با مقامات جمهوری اسلامی ایران دیدار کرده که فقط چهار دیدار وی از ایران طی دو سال گذشته یعنی بعد از ریاست جمهوری احمدی نژاد بوده است.
چاوز در آخرین دیدار خود از ایران که دوشنبه گذشته صورت گرفت از سقوط امپراطوری دلار گفت مانند محمود احمدی نژاد که قبل از وی دلار را کاغذی بیارزش دانسته بود.
محمود احمدی نژاد بعد از ورودش به کاخ ریاست جمهوری رویهی جدید در عرصهی دیپلماتیک ایران پیش گرفت و آن هم گسترش ارتباطات جمهوری اسلامی ایران با کشورهای آمریکای لاتین بود.
وی در این راستا چند دوست خوب هم پیدا کرد از جمله روسای جمهور ونزوئلا و بولیوی و کوبا که با ادبیاتی مشابه احمدی نژاد جهان را مخاطب قرار داده و از سیاستهای امپریالیستی آمریکا انتقاد میکنند.
این متحدان از کشورهای جهان مخصوصا غیر متعهدها میخواهند که با یکدیگر راه نفوذ آمریکا را بسته و اجازهی جولان را از کشورهای سلطه گر بگیرند.
به همین دلیل این سه رییس جمهور مخصوصا احمدی نژاد و چاوز از هر فرصتی برای انتقاد به آمریکا استفاده کرده و به جورج بوش میتازند.
چاوز از معدود روسای جمهور در دنیاست که برای بیان دغدغهها و آنچه صحیح میپندارد استفاده از هر کلمهای را مجاز میداند و برایش تفاوت چندانی ندارد که مدعوین مراسمی که وی تریبوناش را در اختیار دارد چه کسانی هستند. وی سال گذشته در سازمان ملل جورج بوش، رییس جمهور آمریکا را دیوانه خطاب کرد و هفتهی قبل هم در جلسهی مشترک کشورهای اسپانیایی زبان خوزه ماریا ازنار، نخست وزیر اسبق اسپانیا را فاشیست خواند و در تشریح گفتههای خود گفت: فاشیستها انسان نیستند یک مار بیشتر از یک فاشیست به انسان نزدیک است.
جرم ازنار هم از دیدگاه آقای چاوز اعلام شد: چرا خوزه ماریا، در حمله به عراق جورج بوش را همراهی کرده است.
خوزه لوییس زاپاترو، نخست وزیر سوسیالیست اسپانیا از چاوز خواست که رفتار دیپلماتیکتری داشته باشد چون ازنار نماینده مشروع مردم اسپانیا بوده اما چاوز وقعی به حرفهای زاپاترو نگذاشت و صحبتهای خود را پی گرفت. در ادامه با اعتراض خوان کارلوس، پادشاه این کشور که در این جلسه حاضر بود رو به رو شد که خطاب به چاوز گفت: نمیخواهی خفه شوی؟ همین جملات یکی دو روزی درصدر خبرگزاریهای دنیا قرار گرفت و بازتابهای آن هم ابدا برای چاوز اهمیتی نداشته است چون به فاصلهی چند روز بعد وی در جلسهای دیگر جورج بوش را دیوانه خواند و این که جای وی در تیمارستان است.
چاوز و احمدی نژاد ارتباط بسیار نزدیکی با یکدیگر دارند. هر چند که در پیشوند نام ایران، اسلامی به چشم میخورد اما رهبر کشور ونزوئلا یک مارکسیست است مانند فیدل کاسترو کوبایی، اورتگای نیکاراگوئه. اما اینان فارغ از علایق دینی هنگام رو در رویی با یکدیگر از لزوم ایستادگی در مقابل امپریالیزم میگویند و این که باید بر نقاط اشتراک همدیگر تکیه شود.
در حال حاضر روسای جمهور کشورهای متحد و در واقع ضد آمریکایی اصطلاحا هوای همدیگر را در عرصهی بینالمللی دارند.
چاوز هنگام حضورش در تهران به این نکته اشاره داشت که غربیها تصور میکنند برای دریافت بمب اتم به تهران میروم و الان در جیبم بمب است! در حالی که این همه هجمه به ایران در مورد انرژی هستهای قابل توجیه نیست و حق ایران است که از این انرژی استفاده کند.
این جملات با اندکی پس و پیش از سوی دیگر دوستان آقای احمدی نژاد در آمریکای لاتین بیان شده بود در حال حاضر این پرسش مطرح است این کشورها درعرصهی بینالمللی آیا قدرت مانور دارند و ایران تا چه حد میتواند بر روی این کشورها حساب باز کند. هوگو چاوز، رییس جمهور ونزوئلا البته بر این باور است که اتحاد ضد آمریکایی حتما کارآمد است و میتوان از نفت به عنوان ابزاری علیه کشورهای غربی استفاده کرد.
فشارها بر آقای خاتمی به طور روز افزونی ادامه دارد.» این جمله را سید مصطفی تاج زاده، عضو شورای مرکزی دو حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب بیان میکند. اینبار اما حکایت،«فشار» چیز دیگری است.
رییس جمهور سابق ایران از سوی اصلاح طلبان تحت فشار قرار دارد تا حضور فعالتری در عرصهی انتخابات مجلس هشتم داشته باشد و تعدادی از اصلاح طلبان هم از وی میخواهند تا کاندیداتوری خود را در این انتخابات اعلام کند.
آنان درصددند تا از سید محمد خاتمی در این عرصه به عنوان یک برگ برنده استفاده کنند.
شخصیتی که حضورش در انتخابات یقینا با موفقیت قرین خواهد بود.
شاید خاتمی تنها فردی باشد که بتوان با صراحت در مورد موفقیتش سخن گفت.
رجوع اصلاح طلبان به رییس جمهور سابق زودتر از آنچه که تصور میشد به وقوع پیوست.
در حالی بسیاری از چهرههای اصلاح طلب از خاتمی درخواست دارند که در انتخابات نقش محوری داشته با شد که روزگاری نه چندان دور از وی بریده بودند.
چون به زعم آنان خاتمی در دوران اصلاحات عملکرد منفعلانهای در قبال مخالفان اصلاحات داشت.
در حالی که سید محمد خاتمی در آن روزها به دفعات اعلام کرد همانطور که حرکات رادیکالی مخالفان اصلاحات به اصلاحات ضربه میزند، جریانهای افراطی اصلاح طلب هم باعث کند شدن حرکت اصلاحات و حتا توقف آن خواهد شد.
البته بسیاری از اصلاحطلبان اعتقاد داشته و دارند که سید محمد خاتمی در دوران هشت سالهی اصلاحات فرصت سوزیهای زیادی داشت.
