ازدواج کودکان به مثابه جنایت!
مردمانی عجیب داریم با مسئولانی غریبتر. آنقدری که به تمدن چند هزار ساله ایرانی و اسلامیمان فخر میفروشیم و آمار و ارقام و میدهیم اغلب اتفاقات غیر اخلاقی و غیر انسانی در اطرافمان را نمیبینیم.
آنقدر 38 شبکه سیما، 6 ایستگاه رادیویی، چند صد نشریه مکتوب در کنار انتشار میلیون، میلیون جلد کتاب فاخر، ادعیه و اذکار تلاش دارند بگویند که همه چیز خوب است و در اینجا هیچ خبر بدی نیست که گاهی باورمان میشود و یادمان میرود که همین جا در بغل گوش ما از شرق تا غرب و جنوب و شمال، هزاران کودک ایرانی بین 10 تا 14 ساله به ضرب و زور خانواده در سایه حمایتهای کاملا «قانونی» دادگاهها پای سفره عقد نشانده میشوند.
دادگاهایی که گویا جرم را تنها زمانی مسجل و محرز میدانند که چاقو در تن کسی فرو شده باشد، بر سر و صورت فردی اسید پاشیده و شعاری از لبان شهروندی معترض جاری شده باشد.
از این دهشتناکتر اظهارات فعالان حقوق کودکان و مدیران ثبت احوال است که میگویند فقط در سال 79 بیشتر از 700بچه زیر 10 سال که عموما دختر بودهاند مجبور به ازدواج شدهاند. ناگفته پیداست که این ازدواجها با مردانی دو تا 5 برابر سن آنها صورت گرفته است.
چه تناسبی بین فعالیت چند هزار واحد آموزشی و فرهنگی در سطوح مختلف با ازدواج کودکانی وجود دارد که باید در مدارس ابتدایی، راهنمایی و در نهایت دبیرستان حضور پیدا کنند؟
انگشت اتهام همیشه به سوی دو مقوله کلی یعنی فقر فرهنگی و فقر اقتصادی نشانه رفته و میرود. آیا در این سالها فقر آنقدر دامنهدار شده که آمار ازدواج کودکان و بعد طلاقشان در چند سال گذشته دو برابر شود؟
مردمانی عجیب هستیم ما، آنقدر عجیب که بدون رقیب صدرنشین جدول «خصایل منفی» شدهایم...
فاطمه صابری هستم، از سال 1380 نوشتن را در مطبوعات آغاز کردم.در حال حاضر در روزنامه گیلان امروز مشغول فعالیت هستم.در این وبلاگ از سیاست،اندیشه و ... مینویسم.