باور کنیم زمانه‌ی بی ضمانت‌نامه را

افزایش آمار جرم و جنایت، پرونده‌های متعدد قضایی و کیفری،افزایش اعتیاد و قاچاق و پدیده‌هایی مانند کودک آزاری، همسر آزاری و ...قطعا ریشه‌های متعدد دارد.

می‌توان از وضعیت حاکم بر اقتصاد و عدم تناسب دخل و خرج ناله سر داد و به وجود تبعیض‌های اجتماعی و فرهنگی اشارات مختلف داشت. اما یکی از اصلی‌ترین دلایل وجود و وفور موارد برشمرده و رذایل اخلاقی در جامعه تصور «نامیرایی» و یا «جاودانه» شدن نزد بعضی افراد است.

قرار به موعظه و نصیحت نیست که همه از آن گریزانند. هدف بررسی یکی از خصایل بشری‌ست که از ابتدای خلقت وجود داشته اما گاهی بیشتر و در برهه‌ای کمتر احساس شده است.

این که تعدادی و شاید بهتر است تصحیح شود که تعداد «زیادی» از اطرافیانمان با مشاهده‌ی اتفاقات ناگوار پیرامون‌شان فقط به ابراز تاسف و احتمالا ناراحتی کوتاه بسنده می‌کنند، را می‌توان به همین تصور تعمیم داد.

برای این دسته اشخاص ابتلا به بیماری‌های خاص واقعا متعلق به افراد خاص است و اصلا باور ندارند که ممکن است روزی با سرگیجه از خواب بیدار شوند و با انجام آزمایشی ساده به آنان اعلام شود که به بیماری مهلک سرطان دچار شده‌اند. یا افرادی که شاهد سکته‌ی فرد یا افرادی حین انجام فعالیت‌های روزمره می‌شوند و سری تکان می‌دهند و به زندگی روزمره‌ی خود ادامه می‌دهند.

هدف از شاهد گرفتن اتفاقات بد این نیست که شاهدان این قبیل مسایل زانوی غم بغل گرفته و دست از پا خطا نکنند و منتظر فرا رسیدن مرگ خود باشند.

سوال این است که چه فعل و انفعالات درونی در افراد روی می‌دهد که مشکلات و مصایب بشری تغییری در روش و منش آنان نمی‌دهد.

چرا مرگ بعضی جوانان، این گروه سنی را با واقعیتی تلخ به نام نیستی آشنا نمی‌کند و سدی در برابر ارتکاب اعمال غیر انسانی آن دیگران نمی‌شود؟

رفتار بعضی از اشخاص دارای بنگاههای اقتصادی بزرگ را چگونه باید توجیه کرد که به غیر خود و خانواده،با عنصری به نام همنوع آشنا نیستند و وقعی بر مشکلاتشان  نمی‌نهند؟

به نظر من اندیشیدن به مرگ، بیماری و اتفاقات تلخ دیگر را نباید مذمت کرد. باید آن بخش از این نگرش که برای بشریت نقش بازدارندگی از اعمال زشت دارد را ستود و ارج گذاشت.

 زمانه‌ به افراد با هر موقعیت اجتماعی،سیاسی و اقتصادی ضمانت جاودانه شدن نداده و نمی‌دهد. اگر به این بیاندیشیم که ممکن است فردایی برای ما وجود نداشته باشد،یا دچار بیماری خاص شویم که فرصت زندگی بی دغدغه را از ما می‌گیرد، هر چند وحشت می‌کنیم اما در نهایت مهربان‌تر، نیکو خصال‌تر و کلا اخلاقی‌تر خواهیم شد.

گر به قدرت برسي مست نگردي مردي

«نقل است که یک سياستمدار فرانسوي گفته بود در عمر سياسي خود، چهارده بار قسم خوردم و در دوران اجرايي، هيچ يک از آن‌ها را به ياد نياوردم و آن حرف‌ها و قسم‌ها در واقع مثل بليت تئاتر است که براي ورود به سالن تئاتر نشان داده مي‌شود اما بين آن بليت و آنچه در سالن به اجرا در مي‌آيد هيچ ارتباطي وجود ندارد!»

به نظر می‌‌رسد که این نقل قول بی ارتباط با فضای سیاسی ایران نباشد. نه صرفا از باب وعده وعیدهای دولتمردان وقت و سابق، بلکه در ارتباط با کلیت فضای حاکم جایی که فعالان سیاسی و اجرایی برای دستیابی به مقصود خود از هیچ تلاشی فروگذار نمی‌کنند.