این تحلیلها این روزها به گونهای دیگر نیز بار دیگر بیان میشود. وقتی محمود احمدی نژاد، رییس جمهور فعلی ایران بیپروا منویات قلبی خود بر زبان میراند و آنگونهای که میخواهد عمل میکند، مدیران غیر همفکر را بدون آنکه کوچکترین نیازی به پاسخگویی داشته باشد برکنار میکند و حتی از کنار گذاشتن مقامات ارشدی مثل لاریجانی در شرایط ویژهی کنونی هم ابایی ندارد و... وقتی چنین مقایسهای بین احمدی نژاد و خاتمی صورت میگیرد این نتیجه در مقابل دیدگان ثبت میشود که رییس جمهور اصولگرا از رییس جمهور اصلاح طلب برای رسیدن به خواستههای خود جدیتر و مصرتر است.
یعنی برای خاتمی موقعیتهای مختلفی به وجود آمد که وی بیتوجه از کنار آنها رد شد و در توجیه این بیتفاوتی هم گفت باید به حدود وظایف رییس جمهور در قانون اساسی دقت شود. روسای جمهور ایران تا همین جای کار قدرت مانور و تصمیمگیری دارند.
در حالی که محمود احمدی نژاد، دو سال و نیم بعد از دورهی ریاست جمهوریاش نماهای دیگری از حوزهی اختیارات رییس قوهی مجریه در ایران را نشان داده است.
حال اصلاح طلبان با چنین پیش زمینهای از خاتمی دعوت میکنند که در انتخابات مجلس هشتم شرکت کند.
البته آنان خاتمی را نه یک نمایندهی مجلس که با عنوان رییس مجلس هشتم میخواهند.
تا بتوانند از حضور وی در این سمت بهرهبرداریهای لازم را داشته باشند. بهرهبرداری که در مجلس ششم هم به نوعی دیگر وجود داشت. وقتی حجتالاسلام مهدی کروبی، دبیر کل فعلی حزب اعتماد ملی در راس آن حضور داشت.
آیا خاتمی حاضر خواهد بود این بار در نقش سر جنبش اصلاحات؟ حاضر شود. اصلاحاتی که به زعم تعدادی از تحلیلگران نباید نام جنبش را بر آن گذاشت.
طبیعتا وقتی وجود جنبش منتفی میشود. تئوری سعید حجاریان در مورد بر عهده گرفتن نقش پر رنگ خاتمی در جنبش(خاتمی باید سر اصلاحات باشد) هم متنفی میشود.
به نظر میرسد اصلاح طلبان امروز را باید اندکی متفاوت تر از دیروز دانست. حتی شاید لازم باشد که از خاتمی هم تصویری تازه ساخت و قضاوت متفاوتی انجام داد.
اصلاح طلبان امروز میگویند حضور خاتمی در عرصهی انتخابات را به واسطهی شرایط کشور و یکی از راههای مقابله با تهدیدات بینالمللی میخواهند. درست مانند انتخابات دوم خرداد 76 که پیروزی خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری باعث ناکام ماندن سیاستهای ستیزه جویانه آمریکا شد.
آیا مدافعان کنونی حضور خاتمی فراموش کردهاند که هنگام تحلیل دوران اصلاحات، خاتمی را یکی از مسببان ناکامی اصلاحات بنیادین معرفی میکنند؟ خدا کند که زمانه و شرایط حاکم بر ایران هم اصلاح طلبان را تغییر داده باشد و هم سید محمد خاتمی را. البته اگر خاتمی حاضر باشد که در عرصهی انتخابات مجلس هشتم به عنوان کاندیدا حضور پیدا کند.
امری که تا امروز از سوی خاتمی تایید نشده و وی معتقد است که آمادگی حضور مجدد در عرصهی سیاسی ایران را ندارد و ترجیح میدهد که با حضور فعالانه در عرصهی انتخابات چهرههای مثمر ثمر اصلاح طلبی را برای حضور در مجلس هشتم معرفی میکند.
هفتمین دوره ی لیگ برتر فوتبال ایران آغاز شد . خوشبختانه پرسپولیس برخلاف سالهای گذشته لیگ را با برد آغاز کرد.
برای من و بسیاری از دختران فوتبالدوست اما شروع این بازی ها با غمی دایمی همراه است . هر سال لیگ را به این امید دنبال می کنیم که :نه سال دیگه زمینه ی ورود بانوان به ورزشگاه فراهم می شود.
این طلسم دست ساز گویا قصد باطل شدن ندارد . طبیعتا هیچ طلسمی به خودی خود باطل نمی شود مگر آنکه به یک دعا نویس ماهر مراجعه شود!!
مراجعه به این دعانویس هم نه در اختیار خانمها است و نه اصلا اجازه ی این کار به آنان داده می شود!
ظاهر ماجرا نشان می دهد که دولتمردان باید در مورد این حق طبیعی خانمها تصمیم بگیرند .
می گویند سید محمد خاتمی در این ارتباط تلاش زیادی انجام داد اما خب! مثل خیلی از برنامه ها، لوایح و...توفیقی به دست نیاورد و فقط ۸سال جمعی ازبانوان علاقه مند به فوتبال را چشم انتظار یک تصمیم باقی گذاشت تا محمود احمدی نژاد اصولگرا از حضور قریب الوقوع خانمها به ورزشگاه خبر دهد.
با گذشت چند روز از اعلام این تصمیم در سال گذشته که با واکنش مذهبییون و برخی علمای قم همراه بود نه تنها احمدی نژاد را وادار به پس گرفتن تصمیم اتخاذ شده کردبلکه سخنگوی دولتش به دفعات تاکید کرد:دولت نهم به علما در مورد رعایت موازین شرعی اطمینان می دهد.
۲خرداد و۳تیر هیچکدام راه ورود زنان به ورزشگاه را هموار نکرد و حسرت دیدن یک بازی فوتبال در ورزشگاه همچنان بر دل خانمها باقی مانده است.
همه از چرایی عدم صدور مجوز ورود زنان به ورزشگاه مطلعند:جو ورزشگاها نا مساعد است ، امکان رعایت موازین شرعی وجود ندارد و ...
ما اما دلمان می خواهد که از حق طبیعی خود همچنان محروم نمانیم .آقایان!!!! به همین راحتی در مورد ما تصمیم نگیرند و حداقل این اجازه را بدهند که ما هم نظر خود را اعلام کنیم .
اگر فحش دادن بد است برای همه بد است چرا فقط خانمها نباید بشنوند ویا بگویند؟!
من گم شده ام، دقیقا در میدان مرکزی یک ابرشهر.
با وجود آنکه فلش های خیابانهایی که می شناسم را می بینم اما قادر نیستم به سمتشان حرکت کنم .
من گم شده ام، دقیقا در زیر ساعت میدان مرکزی یک ابر شهر .
من هزار بار تاکنون آن میدان را «دور زده ام» اما هنوز مسیرم را نیافته ام .نه قادرم به سمت شمال این میدان حرکت کنم نه جنوب.با وجود آنکه شرق و غرب را از هم تشخیص می دهم و حتا می دانم که انتهای خیابانهایشان به کجا ختم می شود.
