نفرت انگيز، مثل جنگ
اولين سوالي که بعد از ديدن فيلم و عکسهايي با موضوع جنگ به ذهنم خطور ميکند اين است: آيا سياستمداران هم اين فيلم را ديدهاند؟ چه تاثيري بر روي ايشان گذاشته است؟ آيا ذرهاي ترديد در آنها به وجود آورده است؟
پرسش من، که يقيناً سوال ميليونها انسان است هيچگاه محدود به مرزهاي جغرافيايي نيست.
ما صرفاً در مورد ايران صحبت نمي کنيم. در مورد اقصا نقاط دنيا و تک تک مسوولانشان حرف ميزنيم.
کشورهاي توسعه يافته، در حال توسعه، جمهوري خواهان، دموکراتها، سوسياليستها و ...
کدام يک به صلح وفادارترند؟ جنگهاي قرن گذشته را فراموش ميکنيم ( هر چند که فراموشي آن همه جنايت غيرممکن است) اما ميپرسيم آغاز کنندهي اين همه فاجعه که در قرن بيست و يکم روي داده با کدام کشورها و دولتها بوده است؟
روساي « جمهور» ملل توسعه يافته يا دولتهاي خودکامهي کشورهاي عقب مانده؟
نقش کدام يک در آغاز اين جنگها موثرتر بود؟
چه اهميتي دارد؟ واقعاً چه اهميتي دارد وقتي با وجود اين همه پيشرفت و تغييرات بنيادين تکنولوژي و فکري در دنيا بر طبل جنگ کوبيده ميشود.
چه اهميتي دارد وقتي صلح طلبان فعال چند کشور خود را مقابل پوتينهاي ژنرالهاي که عازم جنگند مياندازند. چه اهميتي دارد وقتي ماسکهاي روساي کشورهايي که بر طبل جنگ ميکوبند را مضحکانه بر صورت مينهند و فرياد سر ميدهند.
اينها هيچ فايدهاي ندارد و حتي ميبينيم هنوز ناقوس جنگ از دور و نزديک به گوش ما ميرسد.
در طول يک دههي گذشته چند تظاهرات ضد جنگ در سراسر دنيا برگزار شده است؟ صداي مخالفان جنگ به کجا رسيده است؟ آيا در انگيزه و تصميم تصميمگيران، خللي وارد کرده است؟
ما مجبوريم با خوشبيني به اين قبيل مسايل نگاه کنيم. مثلاً با خود بگوييم اين که در شروع جنگها تاخير ميافتد حتماً درصدي به اعتراض مخالفان جنگ ربط دارد!
آيا مخالفان جنگ ميتوانند اعتراض خود را به اشکال ديگر و در واقع با ترفندهاي موثرتري به کار گيرند؟ جواب اين پرسش در کشورهاي توسعه نيافته و در حال توسعه منفي است و در جوامع توسعه يافته هم ظاهراً راهکارهايي موثرتر از اعتراضات خياباني وجود ندارد.
هر چند که نمايندگان صلح طلب در پارلمانها فرياد سر ميدهند و احزاب قدرتمند هم به انحاي مختلف اعتراض خود را رسانهاي ميکنند. سخنراني به راه مياندازند اما همهي اين تلاشها رنگ ميبازد وقتي کابينهي دولتي که بر روي کار است « تصميم» گرفته باشد که با حملهي نظامي دولت گروهي را تنبيه و متوجهي اشتباهش کند. در اين صورت عملاً و علناً از دست هيچ گروهي کاري ساخته نيست. حتا در کشورهايي که همه چيز در جاي خود قرار دارد و « انسان» ارزشي والا دارد.
بله و اين خيلي غم انگيز است. اما بايد دست روي دست گذاشت؟ به نظر نميرسد که اين صلح طلبان جهان اين راهکار را برگزيده باشند. آنان مجدانه روشهاي برشمرده را به دفعات امتحان ميکنند تا شايد در ارادهي جنگ افروزان خللي وارد شود.
مشام خود را تيزتر کنيم آيا در اين نزديکيها بوي متعفني حس ميکنيد؟
کسي ميتواند در اطراف ما « جنگ» يک جنگ واقعي را تصور کند؟
راستي ما چه کاري ميتوانيم انجام بدهيم. چه کاري از دست ما بر ميآيد؟ اگر صداي آن طبل هر ثانيه نزديکتر شود چه خواهيم کرد؟ وقتي کار از کار گذشته باشد چه اهميتي خواهد داشت اگر بدانيم که چه کسي شروع کننده بود. مقصر که بود؟ و اصلاً چرا آغاز شد.
اين دانستهها در ايامي که خيلي چيزها ويران شده است به چه کار ما ميآيد؟
با گذشت حدود دو ماه از پايان کار مجلس هفتم شايد اين سوال براي بخشي از افکار عمومي به وجود آيد که نمايندگان سابقشان در حال حاضر مشغول چه کاري هستند
فاطمه صابری هستم، از سال 1380 نوشتن را در مطبوعات آغاز کردم.در حال حاضر در روزنامه گیلان امروز مشغول فعالیت هستم.در این وبلاگ از سیاست،اندیشه و ... مینویسم.