مدتهاست که تعدادی از نمایندگان مجلس به بعضی از افراد منسوب دولت انتقاد دارند و اصلاً ابایی ندارند که تهمت را هم چاشنی انتقاد کنند. در آن طرف هم معمولا این گفته‌ها بی پاسخ نمی‌ماند و با طرح افشاگری تازه مخاطبان متحیر می‌شوند.

مثلاً خبر می‌رسد که فلان مداح مشهور در خارج از کشور حساب بانکی میلیاردی دارد،مداح مورد اشاره سند می‌آورد که من کارمند هستم و اصلاً مستاجرم هنوز!این فرد می‌گوید سر این ماجرا در داخل کشور است. چون من «به حق» نسبت به انحرافات هشدار دادم عده‌ای درصدد پرونده‌سازی برای بنده برآمدند.

همچنین است عملکرد بعضی رسانه‌ها که بدون آنکه اتهامات فرد بازداشتی ثابت شود مبادرت به درج نام و عنوانش می‌کنند و هزاران کلمه در این ارتباط درج و در سطح وسیعی منتشر می‌کنند، بی توجه به این که ممکن است هیچ کدام از این اتهامات در دادگاه به اثبات نرسد و فرد مورد نظر تبرئه شود.

تا پیش از این گفته مي‌شد که بد اخلاقی‌های سیاسی مربوط به ایام تبلیغات انتخاباتی است هر چند تغییر فضای سیاسی و اجتماعی طی چند سال اخیر بی ارتباط با فضای انتخاباتی نیست اما صرفاً به آن جریان منتهی نمي‌شود.

آنچه باعث آزردگی خاطر بعضی از اساتید حوزه و دانشگاه و همچنین تعدادی از مقامات مسوول شده است این است که باید در نظامی که در پسوندش «اسلامی» وجود دارد اخلاق ارجح‌تر از نتیجه‌ی عمل سیاسی باشد.

یعنی کسب پیروزی و موفقیت در میدان سیاسی نباید به هر قیمت به دست آید و فقط در زبان به محکومیت روش‌های ماکیاولی بسنده کرد.

 

این که چه اتفاقاتی در جامعه‌ی ما به وقوع پیوسته که «اخلاق» در آستانه‌ی به حاشیه رفتن قرار گرفته نیاز به کنکاش بیشتری دارد. اما روزهایی منتهی به انتخابات و همچنین درگیری‌های مختلف سیاسی و اقتصادی بهترین فرصت برای بررسی این مهم است.

این که آیا بعضی از فعالان سیاسی فقط به عشق خدمت به مردم این حجم از ناراستی را بر زبان جاری  می‌کنند و یا این که پشت پرده‌ی کدام افشاگری با هدف رضایت خلق‌الله صورت می‌گیرد و موارد مشابه از این دست.

این مهم از ان رو باید مورد توجه قرار بگیرد که بخشی از بازی سیاست بر روی سن و با هدف جلب نظر مردم صورت می‌گیرد. یعنی با ادامه‌ی این روند شهروندان به خود حق می‌دهند که نسبت به عموم مطالب سیاستمداران و حتا رسانه‌ها مظنون شوند و اعتماد کامل خود را از دست بدهند.برای افکار عمومی چندان دشوار نیست که دریابد بسیاری از فعل و انفعالات به نام آن‌ها اما برای از میدان بیرون کردن رقیب است. ممکن است آنان در کوتاه مدت واکنشی از خود نشان ندهند اما در بلند مدت می‌توانند واکنش‌های مختلفی از جمله بی اعتمادی کامل به نظام سیاسی و اجتماعی را بروز دهند که با گوشه نشینی و عدم مشارکت سیاسی و اجتماعی همراه خواهد بود و همچنین ممکن است اخراج سیاستمداران بی اخلاق از صحنه‌ را در دستور کارشان قرار دهند. پیش بینی بدتر اما تاثیر پذیری شهروندان از فضای غیر اخلاقی حاکم بر جامعه است. این که خود را مجاب کنند مانند سیاستمداران به اخلاق بی توجه باشند و در مناسبات اجتماعی‌شان تزویر، ریا و دروغ را حاکم کنند.