اما چه فایده ؟
من می دانم کجا گم شده ام و این یقینا درد بزرگیست، هیچ نمی خواهد کسی مرا از خواب دگماتیسم بیدار کند چون خودم را با چشمان باز گم کرده ام !
خیلی ها مثل من در این میدان گم شده بودند اما پس از مدتی در ابتدای یکی از خیابانهای این میدان «سوار» شدند و رفتند.
در همین میدان محافظه کارانی را دیدم که انقلابی شدند، لیبرالهایی که سوسیالیست شدند و جنگ طلبانی که صلح طلب شدند و ملحدانی که خدا پرست ! و بسیار دیدم ظاهرا خدا پرستان را و دموکراسی پسندان دیکتاتورمآب را.
آنان افسون چه چیز یا چه کسی شدند؟ می دانم من هم مثل بقیه جهان را آنگونه ای تفسیر می کنم که با چشمان خود می بینم . یعنی نباید به چشمان خود هنگام تصمیم گیری اعتماد کرد؟ راه دیگر هم این است که دروغ هایی را باور کنم که دیر زمانیست حقیقت خوانده می شود.
من علاوه بر اینکه گم شده ام بیمار هم هستم ؟
اعتراف چه چیزی را تغییر می دهد؟
عجز در فهم معادلات زندگی، روابط انسانی و غیر انسانی، دوستی، دشمنی به تمدید حضور در آن میدان معروف می انجامد؟
و آنگاه خود را کلمه ای می یابی که معنایت منم
و مرا صدفی که مرواریدم توئی
و خود را اندامی که روحت منم
و مرا سینه ای که دلم توئی
و خود را معبدی که راهبش منم
و مرا قلبی که عشقش توئی
و خود را شبی که مهتابش منم
و مرا قندی که شیرینی اش توئی
و خود را طفلی که پدرش منم
و مرا شمعی که پروانه اش توئی
و خود را انتظاری که موعودش منم
و مرا التهابی که آغوشش توئی
و خود را هراسی که پناهش منم
و مرا تنهائی که انیسش توئی
و ناگهان سرت را تکان می دهی
و می گویی : نه ، هیچ کدام ! هیچ کدام ، این ها نیست ، چیز دیگری است ،
یک حادثه دیگری و خلقت دیگری و داستان دیگری است
و خدا آن را تازه آفریده است
هرگز ، دو روح ، در دو اندام این چنین با هم آشنا نبوده اند ،
این چنین مجذوب هم و خویشاوند نزدیک هم و نزدیک هم نبوده اند ...
نه ، هیچ کلمه ای میان ما جایی نمی یابد ...
سکوت این جاذبه مرموزی را که مرا به اینکه نمی دانم او را چه بنامم چنین جذب کرده است
بهتر می فهمد و بهتر نشان می دهد .
دکترعلی شریعتی – گفتگوهای تنهایی صفحه 655
کم کم تعداد روزنامه نگاران زندانی هم مانند مطبوعات توقیف شده از حساب خارج می شود .
امروز سومین روز بازداشت فرشاد قربانپور خبرنگار روزنامه توقیف شده هم میهن و هفته نامه شهروند امروز است.طبق معمول دلیل این بازداشت هنوز اعلام نشده و خانواده و دوستانش با نگرانی انتظار روزهای آینده را می کشند تا شاید شاید آقایان دلشان به رحم آید و از دلیل حبس این روزنامه نگار خبری بدهند.
به جز دستگیری خبرنگاران ، دانشجویان و فعالان سیاسی یکی از تشکلهای دارای مجوز یعنی سازمان ادوار تحکیم وحدت هم این روزها به شدت تحت فشار است.علاوه بر بازداشت چند تن از اعضای شورای مرکزی این سازمان برای اعضای این سازمان در شهرستانها هم احضاریه هایی مبنی بر حضور در محاکم قضایی ارسال شده که یکی از این احضاریه ها هم به آدرس کوهزاد اسماعیلی سخنگوی سازمان ادوار تحکیم گیلان فرستاده شده.
خدا عاقبت تو را به خیر کنه کوهزاد!
دوستی می پرسد هم میهن چرا تو قیف شد به خاطر خبر سهمیه بندی برق؟!
می گویم تو دیگر چرا؟ما که در طول 10سال گذشته توقیف بیش از یکصد نشریه را به چشم دیده ایم دیگر نباید دنبال دلیل توقیف بگردیم.
البته نه آنکه دلیلی وجود نداشته باشد،دلیل زیاد است واتفاقا قانونی هم.حال چه اهمیتی دارد بسیاری از افرادی که از قانون سر در می آورند، مخاطب عادی و شهروندان عادی تر به این مواد انتقاد ماهوی داشته باشند و استناد به آن برایشان موجه به نظر نیاید .بالاخره همه چیز را که نباید رسمی اعلام کرد...
یعنی هنوز نباید به درک این اصل رسیده باشیم که «مردم»در بسیاری اوقات متوجه ی زیان های وارده به خود نیستند پس باید از طرف آن ها اقدام کرد این «مردم» این «مدعی العموم »این «افکار عمومی » چه دیوار بلندی دارند که می توان سالهای سال پشت آن پنهان شد و با یک جمع اندک که به زحمت تعداشان به چند میلیون نفر می رسد !با چشم باز «قایم باشک» بازی کرد و همواره برنده بود ....
از امروز سومین سال حضور محمود احمدی نژاد در ساختمان ریاست جمهوری آغاز میشود. با وجود گذشت دو سال از حضور احمدی نژاد در کاخ ریاست جمهوری هنوز برای بسیاری از تحلیلگران عرصهی سیاست این سوال به وجود میآید که دکتر محمود احمدی نژاد استاندار اسبق اردبیل و شهردار وقت تهران چگونه از میان شش کاندیدا که دست کم سوابق مدیریتی پنج نفرشان بیشتر از وی بود توانست عنوان <نهمین رییس جمهور ایران> را از آن خود کند.
نقبی به هفتههای آخر 27 خرداد 84 موید این واقعیت است که حتا در آخرین روزهای منتهی به برگزاری نهمین انتخابات ریاست جمهوری و در نظرسنجیها شانس چندانی برای احمدی نژاد پیش بینی نمیشد و همواره وی نفر آخر یا یکی مانده به آخر این نظرسنجیها بود (معمولا جای احمدی نژاد و مهرعلیزاده با هم تعویض میشد) اما ناگهان چند ساعت مانده به برگزاری انتخابات تغییرات آغاز شد: محسن رضایی که استعفا داده بود و افراد اندکی هم که اطراف علی لاریجانی حضور داشتند پراکنده شدند.
