گیلان،دارای تاریخی هفت هزار ساله است. در این چند هزار سال مردمان گیل و تالش به گونه‌ای در این سامان زیسته‌اند و منشی از خود نشان داده‌اند که همواره پیشوند یا پسوند «فرهنگی» یا با فرهنگ درباره‌ی آنان کاربرد و مصداق یافته است.

وقتی گفته مي‌شود که گیلانیان مردمانی بافرهنگ هستند لازم نیست درباره‌ی جزییات زندگی‌شان گفته شود. مخاطبان نیک می‌دانند درباره‌ی ساکنانی با خلق و خویی آرام، مهربان، علم دوست، مهمان نواز، هنردوست و دهها صفات زیبای انسانی صحبت به میان آمده است. جالب آن که انتقال این مفاهیم حسنه و هزار ساله در گیلان به نوعی صورت ژنتیکی به خود گرفته و صرفا نیازمند آموزش نیست!

با این مقدمه می‌خواهم به اتفاقاتی اشاره کنم که اخیراً در حاشیه‌ی بازی‌های فوتبال در گیلان رواج پیدا کرده است. البته صحیح آن است که گفته شود در دو شهر رشت و انزلی؛که اولی داماش را به عنوان نماینده در لیگ برتر معرفی کرده و در شهر بندری گیلان هم ملوانان نماینده‌ی آشنای فوتبال این خطه هستند.

آنچه خردادماه گذشته و هنگام فینال جام حذفی در ورزشگاه انزلی روی داد ابعادی جهانی به خود گرفت؛ تلاش تعدادی از تماشاگران ملوان برای ورود به زمین و احیانا ضرب و شتم و آسیب رساندن به بازیکنانی که با قواعد از پیش تعیین شده، صاحب جام حذفی شده بودند گیلانیان زیادی را حیران و خجل کرد.

دیدیم و شنیدیم مصایب آن بازی را که ظاهری‌ترین بخش آن مصدوم شدن دهها هوادار و زیان‌های مالی هنگفت به ورزشگاه بود.

اما آنچه در این میان بیش از موارد بالا باعث تاسف شد خدشه‌ای بود که به نام «گیلان» و شهر انزلی وارد شد.

هزینه‌ی تغییر ذهنیت مردم ایران و احیانا جهان از گیلان و انزلی با مشاهده‌ی تصاویری که از ورزشگاه و خشم بی منطق بعضی از تماشاگران ایجاد شد بر عهده‌ی کیست؟

آیا احدی از تماشاگرانی که آن روز فنس‌ها را شکستند و از دست ماموران گریختند و به دنبال بازیکنان پرسپولیس و مدیران فدراسیون بودند تا گریبان بدرند را می‌توان پیدا کرد و از آنان درخواست پوزش از مردم گیلان و غرامت کرد؟ نه بواسطه‌ی زیان مالی وارده بر ورزشگاه که به خاطر ضررهای معنوی که بر نام و آوازه‌ی یک دیار وارد کردند؟

در آن روزها چند شهروند گیلانی و در راس آن شهروندان رشت برای «انزلی‌»چی‌ها اظهار تاسف کردند و گفتند که آبروی گیلان را بردند؟

متاسفانه در حالی که هنوز دو ماه از این «اتفاق» تلخ نگذشته بود در رشت و هنگام بازی داماش و تراکتور سازی تبریز قصه به نوعی دیگر تکرار شد. اینبارتعداد قابل توجهی از تماشاگران با«فرهنگ» رشت به گواه حاضران منصف ورزشگاه، بازیکنان حریف را در طول بازی آماج الفاظ رکیک قرار داده و در نهایت هم تیم مورد علاقه‌شان یعنی داماش بازی را در خانه و در حضور این تماشاگران «پرشور» به مهمان واگذار کرد.

هنوز ساعاتی از اتمام بازی نگذشته که مشخص شد ماجرا به فحاشی که البته جزیی جدایی ناپذیر از فرهنگ هواداران ورزش در ایران است! محدود نشده است و تعدادی از طرفداران تراکتورسازی در درگیری با طرفداران داماش مورد ضرب و شتم قرار گرفته و با چاقو هم پذیرایی شدند؛ به اتومبیل تعدادی دیگر آسیب وارد شد و بعضی نیز به اتوبوس حامل بازیکنان حریف حمله برده و الی آخر.

شاید این اتفاقات در فوتبال ایران صحنه‌هایی غیر عادی به نظر نیاید اما نباید اجازه داد که رفتارهای اینچنینی که ورای فرهنگ گیلانی‌های اصیل است به امری عادی در این استان تبدیل شود.

آن به ظاهر گیلانی ‌متعصبی که خارج از ورزشگاه چاقو بر بدن طرفدار تراکتور سازی وارد و یا به اتوبوس بازیکنان حمله می‌کند امروز جوابگوی اظهارات ابراهیمی زننده‌ی سومین گل تراکتور به داماش است که بعد از بازگشت به تبریز «مردم رشت» را «وحشی» خوانده؟ حتما با توجه به تفکر این قشر، تصمیم این مي‌شود که با حضور مجدد تراکتور در گیلان اینبار دمار از روزگار گوینده‌ی جمله درآورده شود!

آنچه در این دو بازی و پرخاش و عصبیت‌ بی حدی که حین بازی‌های دو تیم در ورزشگاهای گیلان رواج پیدا کرده باید مسوولان استان گیلان، رسانه‌ها و مسوولان دو باشگاه را هوشیارتر کند.

کتمان وقایع صورت گرفته و مفتخر کردن تماشاگرانی که تشویق تیم خود را فراموش و فقط به تحقیر و توهین رقیب فکر می‌‌کنند با جملات فرافکنانه‌ای مانند "مدیران تراکتور سازی تحت تاثير فيلم‌هاي اكشن هستند و اتحاد هواداران داماش و ملوان آنان را به وحشت انداخته و... چاره‌ی کار نیست.

باید به تماشاگرانی که برای تشویق ملوان و داماش در ورزشگاه حضور پیدا می‌کنند  تفهمیم کرد که چه دوست داشته باشند و یا نداشته باشند به عنوان نماینده‌ی یک استان شناخته مي‌شوند.

باید از تماشاگران عصبی مزاج خواست به دلیل آن که کنش و واکنش‌های بازی و حواشی با تمام جزییات ثبت و در کوتاهترین زمان ممکن به دنیا مخابره می‌شود در ورزشگاه حضور پیدا نکنند و اصلاً بار مسوولیت دفاع از «گیلان» را از دوش خود بردارند!  که منطق گیلانی حمله با چوب و چماق و چاقو و فحاشی به رقیب نیست.