 

اصولگرایان و درد مشترک احزاب سیاسی در ایران

حدود هشت ماه از دیدار 30 نفره‌ی چهره‌های صاحب نام جریان اصولگرا با محمود احمدی‌نژاد می‌گذرد. دیداری که با هدف ایجاد وحدت بین اصولگرایان برگزار شده بود. طبق نتایج این جلسه قرار بود کمیته‌ی سه‌نفره‌ای متشکل از غلامعلی حداد عادل، حبیب‌الله ‌عسگر‌اولادی و علی اکبر ولایتی با اندیشیدن راهکارها و استفاده از نظرات احزاب مختلف اصولگرا زمینه‌های وحدت را بین این جریان ایجاد کنند. هدف اصلی این جریان معرفی لیستی واحد در نهمین دوره‌ی انتخابات مجلس شورای اسلامی بود. عرصه‌ای که به گفته‌ی زعمای این قوم هر چند «ظاهرا» جریانی به نام «اصلاح طلبی» وجود ندارد اما مدعي‌اند این طیف با انتخاب مهره‌های کم نام و نشان همفکرانشان را به میدان انتخابات گسیل خواهد داد.

چند ماه بعد از دیدار اصولگرایان با رییس دولت دهم و عدم دستیابی نتایج دلخواه‌، صحنه‌ی سیاسی ایران شاهد حوادثی است که به نظر می‌رسد طیف اصولگرایی که خود را همفکر و نزدیک احمدی‌نژاد می‌داند در بازی دیگر اصولگرایان جایی نخواهد داشت. حتا اگر تا چند ماه قبل 13 نفر از اعضای مشهور اصولگرا به نام‌های غلامعلی حدادعادل، مجتبی‌ثمره هاشمی، احمد توکلی، علی‌اکبر ولایتی، محمدرضا باهنر، سید‌شهاب‌الدین صدر، حسین فدایی، حبیب‌الله عسگراولادی،  محسن کوهکن، صادق محصولی، رضا آشتیانی، محمدحسن ابوترابی فرد و مهدی چمران  به محمود احمدی‌نژاد معرفی شده بودند تا از میان آن‌ها 9 نفر به انتخاب رییس دولت اصولگرا منتخب و وظیفه‌ی پیگیری کارهای انتخابات مجلس نهم و شوراهای شهر و روستا هم بر عهده‌شان گذاشته شود.

در حال حاضر طیف وسیعی از اصولگرایان چه آنان که در مجلس حضور دارند و آن گروهی که به عنوان فعال سیاسی و کنشگر مدنی در عرصه مشغول بازی‌اند از رییس دولت اصولگرا به وضوح دلگیرند و از بیان انتقادات شدیدالحن خطاب به وی ابایی ندارند.

دلیل این تغییر رفتار آشکار حمایت تمام قد احمدی‌نژاد از اسفندیار رحیم مشایی است. مردی که در تمام 6 سال گذشته اصولگرایان را علیه رییس دولت نهم و دهم شورانده و انتقاد ارشد‌ترین مقامات جمهوری اسلامی ایران  را هم به دنبال داشته است. این همه اما احمدی‌نژاد را در حمایت از رفیق سالیان دورش مردد نکرده است؛ حتا این روزها که تعدادی از نزدیکان رحیم مشایی با دستور قضایی در بازداشت به سر می‌برند.

بر اساس اتفاقات روی داده طی چند ماه اخیر، به نظر نمي‌رسد اصولگرایان منتقد جریانی که «انحرافی‌اش» می‌خوانند و رسما درخواست دوری دولت از این گروه را مطرح می‌کنند، حکمیت رییس دولت را برای انتخابات آینده بپذیرند.

طیفی که رحیم مشایی را یکی از عوامل جلوگیری از دستیابی به اتحاد بین اصولگرایان معرفی و مدعی است که این جریان اعلام کرده حاضر به ائتلاف با اصلاح طلبان هست اما با اصولگرایان منتقد دولت بر سر یک میز نخواهد نشست.

حال باید منتظر ماند که از دل مجموعه‌ی هفت نفره‌ای که اخیراً از بین اصولگرایان انتخاب شده چه برمی‌آید؛ جریانی که یک سرش به محمد باقر قالیباف شهردار تهران مي‌رسد و در سمت دیگرش علی لاریجانی رییس مجلس نشسته است.

تا اینجای کار بعضی از گروههای اصولگرا درخواست افزایش نفرات این جمع را تا 15 تن مطرح کرده‌اند تا به گفته‌ی ایشان امکان دربرگیری تمام سلایق اصولگرایی ممکن باشد.

ارایه‌ی لیست مشترک، جلوگیری از انشقاق در یک جریان سیاسی،دستیابی به رای حداکثری، از جمله اهداف گروههای سیاسی در ایران است که معمولا از یکسال مانده به انتخابات در صدد دستیابی به آن‌ها بر می‌آیند. و اینهمه دردسرهای فعالیت سیاسی در کشوری است که احزابش «شب انتخاباتی»اند و در طول سال به فکر سازوکار نهادینه کردن نقش احزاب و به دنبال آن جلب نظر شهروندان نیستند.