در این بین تکلیف مهدی کروبی که از فراهم ساختن زمینههایی تازه برای تامین اجتماعی با پرداخت ماهیانه 50 هزار تومان به ایرانیان بالای 18 سال سخن گفته بود روشن بود البته به جز این شعار،کروبی در زیر مجموعهی اصلاح طلبان قرار داشت، دکتر مصطفی معین هم عنوان کاندیدای اصلاح طلبان پیشرو را یدک میکشید. اکبر هاشمی رفسنجانی که در بین کاندیداها سنگینترین عناوین را حمل میکرد: دو دوره ریاست جمهوری، رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام و اگر باز هم اندکی قبلتر برویم: فرماندهی جنگ و ... وضعیت محسن مهرعلیزاده هم اندک شباهتهایی به احمدی نژاد داشت. هرچند که وی در جمع مدیران میانی کشور نامی شناخته شده بود اما تجربههای مدیریتی کلان را در کارنامه نداشت اما به واسطهی حضور در سازمان تربیت بدنی چهرهی چندان ناشناختهای برای مردم ایران نبود. چون حضور در عرصهی ورزشی پای مدیران امر را به رسانههای جمعی میکشاند و ...
داستان محمود احمدی نژاد اما قدری متفاوتتر از این جمع بود.
او نه سابقهی مدیریتی مانند هاشمی رفسنجانی داشت و نه مانند معین گروهی شناخته شده حامی وی بود.
همانطور که اعلام حضور احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری با علامت سوالهای زیادی همراه بود، چگونگی تبلیغات انتخاباتی و حضورش در مرحلهی دوم انتخابات و سپس رسیدن به کرسی ریاست جمهوریاش هم هنوز با سوال همراه است، سوالهایی که از سوی همفکران احمدی نژاد گفته میشود طرحشان از روی صداقت نیست.
آنان در تحلیل این رویداد از خداباوری وی میگویند و اینکه خواست خدا و توسل وی به ائمه به صورت خودآگاه و ناخودآگاه توجهی مردم را به سوی او جلب کرد.
این میتواند بخشی از پازلهای چگونگی انتخاب احمدی نژاد را تکمیل کند اما برای نتیجهگیری نهایی کافی نیست.
اقلیت مجلس هفتم کمتعدادترین اقلیت در بین هفت دورهای که از تشکیل مجلس شورای اسلامی در ایران میگذرد، است.
بسیاری از منتقدین اصلاح طلب روش نمایندگان منتسب به اصلاحات را در بهارستان نمیپسندند و بر این عقیدهاند که با وجود کمتعداد بودن نمایندگان این طیف، آنان میتوانستند نقش موثرتری در معادلات شکل گرفته در کشور طی سال گذشته داشته باشند.
البته نمایندگان فراکسیون اقلیت مجلس هفتم از زمان سپری شده حکایتی دیگر دارند. آنان از تلاشهای گستردهای سخن میگویند که در طول چند سال گذشته در مجلس داشتهاند و از فشارهای بیامانی که بر آنان رفته.
اگر کسی روز سهشنبه شنوندهی رادیو مجلس بوده باشد میتواند به نوعی بر مظلومیت نمایندگان اصلاحطلب مجلس هفتم صحه بگذارد. وقتی محمدرضا باهنر، نایب رییس و رییس فراکسیون اکثریت مجلس هفتم حدود یک ساعت از وقت مجلس را به چانهزنی با نمایندگان اصلاح طلب گذراند و از قرائت اسامی نمایندگان تذکر دهنده به رییس جمهور و وزرا خودداری کرد.
البته ماجرای برشمرده در نوع خود اولین بار نبود که برای اصلاح طلبان روی میداد. تعداد زیادی از نمایندگان مجلس هفتم که به نوعی باهنر، نمایندهی تهران را میتوان در راس آن قرار داد حمایت بیچون و چرا از عملکرد دولت را در راس کارخود قرار دادهاند. این طیف از نمایندگان دلیل حمایتهای بیچون و چرای خود از دولت را به همفکر بودن دولت و اکثریت مجلس مرتبط میدانند و اینکه <خدمات رسانی> به مردم از اولویتهای اصلی هر دو قوه است.
به این دلیل آنقدر برای نمایندگانی مثل باهنر متقن به نظر میرسد که به دفعات از بیان انتقادات نمایندگان فراکسیون اقلیت در مجلس جلوگیری کردهاند.
وقتی اقلیتی کم تعداد با رایزنیهای گسترده چند امضا را برای طرح سوال از رییس جمهور یا وزرا مطرح میکنند هیات رییسه که باز هم در اختیار اصولگرایان است از طرح این قبیل سوالها در صحن علنی مجلس خودداری کرده و با به تعویق انداختنهای متعدد منتظر شرایطی تازه میشوند.
مواردی از این دست معمولا با پس گرفتن امضای نمایندگان، ایجاد موج مثبت توسط نمایندگان منتقد این جریان با ارایهی گزارش عملکرد نهادهای دولتی مربوطه و ... برای مخالفان ختم به خیر میشود.
معمولا هم باهنر در ماجراهای از این دست نقش فعالی ایفا میکند که مثلا هنگام طرح استیضاح وی به صراحت اعلام میکند که اگر نمایندهای اصولگرا با این استیضاح موافق باشد دیگر اصولگرا نیست و این به منزلهی خروج وی از این اردوگاه است؟!
اما وقتی تعداد نمایندگان تذکر دهنده به رییس جمهور و وزرا به عدد 200 رسید (محاسبه کنید که چند بار سوالهای مختلف اقلیت مجلس از سوی هیات رییسه با بیتوجهی رو به رو شده است) آنان بنای برخورد متفاوت را در پیش گرفتند.
این اتفاق در روزی روی داد که به جای حداد عادل، محمدرضا باهنر وظیفهی ادارهی مجلس را برعهده داشت.
اعتراضات دامنهدار نمایندگان عضو فراکسیون اقلیت البته در پایان به عقب نشینی باهنر از مواضع خود که نخواندن اسامی نمایندگان تذکر دهنده به دولت بود شد. در این ارتباط جملات مختلفی در مجلس از سوی نمایندگان اقلیت مجلس خطاب به باهنر و اکثریت مجلس هفتم بیان شد که با پرسشهایی از این دست همراه بود: چگونه اجازه میدهید به مجلس سانسور اعمال شود؟ چرا هیات رییسه خواهان سکوت نظارتی مجلس است؟
پیر موذن، نمایندهی اردبیل هم خطاب به باهنر ساکت ماندن اقلیت را نه به نفع کشور و نه مجلس اعلام کرد و ...
به نظرمیرسد که برخورد اعضای فراکسیون اقلیت بعد از سکوت چند ماهه در مقابل برخوردهای از این دست روش دیگری را در پیش گرفتهاند. مشی که البته در گذشته هم از سوی آنان دنبال میشد اما به صورت جمعی. چون هر کدام از نمایندگان به صورت فردی اعتراض خود را به هیات رییسه بیان میکرد که طبیعتا نتیجهی لازم را برنداشت.
