ببار باران
هنوز سپیده صبح نزده، آفتاب ناخوانده وارد اتاق میشود. برای فرار از دستش بیرون خانه میروم. قدم به قدم دنبالم میکند.
آفتاب جان! تو را به خدا وسط اینهمه بدبختی و مصیبت و پارچههای مختلفی که از سرو کولمان آویزان است تو یکی دیگر کوتاه بیا.
سخته، سخته تو رشت 10 روز پشت سر هم دمای هوا 30 درجه با رطوبت 95 درصد را تحمل کرد.
کسی خبر هوای جنوب را دارد؟ ممکنه دولت در راستای کارهای محیرالعقول جای شمال و جنوب را عوض کرده باشد؟
دارم خفه میشوم از گرما، رطوبت، تذکر ...
خانه تب دارد از گرما. محل کار کولر درست حسابی ندارد. خیابان ارشاد میشوی که خواهرم حجابت را، برادرم نگاهت را!!
دلم باران میخواهد. بارانی که آنقدر ببارد تا تمام ناپاکیها را پاک کند .

فاطمه صابری هستم، از سال 1380 نوشتن را در مطبوعات آغاز کردم.در حال حاضر در روزنامه گیلان امروز مشغول فعالیت هستم.در این وبلاگ از سیاست،اندیشه و ... مینویسم.