چرا مدیران دولتی به تذکرات نمایندگان بی توجهی می‌کنند؟

به دفعات در صحن علنی مجلس شاهد تذکرات نمایندگان به مقامات قوه‌ی مجریه بوده‌ایم.

نمایندگان در تذکرات شفاهی و کتبی به دفعات اعلام می‌کنند که بعضی از مدیران اجرایی به تذکرات نمایندگان وقعی نمی‌نهند و کارهای مورد انتقاد همچنان ادامه پیدا می‌کند.

نمایندگان که براساس اصل هفتاد و يکم قانون اساسي مجلس شوراي اسلامي صلاحيت عام قانونگذاري را دارا مي‌باشند معتقدند که در موارد زیادی وقتی در مورد بی توجهی مدیران نسبت به اجرای مفاد قانون تذکر می‌دهند و حتا وزیر مربوطه به مجلس فراخوانده می‌شود تغییر چندانی در اصل ماجرا بوجود نمی‌آید و دولتمردان به مسیر از قبل تعیین شده‌ی خود ادامه می‌دهند.

اختلاف نظر بین اعضای قوه‌ی مجریه و مقننه در حالی بوجود می‌آید که رییس کابینه هر سال لایحه‌ی بودجه‌ی کل کشور را به مجلس ارایه می‌دهد و لایحه‌ی ارایه شده با توافق طرفین به تصویب می‌رسد و به عنوان قانون ابلاغ می‌شود.

اما در حین اجرای این قوانین گاه اختلاف نظراتی بین دو قوه بوجود می‌آید که پای نهادهای دیگر مانند مجمع تشخیص مصلحت نظام و حتا حکم حکومتی رهبر انقلاب را وسط می‌کشد. این که چه اتفاقاتی در حین اجرای مفاد قانونی که با توافق  طرفین ابلاغ شده روی می‌دهد، جای بحث فراوان دارد. چون در ظاهر ماجرا اصل اختلاف نباید شکل ماهوی به خود بگیرد و تنها اختلاف نظر بر سر شکل و چگونگی اجرا طبیعی به نظر می‌رسد. اما گویا با گذشت سه دهه تجربه‌ی قانونگذاری و ارتباط تنگاتنگ دولت- مجلس هنوز شاهد انتشار انتقاداتی از دو طرف هستیم که مخاطب را شگفت زده می‌کند. آن هم در نظامی که کارگزارانش اصل را نه رسیدن به قدرت که «خدمت» به مردم عنوان می‌کنند.

به نظر می‌رسد اصل اختلاف در جایی بروز می‌کند که موکلان از نماینده‌های حوزه‌ی انتخابیه خود مطالباتی ورای وظایف نمایندگي‌شان دارند؛ وقتی تعداد زیادی کاغذ به دست از آنان درخواست معرفی نامه به اداره‌ها و شرکت‌ها و...برای پیدا کردن شغل می‌کنند، بعضی نسخه‌های پزشکی‌شان را به مسوول دفتر نمایندگی نشان می‌دهند و درخواست ملاقات می‌کنند و عده‌ای هم از سفره‌های بی نانشان می‌نالند و ....

این درخواست‌ها جدای از مطالبات و درخواست‌های تولید کنندگان، کشاورزان و حتا مدیران شهر‌ و اعضای شوراهای روستا و شهر از آنان است.

به طور مثال آمار مکاتبات نمایندگان مجلس با کمیته‌ی امداد شهرستان‌ها روشنگر نکات بسیار زیادی است جایی که بیش از 90 درصد نمایندگان به انحای مختلف و در پاسخ به درخواست شهروندان مراجعه کننده به دفترشان خطاب به کمیته‌ی امداد یا اداره‌های از این دست درخواست همکاری می‌کنند و آنان هم یا به دلیل محذورات قانونی و یا حتا عدم تعامل با نماینده‌ی شهر نامه را در کشوها بایگانی می‌کنند تا شهروندان چندین بار مراجعه کنند و در نهایت سراغ نفر اولی بروند که نامه را برایشان مرقوم کرده بود.

یعنی روشن می‌شود که عدم توسعه یافتگی و مشکلات مختلف اقتصادی علاوه بر آن که زندگی را برای شهروندان دشوار می‌نماید بین مقامات مسوول هم ایجاد اختلاف می‌کند. ناگفته پیداست تا زمانی که مشکلات مختلف اقتصادی و اجتماعی به صورت گره‌های مختلف بر دست و پای شهروندان باقی بماند شاهد اعتراضات مختلف نمایندگان در مجلس خطاب به دولتمردان و دولتمردان خطاب به پارلمان نشینان خواهیم بود. طرفه آنکه دو طرف هم خود را کاملا محق و سخنگوی به حق افکار عمومی می‌دانند.