اما روز سهشنبه باهنر وقتی در مقابل فراکسیون اقلیت عقب نشینی کرد که با تهدید آبستراکسیون آنان رو به رو شد جملهای که حق شناس، نمایندهی انزلی در هنگامهی بالا گرفتن منازعهی نمایندگان در گوش باهنر گفته بود که در نهایت منجر به عقب نشینی نایب رییس مجلس، از موانع قبلی خود شد تا تابش، دبیر فراکسیون اقلیت در نطقی به انتقاد از روش باهنر و حداد عادل در برخورد با فراکسیون اقلیت بپردازد.
(آنان) همین فردا و قبل از پایان تابستان می توانند در اطلاعیه ای از مو فقیت کامل طرحشان خبر دهند.
چون در حال حاظر (ما) از سایه ی خود در خیابانها هم وحشت زده می شویم. از دیدن تمام اتومبیلهای سبز و سفید دلشوره می گیریم و چشمان منقبض شده ی خود را به دنبال یک سوراخ گشاد می کنیم .
آنان کاملا موفق شده اند که حتا «مای اصلاح پوشش» شده! هم اینچنین از مردان در خیابان گریزان باشیم حتا از آنانی که می خواهند بپرسند : خانوم! ساعت چنده؟! یا ...کدوم خیابونه؟
به همین راحتی
به همین سادگی
بی هیچ دشواری
ای آقا! مگه من به دنبال دردسر می گردم؟ :داد و بی دادها و یک عمر سرکوفت و تحدید همان آزادیهای اندک از سوی خانواده ،کشانده شدن این موضوع به مدرسه ، دانشگاه، محل کار و...
نتیجه: آقا اون مانتو بلنده قیمتش چنده؟ تیره تر از این هم دارین؟ نه این شال عرضش کمه! این صندل خیلی بازه؟! کفش تابستونی می خوام اما پام مشخص نباشه ؟!!
ما البته اصلا جا نزدیم داریم مقاومت می کنیم، داریم از حقمان دفاع می کنیم داریم... ما آدمهای منطقی هستیم..
این همه داشته ،کور که نیستیم؟!!
چرا همیشه قدر داشته هایمان را نمی دانیم و به نداشته ها می چسبیم؟چه اهمیتی دارد که در قلیان سراها گل گرفته شده ، کافی شاپها دخترا نه پسرانه شده «آنهم با پوشش مناسب» .در خیابانها باید دزدکی رفت و آمد کرد ما آدمهای خوشبختی هستیم چون با وجود آنکه هر ساعت به شعورمان توهین می شود اما اصلا اصلا به روی مبارکمان نمی آوریم ...
ای آقا! ما که دنبال دردسر نمی گردیم، داریم زندگی می کنیم و سری که درد نمی کند چرا باید دستمال ببندیم .
چقدر بدبختیم که اسم این همه تحقیر و توهین را «زندگی» می گذاریم.
.
.
بخشش ،عفو،گذشت : ما هنوز خیلی داشته ها داریم . ما می توانیم با مردها مکالمه تلفنی داشته باشیم و smsبدهیم و متقابلا.
این همه خوشبختی و قدر نشناسی؟ فقط دو حالت دارد یا باید کور بود و ندید یا کور دل!!
حدود هشت ماه به برگزاری انتخابات هشتمین دورهی مجلس شورای اسلامی زمان باقی مانده است.زمان باقیمانده به انتخابات وقتی مشخص شد که چند روز قبل از سوی وزارت کشور 24 اسفند ماه 86 به عنوان تاریخ برگزاری انتخابات مجلس هشتم اعلام شد: اعلام اینکه 24 اسفند زمان برگزاری انتخابات مجلس است. برای آغاز اعتراضها کافی بود گروههای مختلف (عمدتا اصلاح طلبان) نگران چگونگی برگزاری انتخاباتند. چون بیم آن دارند که روزهای اندک منتهی به سال 87 منجر به اتفاقات ناگواری شود.
اینکه برگزاری هر انتخاباتی بدون حاشیه و حرف و حدیث ممکن نیست هم مختص به ایران نیست. معمولا قبل و بعد از هر انتخاباتی اخبار حاشیهای فراوانی پیرامون آن انتخابات شکل میگیرد که گاه در رسانهها انتشار مییابد و گاهی هم نمود آن اعتراضات را در خیابانها شاهد میشویم.
هرچند که این دومی به دلایلی معمولا در ایران شکل نمیگیرد اما گروههای معترض (باز هم منتقدان و اصلاح طلبان) معمولا در سالهای گذشته به روند برگزاری انتخابات معترض بودهاند و اعتراض خود را به صورت کژدار و مریز در نشریات و سایتهای خبری نشان دادهاند.
در این ارتباط میتوان نمونههای زیادی را شاهد گرفت: رد صلاحیتهای کاندیداهای چپ و نیروهای موسوم به خط امام، وقوع مجدد این اتفاق برای مجلس پنجم که منجر به شکلگیری اقلیتی کم تعداد در این مجلس شد. اختلاف نظر شورای نگهبان و وزارت کشور دولت اصلاحات در مورد چگونگی رد و تایید صلاحیتها و شمارش آرا. هرچند که اصلاح طلبان اکثریت پارلمان ششم را از آن خود کردند. اما تا امروز که حدود هشت سال از تشکیل آن و بیش از سه سال از پایان کارش میگذرد انتقادات زیادی از سوی اصولگرایان به این مجلس صورت میگیرد که عمدتا منجر به زیر سوال بردن کلیت این مجلس به دلیل حضور نمایندگانی که رادیکال نامیده میشوند، میشود. پایان مجلس ششم هم که برای نمایندگان اصلاح طلب شکل تراژیکی به خود گرفت چون اغلب آنان رد صلاحیت شده و امکان حضور در مجلس هفتم را به عنوان کاندیدا نداشتند. مجلسی که حجت الاسلام مهدی کروبی را به عنوان رییس در راس کار داشت. صلاحیت کروبی البته برای مجلس هفتم تایید شده بود! او که علیرغم انتقاد و اعتراض گروههای اصلاح طلب در این انتخابات شرکت کرد، نتوانست رای لازم را برای ورود به مجلس هفتم در میان کاندیداهای متعدد اصولگرا کسب کند. هرچند کاندیدای مجمع روحانیون یکی از چهار نمایندهای بود که توانست به دور دوم راه پیدا کند اما وی وقتی از ترکیب اکثریت مجلس آگاه شد ترجیح داد عطای حضور در مجلس هفتم را به لقایش ببخشد و به عضویت مجمع تشخیص مصلحت نظام درآید.
روایت این قصه از آن جهت بود که کروبی اکنون خود را یکی از قربانیان انتخاباتی در ایران میداند. البته نه مجلس که ریاست جمهوری. وی در این ارتباط اصطلاحاتی را از سال 83 در ادبیات سیاسی ایران رواج داد: دخالت نیروها و امدادهای غیبی، خواب اصحاب کهف و ...
کروبی اعتراض خود را به روند شمارش آرا متوجه میکند و اینکه وی تا اواخر کار شمارش آرا در صدر یا حداقل یکی از دو کاندیدایی بود که امکان حضور در مرحلهی دوم را داشت اما عملا اعلام عمومی نشانگر چیز دیگری بود: اکبر هاشمی رفسنجانی و محمود احمدی نژاد به مرحلهی دوم انتخابات راه پیدا کردند.
مهدی کروبی در اعتراض به این ماجرا برعکس انتخابات مجلس هفتم از تمام سمتهای دولتی استعفا کرد و در سریعترین زمان ممکن حزب تشکیل داد و مجوز روزنامه گرفت.
با وجود آنکه گروههای مختلف اصلاح طلب انتقادات زیادی را متوجهی عملکرد کروبی میدانند اما خوشحال میشوند وقتی مشاهده میکنند که وی در آستانهی انتخابات مجلس هشتم هشدارهایی از قبیل عدم دخالت نیروهای غیبی! در انتخابات را میدهد. مخصوصا آنکه فقط سه روز بعد از برگزاری انتخابات مجلس هشتم تعطیلات طولانی مدت نوروزی آغاز میشود که عملا روزنامهها (تنها تریبونهای اصلاح طلبان) در تعطیلات به سر میبرند و عملا امکان اعتراض در صورت وقوع تخلف وجود نخواهد داشت. هرچند که پورمحمدی، وزیر کشور میگوید: قرار نیست تخلفی انجام شود.
وقتی گل سالم مردود می شود
مسالهی اصلی امروز فقط اجازه یا عدم اجازه به زنان برای حضور در استادیومها نیست، موضوع اصلی اصلا فوتبال نیست.
مساله اصلی این است که کسی به خود اجازه نمیدهد در این باره نظر زنان را جویا شود و از آنان بخواهد که دیدگاه خود را مطرح کرده و بگویند که آیا اصلا علاقمند به حضور در ورزشگاهها هستند یا خیر.
■
وقتی خبرنگاری خارجی که برای دیدن یکی از بازیهای تیم ملی فوتبال در ایران حضور یافته بود در توصیف خود از ورزشگاه آزادی آورد: بیش از صد هزار مرد سبیلو بدون حضور حتا یک زن در میان خود، دیدار دو تیم را دیدند و من تمام مدت متعجب بودم که چگونه ممکن است حتا یک علاقمند به فوتبال در نیمی ازجمعیت یک کشور وجود نداشته باشد اما اندک زمانی بعد دریافتم که عدم حضور زنان در ورزشگاهها از عدم علاقهمندی زنان به فوتبال نشات نمیگیرد بلکه راهی برای ورودشان به ورزشگاهها وجودندارد.
چند سالی بعد از این گزارش، گفت و گوهای مقدماتی بین مدیران سیاسی و ورزشی ایران (ناگفته پیداست که زنی در بینشان وجود نداشت) آغاز شد. و به اصطلاح لزوم یا عدم لزوم حضور بانوان در ورزشگاهها مورد بررسی قرار گرفت و وقتی در هیچ بازی به جز یک حضور سمبلیک حدود 10 نفره از بانوان در بازی ایران - ژاپن) بانویی وارد ورزشگاه نشد حتما نتایج این جلسات منتهی به آن شد: که فعلا هیچ لزومی به حضور زنان ایرانی درورزشگاهها وجود ندارد.
حتا بازیهای مقدماتی جام جهانی باعث آن نشد که اندکی این در سنگی که هر روز قطورتر میشود بشکند و یا ترک بردارد.
■
مشترکترین دلیل مخالفت با حضور چند 10 سالهی زنان در ورزشگاهها بین سیاستمداران راست و چپ، مدیران و اخیرا علما، به رفتار تماشاگران (مردان) در هنگام بازیهاست. جایی که شاید هیجان فوتبال زبان را سرکش میکند و دیگر از صاحبش فرمان نمیبرد و سرکشی زبان در ورزشگاهها در کوتاهترین زمان ممکن به کل ورزشگاه و در خوشبینانهترین حالت به اکثریت ورزشگاه سرایت کرده و یک صدا جملات با ادبیاتی فریاد میشود که جامعه شناسان پستش میدانند و مردانی که تاکنون در ورزشگاهها توانستهاند همچنان افسار زبانشان را در اختیار داشته باشند در جمعهای خصوصی که زنان حضور دارند و حتا مردان میگویند که «پشتشان از شنیدن آن جملات عرق میکند.»
و زنان از خود میپرسند که در این بین چه تقصیری متوجهی آنان است و این علاقهمندان باید به کدامین گناه سالها پشت در ورزشگاهها منتظر ورود بمانند تا تماشاگرانی که در فرهنگ لغت فوتبال ایران پسوند «نما» برایشان پیشنهاد شده همچنان با آسودگی خاطر با ادبیات رکیک تیمشان را مثلا تشویق کنند.
محیط ناسالم ورزشگاهها تاکنون فقط برای زنان تشریح شده و به آنان گفته شده که جمعیتی نه چندان کم تعداد از مردان در ورزشگاهها که تماشاگر نما نامیده میشوند جنون استفاده از کلمات رکیک دارند، مخاطبشان هم بازیکنان رقیب، داور، و حتا یاران خودی است. آیا این محیط که گفته میشود حداقل طی یک سال گذشته فرهنگیتر؟! شده نباید توسط خود زنان رویت شود تا اصلا شاید قید حضور مجدد در ورزشگاهها را بزنند.
می گویند شورای امنیت آخر دنیا نیست، می گویند ملت ما محکم پشت سر مسوولان تصمیم گیر ایستاده است، می گویند ما هشت سال جنگ را با پیروزی پشت سر گذاشته ایم و می گویند انرژی هسته ای حق مسلم ماست!؟
اما عده ای هم محض اطمینان می پرسند که یقینا شورای امنیت آخر دنیا نیست، اما هیچ تضمینی هم وجود ندارد که شرایط تبدیل شدن به آخر دنیا برای یک کشور در حال توسعه فراهم نشود.
«اقلیتی» دیگر هم سوال می کنند، بله، ما هشت سال جنگ را پشت سر گذاشتیم آنهم بدون آنکه وجبی از خاک کشورمان در دست بیگانه باقی بماند.آیا شرایط امروز ایران و جهان هم مانند دهه ی شصت ایران و دهه ی هشتاد غرب است؟ آیا آنان جنگی همانند آنچه در دامان عراق و سفره ی ایران گسترده بودند در ذهن دارند؟
می دانند و می دانند و می دانیم که نه تحریم های احتمالی از دسته تحریم هایی خواهند بود که طی 27 سال گذشته در مورد ایران اعمال شده و نه جنگ احتمالی جنگی به مثابه جنگ ایران و عراق.