 

 

پس مردم ایران چه چیزی دوست دارند؟!

سالانه در ایران هزاران عنوان کتاب چاپ و صدهها روزنامه و مجله منتشر مي‌شود. همین آمار حدودی برای اکران فیلم‌های سینمایی، تاتر،کنسرت موسیقی و برگزاری رقابت‌های ورزشی هم صدق می‌کند. فارغ از سطح کمی و کیفی محصولات فرهنگی و سطح رقابت‌های ورزشی عدم استقبال شهروندان از این رویدادها مدنظر است. با وجود بررسی چند ده باره‌ی معضلاتی مانند پایین بودن سرانه‌ی مطالعه در ایران هنوز به روشنی عیان نشده است که چرا در کشوری که 80 درصد مردمانش داراي سواد خواندن هستند اینهمه گریز از مطالعه وجود دارد. در حالی برای این معضل راهکاری پیدا نشده که بر اساس هدف‌گذاري‌اي كه در سند چشم‌انداز انجام شده، ایران باید در سال 1404 جزو 15 كشور برتر جهان و كشور اول منطقه از نظر سرانه‌ی مطالعه باشد. یعنی با سرانه‌ی فعلی مطالعه در ایران که حدود 30 دقیقه در روز است می‌توان به این مهم دست پیدا کرد؟ هر چند که کیفیت کتب و نشریات منتشره می‌تواند یکی از دلایل استقبال شهروندان از محصولات فرهنگی باشد اما به طور یقین نمی‌توان از آن به عنوان دلیل اصلی یاد کرد. به نظر می‌رسد با توجه به تمام محدودیت‌ها، امکانات سخت افزاری و انسانی، و با حداقلی‌ترین نگاه در طول سال به تعداد انگشتان دو دست در کشور محصولات فرهنگی منتشر مي‌شود که با استقبال مناسبی روبه رو شود. یعنی سطح سلیقه‌ی شهروندان ایران آنقدر افزایش پیدا کرده است که با آثار مکتوب فعلی ایران همخوانی ندارد؟ بعید می‌دانم کسی بتواند عدم توجه‌ی مردم به مطالعه‌ را به سیاست‌های دولت خاصی منتهی کند. چون در ایران تا بوده همین بوده ؛ سالیان طولانی است که روشنفکران، مولفان و اهالی فرهنگ و هنر از بی توجهی اکثریت شهروندان به فعالیت‌های هنری- فرهنگی انتقاد می‌کنند. در بعضی از کشورها اگر سطح مطالعه پایین است (این که می‌گوییم پایین، نه در سطحی مانند ایران که به یک ساعت هم نمی‌رسد!) شهروندان سالن‌های سینما، موسیقی، ورزشگاهها، گالری‌های هنری و ... را به تسخیر خود در می‌آورند و معمولا ایامی از سال نیست که فعالیت هنری با استقبال مردم روبه رو نشود. اما در ایران که اصرار هم داریم مردانش را فرهنگ دوست، ورزش دوست و اهل ذوق و چند جین پسوند مثبت دیگر ... معرفی کنیم کتاب‌های مختلف اعم از داستان، شعر، رمان، ترجمه آثار فاخر خارجی در قفسه‌ها خاک می‌خورد؛ مگر آنکه اتفاقات خارق العاده روی بدهد و کتابی مانند « دا» با تبلیغات رسمی و بسیج نهادهای فرهنگی و هنری کشور به صد هزار نسخه برسد. همین ماجرا به نوعی دیگر برای اهالی تاتر و سینما و اخیرا ورزشکاران هم تکرار مي‌شود. شاهد این ادعا صندلي های خالی سالن‌های، سینما،کنسرت‌های موسیقی و سالن‌های ورزشی است. با این توصیف و در عین درماندگی به طرح این سوال می‌پردازم که پس مردم ایران یا اکثریت مردم ایران به چه چیزی علاقه مندند؟ به زبان ساده چرا بسیاری از مردم نه کتاب می‌خوانند، نه به سینما می‌روند و نه... یعنی اکثر مردم ایران شبانه روز پای تلویزیون نشسته و سیمای ایران را رویت می‌کنند و به نغمه‌های وطنی گوش می‌سپارند؟ بعید می‌دانم چنین باشد؛ که پربیینده‌ترین برنامه‌ی تلویزیون که برنامه‌ی ورزشی 90 است تنها یکبار در هفته روی آنتن می‌رود و میانگین دو میلیون اس ام اس دریافت می‌کند. پس باید گفت یک جای کار که نه چند جای کار می‌لنگد.