معادلات بین المللی پیچیده تر ازآن چیزی است که در ذهن عده ای می گذرد و موجبات تصمیم گیری های بزرگ اما حقیر را فراهم می کند یعنی شاید اصلا پیچیدگی های خاصی نیز وجود نداشته باشد. چون عده ای طی سالهای گذشته نشان داده اند که عاشق بازکردن گره با دندان یا محکم تر کردن گره ها هستند تا هیچ راهی برای بازکردنشان وجود نداشته باشد، مگر آنکه رشته از یک جایی قطع شود.
این روزها به گونهای دربارهی دیدگاههای بنیانگذار انقلاب اسلامی نظریهپردازی میشود که گویی از رحلت امام خمینی چند ده سال میگذرد. شاید آنان فراموش کردهاند 14 خرداد 68 چندان زمان دوری برای افکار عمومی ایران نیست.
درصد قابل توجهی از مردم ایران ایام رهبری امام خمینی را در خاطر دارند و نیازمند تفسیر عدهای با برداشتهای خاص از اندیشههای وی نیستند. چه خود شاهد سالهای رهبری وی در ایام بعد از پیروزی انقلاب اسلامی بهمن 57 بودهاند و کاملا مطلعند که نظر بنیانگذار انقلاب دربارهی نقش مردم در حاکمیت چگونه بود. این روزها گروهی به پرچمداری آیت ا... مصباح یزدی از نظریهای صحبت به میان آوردهاند که نتیجهی آن عدم پایبندی امام خمینی به رای و نظر مردم تعبیر میشود.
آیت ا... مصباح یزدی که بعد از پیروزی دکتر احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری نامش بیش از گذشته (از خرداد 76 به این سو) بر سر زبانها افتاده و مطالب گوناگونی به نقل از وی در حکم توصیه و پیشنهاد و راهبرد به دولت نهم اعلام میشود.
اما آنچه این روزها باعث واکنش دهها نفر از فعالان سیاسی اعم از راست و چپ، روحانی و غیرروحانی شده است به تفسیری باز میگردد که اخیرا از سوی یکی از شاگردان آیت ا... مصباح یزدی مطرح شده مبنی بر اینکه امام خمینی اعتقادی به جمهوریت نداشته است و بیشتر اعتقادش به حکومت اسلامی بوده تا جمهوری اسلامی و ...
آیت ا... مصباح یزدی طی سالهای گذشته هیچ ابایی نداشته که از نظریاتش استنباط تعارض بین اسلامیت و جمهوریت شود. دو مکتبی که بیش از ربع قرن گذشته در ایران آمیخته به یکدیگر بودهاند. اعتقاد به دیدگاههایی از قبیل آنکه حتا اگر انقلاب با حضور مردم به سرانجام رسیده اما بعد از آن رهبران باید در راه اسلام ناب (با تفسیری مشخص) حرکت کنند که در این راه آرای مردم و برگزاری انتخابات هم فقط به عنوان یک وسیله برای رسیدن به هدف اصلی رهبر و رهبران در حکومت اسلامی است.
اما 27 سال بعد از پیروزی انقلاب تاکنون دهها بار روایت موضعگیری امام خمینی دربارهی چگونگی تعیین نام حکومت آینده در ایران بعد از فروپاشی نظام شاهنشاهی اعلام شده است اینکه امام خمینی تاکید کرده است فقط <جمهوری اسلامی> نه یک کلمه بیشتر و نه یک کلمه کمتر و یا اینکه ایشان بر روی کلمهی جمهوری دموکراتیک اسلامی و یا حکومت اسلامی خط کشیده است شکل و محتوای حکومت، مد نظر بنیانگذار انقلاب اسلامی قبل از سال 57 تعیین شده است و از نظر نزدیکترین یاران وی همچون مهدی کروبی کمترین خدشهای به آن وارد نبوده و نیست و جمهوری اسلامی همان حکومتی مد نظر امام بوده است.
به جز مردم که خود نحوهی زمامداری امام خمینی را احساس کردهاند، حافظهی تاریخی دستهای که بعد از پیروزی انقلاب در سمتهای مختلف از نزدیک با امام خمینی در ارتباط بودهاند علیه جریانی شده است که بنیانگذار جمهوری اسلامی را بیاعتقاد به آرای مردمی نشان میدهد.
حافظهی تاریخی این عده امروز از جریان سازان اعتقاد و بیاعتقاد به جمهویت در کنار اسلامیت ابتدا از نقش شان در پیروزی انقلاب و عدم حضور در کنار رهبر انقلاب قبل از بهمن 57 و حتا یک دهه بعد از پیروزی انقلاب میپرسند و اینکه چگونه امروز به تفسیر نظریههای وی نشستهاند؟ و سپس به یادآوری شواهد متعددی میپردازند که تردیدی در نظر امام خمینی در مورد تاثیر رای مردم در حکومت تحت امر وی وجود نداشته باشد.
و تاکید وی بر جمهوریت همواره در کنار اسلامیت حکومت ایران طی حدود یک دههای بوده که با عنوان رهبر انقلاب اسلامی ایران فعالیت کرد و هیچ گاه تنها رای مردم را برای مشروعیت بخشیدن به حکومت نخواسته بود.
هر چند منتقدان نظریههای آیت ا... مصباح یزدی معتقدند که همه آزادند که نظرات خودرا در مورد قالبها و اشکال حکومت ابراز کنند اما نباید این حق را برای خودقایل باشندکه نظرات خود را به بنیانگذار جمهوری اسلامی نسبت دهند. چون هنوز سالیان درازی از رحلت امام خمینی نگذشته است و علاوه بر چند میلیون نفری که دوران رهبری امام خمینی را به یاد دارند دهها تن ا زنزدیکترین یاران و معتمدان وی در قید حیاتند و میتوانند شاهدان زنده افکار امام خمینی باشند و همین افکار عمومی وفعالان سیاسی نیز فراموش نکردهاند که نظریه پردازان مدل حکومتی امروز، خود دیروز و دیروزها چه نقشی در پیروزی انقلاب و ثبات آن تا امروز داشتهاند.
آماتورها
دونالد بارتلمی
ترجمه: روحی افسر
مدتها بود بعضی از ماها دوستمون کلبی رو به خاطر رفتاری که در پیش گرفته بود تهدید میکردیم و حالا که دیگه از حد گذرانده بود تصمیم گرفتیم دارش بزنیم. کلبی اعتراض کرد که صرف اینکه از حد گذرونده (انکار نمیکرد که از حد گذرونده) دلیل نمیشه به دار آویخته بشه. کلبی گفت از حد گذراندن کاری یه که همه بعضی وقتها مرتکبش میشن. ما به این استدلال چندان توجهی نکردیم. از کلبی پرسیدیم که دوست داره موقع دار زدنش چه نوع آهنگی نواخته بشه. گفت که باید دربارهش فکر کنه و ..."
پنجمین کتاب دونالد بارتلمی نویسندهی شهیر آمریکایی که بعضی منتقدان بهترین و نخستین داستانهای پست مدرن را به او نسبت میدهند با ترجمهی روحی افسر، انتشار یافته. این کتاب شامل بیست داستان کوتاه است که در 165 صفحه توسط موسسهی انتشاراتی کلاغ سفید در سال 83 روانهی بازار کتاب شده است.
هرچند بارتلمی، 10 مجموعه داستان و چهار رمان و چندین اثر غیرداستانی را در طول حیات 58 سالهاش و قبل از آنکه سرطان از پای درآوردش در آمریکا به رشته تحریر درآورده بود اما در ایران عمدتا تک داستانهای کوتاهش در مجلات ادبی به چاپ رسیده و تمام آثارش به فارسی ترجمه نشده است.
اما در مجموعه داستان آماتورها، بیست داستان کوتاه با میانگین هر داستان حدود هفت صفحه، با این نامها ترجمه شده است: کار ما و اینکه چرا به این کار مشغولیم، زخم، خیابان شصت و یک غربی شماره 110، بعضی از ما دوستمان کلبی را تهدید میکردیم، مدرسه، در آغوش گرفتنی استثنایی، من یک شهر کوچک خریدم، توافق نامه، گروهبان، بعدش چی، زن اسیر، و بعد، خارپشتها در دانشگاه، تجربهی آموزشی، کشف، ربکا، معرف، عضو جدید، توبه شجاعت ونسان ون گوکی و در آخر عصر مکانیکی.
دونالد بارتلمی، هم آغازگر راه جدید در ادبیات داستانی (اواخر قرن بیستم) ابتدا آمریکا و سپس دنیا بود.
نگرش نو که در تمام بیست داستان ترجمه شده در آماتورها شاهدش هستیم. یک راوی قهار که در داستان کار ما و اینکه چرا به این کار مشغولیم، کارگر - یک چاپخانه است که به دقیقترین شکل ممکن فضای کار در آن جا را برای خواننده در کوتاهترین زمان ممکن تصویرسازی میکند و در زخم، مانند یک نمایشنامه صحنههایی در مقابل دیدگان خواننده مجسم میکند که بعد از زخمی شدن یک گاو باز روی میدهد و در داستان کوتاه من یک شهر کوچک خریدم به جلد سرمایهداری درمیآید که با خرید یک شهر درصدد برمیآید که ایفاگر نقش خدا باشد و به این منظور ابتدا خانههای مردم را خراب میکند و آنان را در هتلی اسکان میدهد که هیچگاه قادر نبودند به دلیل قیمت زیاد هتل گالوز در آن جا اقامت کنند. به جای خانههای ساکنان چهارراهI درخت کاشته میشود و پارک ... مردم میتوانستند در پارک بنشینند، یا کارهایی از این قبیل میرفتم و تماشایشان میکردم که در پارک نشستهاند. هنوز هیچی نشده مرد سیاهی پیدا شده بود که تومبا میزد، از این طبلها بیزارم. خواستم به او بگویم که دست از زدن آن تومباهای لعنتی بردارد اما با خودم گفتم، نه درست نیست. تو باید به او اجازه بدهی اگر دلش خواست تومباهای لعنتیاش را بزند، این جزو بدبختیهای دموکراسی است که من هم آبونهاش شدهام ..."با وجود آنکه تمام تلاش مرد ثروتمند بر این امر استوار بود که برای انجام تغییرات خلاقیتی به خرج ندهد اما وقتی برای ساکنانی که حالا در هتل زندگی میکردند خانههای جدید ساخته شد و پارکینگ و ...
و در حالی که مرد خود را خدای شهر جدید میدانست و با خود تکرار میکرد که: یه شهر کوچیک دارم، یه شهر خیلی قشنگ؟! از اعمال حق مالکیتش بدین شکل ناراضی میشود و به خود شک میکند. حالا که نصف داراییام را در این شهر خرج کردهام آیا در حال لذت بردن هم هستم؟! این تفکر او را وادار میکند که شش هزار سگ را با تیر بزند و گفت وگوی صاحب یکی از سگها با خدای شهر با زیباترین و کوتاهترین جملات از نقش خدایان قدرت و ثروت روایتی دیگر میآفریند. اما وقتی دستش از زنی که عاشقش شده بود کوتاه میماند در ظاهر به شکلی ساده و کلیشهای اما با جملاتی دیگر و تازه به این نتیجه میرسد که نمیشود نقش خدا را بازی کرد "... خیلی آدمهای دیگر این را از قبل میدانستند. ولی من هرگز یک لحظه هم شک نکردهام که خیلی آدمهای دیگر باهوشتر از مناند، و مسایل را سریعتر درک میکنند، و عنایت الهی و ملاکهای آماری به نفع آنهاست. احتمالا خطای من از آنجا شروع شد که زیادی خلاقیت به خرج دادم با اینکه واقعا در مقابلش جبهه میگرفتم. خیلی کم خلاقیت به خرج میدادم، انصافا خوددار بودم. خدا، هر روز، با یک خانوادهی کوچک، هر خانوادهای به نسبت کارهای خیلی بدتری میکند از آنچه من با کل آن شهر کوچک کردم ولی او بهتر از من خلاقیت به خرج میدهد. نمونهاش اینکه من هنوز در حسرت زن سامهانگ هستم ..."
بارتلمی در داستان کوتاه و زیبای دیگری در این مجموعه و در داستان در آغوش گرفتنی استثنایی آقا بادکنک و خانم سوزنی را ترسیم میکند و تمام دغدغهها و کلمات بشر امروز از قبیل خستگی، خدا میدونه من سعیام را کردم، ای کاش و ... و اینکه اگر سوزنی به هر کدام از این بادکنکها فرو شود و ...؟!
هرچند نام هیچکدام از بیست داستان مجموعه داستان فوق، آماتورها نیست اما چاپ اول این کتاب با این نام و با قیمت 1800 تومان در کتاب فروشیها در انتظار علاقهمندان به داستانهای کوتاه پست مدرن است دستهای که بیشتر دوست دارند روایتهایی بسیار متفاوتتر از هر مقولهای را تجربه کنند. بارتلمی، در تمام داستانهای خود به عمیقترین شکل ممکن تجربهی تلخ و شیرین رفتار انسانهای امروز را برای خواننده ممکن میسازد.
رفتارها و واکنشهایی که گاه آنقدر تکرار شدهاند که با چشمان ظاهری و غیرمسلح به نگاهی ژرف، دیده نمیشود اما دونالد بارتلمی آنان را با وضوح کامل دیده و روایتش کرده است.

