لعنت به جنگ افروزان

 

دوست دارم بدانم افرادی که از دیشب تا حالا حدود 30 نفر را روانه قبرستان و 270 نفر را هم به بیمارستان فرستاده و در زاهدان شرایط فوق‌العاده‌ بدی ایجاد کرده اند، بر اساس کدام آرمان، ایدئولوژی و دستور مذهبی مرتکب این جنایت شده‌اند؟

هدف کمک به مردم زاهدان است؟ واقعا کدام احمقی فکر می‌کند این ترورها به کمک مردم بلوچ و سنی می‌آید؟ جز سخت تر شدن اوضاع برای آنها؟

می‌خواهند زاهدان را از ایران جدا کنند؟ با کدام ابزار؟با کدام پشتوانه؟

بعد برایم جالب است افراد باقیمانده گروه جندالله بعد از افتضاح مثلا امیرشان!! عبدالمالک ریگی، چگونه حاضر می‌شوند باز هم اسمی از خود آورده و مشی تروریستی‌اش را ادامه دهند.

رهبری که بعد از  دستگیری هنوز نرسیده پای هواپیما به کارهای کرده و نکرده اعتراف می‌کند.

حرفهایی که نه عمق مذهبی داشت و نه دیدگاه سیاسی و راهبردی. فقط بوی مرگ می داد و بدبختی.

اما مانده‌ام که چه چیزی این کودک را تهیج کرده تا کمربند انتحاری را به خود ببندد؟ آزادسازی کشور؟ انتقام خون پدر، مادر و یا کشتن صرف شیعیان ؟

اصلا به او گفته‌ بودند اگر کمربند منفجر شود، خود به این وضع در خواهد آمد؟ حتما گفته اند که برو جزغاله شو که حوریان بهشتی منتظرت هستند!

لعنت به فقر، بیسوادی، تبعیض مذهبی و قومیتی، لعنت به تمام کسانی که چند دهه است شعله‌ی این جنگ را روشن نگه داشته‌اند...

دلم برای مردم بلوچ‌ که انگار گرفتار جبر جغرافیا شده‌اند و حسرت یک روز آرامش مانده بر دلشان، می‌سوزد.

 

این شعر نیست، سوال است

یکی بگوید آزادی یعنی چه!

گفتیم آزادی ِ جنسی

گفتند شان آزادی این نیست

گفتیم آزادی ِ بیان

گفتند هر هرزه گویی اسمش بیان نیست

گفتیم آزادی ِ فکر

گفتند سیاست و بیگانگان بر فکر تو تاثیر می گذارند

گفتیم آزادی اگر اینها نیست

پس چیست؟

پاسخ نداند

ریشخند کردند که:

این را

نمی داند و بحث می کند

گفتیم: آزادی ِ ولم کن به درد ِ خودم بمیرم چطور است؟

گفتند هرج و مرج می شود

گفتیم بیا

این ماتحت ما و این احلیل ِ تو

تا ته بچپان

بزن

بکش

اگر آزادی ِ کشته شدن داشته باشیم

داریم؟

گفتند سیاهنمایی می کنی

خاموش نگاهشان کردیم

دلمان می خواست بمیریم

اما

دق کردیم

عليرضا روشن

 

انصافم آرزوست

 

اواخر خرداد ماه سید مرتضی هاشمی مدنی، که دانشجوی دکترای جامعه شناسی معرفت است و وبلاگی به نام کلمه دارد، در مطلبی با عنوان تراکم قهرمان و تکثر دن کیشوت پیرامون اخلاق مطالبی را قلمی کرد.

یادداشتی در همین راستا با عنوان هواپیماهای کاغذی چند روز قبل و آنچه دولت آبادی ندید و فوکو دید چند روز بعد از سوی همین نویسنده منتشر شد.

سایت کلمه که منتسب به میرحسین موسوی کاندیدای معترض انتخابات ریاست جمهوری است، چهارم تیرماه مقاله تراکم قهرمان و تکثر دن کیشوت  را منتشر کرد و در پایان هم نوشت منبع: کلمه

 دو روز بعد ناگهان شهر شلوغ شد که چه نشسته‌اید میرحسین موسوی به میرزا کوچک خان جنگلی توهین کرده و گفته است که اگر میرزا عقل داشت که با انگلیس و رضا خان نمی‌جنگید و...

منبع مشخص شد: روزنامه کیهان 

کیهان نشینان سنت همیشگی را در تحریف و برداشت‌های واقعاً دور از ذهن که شاید شاید فقط به عقل اجنه محترم برسد! را در مورد این مطلب هم در دستور کار قرار داده و چند روزی خوراک سایت‌ها و وبلاگ‌های اصولگرا را فراهم کردند.

افرادی که تلاش دارند بی اخلاقی‌هایشان را در پشت آیه‌ها، احادیث و روایاتهای دینی پنهان کنند.

آیات و احادیثی که به زعم این حضرات، شان نزولی ندارند مگر درهم کوبیدن رقبا و شبیه سازی‌های تاریخی برای نابود کردن غیر همفکر از بیخ و بن.

مدعیان اخلاق مداری حتا به خود زحمت نداده‌اند نگاهی به سایت و اصل مطلب بیاندازند تا ببینند موسوی!!!چرا گفته است: ميرزاكوچك خان اگر عقل داشت با انگليس و رضاخان نمي جنگيد! 

 به زعم این عده هر مطلبی که در سایت‌های منصوب به شخصیت‌های غیر همفکر منتشر می‌شود توسط آنها پابلیش می‌شود!

شاهکار این داستان اما واکنش رییس شورای شهر رشت است که این موضوع را توهین به مردم گیلان عنوان کرده است.

قاسمی همچنین گفته است که اين موضوع از طرف كميسيون فرهنگي شورا پيگيري مي‌شود.

البته گویا اینجا همه چیز وارونه است . اول موضع گیری می‌شود بعد افرادی مامور بررسی می‌شوند!

حداقل امیدوارم اعضای کمیسیون شورای شهر با خواندن اصل مطلب و کنار هم گذاشتن توضیحات نویسنده، سایت و وبلاگ کلمه متوجه شوند که برداشت صورت گرفته از مطلب واقعا دور از ذهن و کاملا وارونه است.

مشاهده‌ی این که عده‌ای برای سوار شدن بر موج احساسات عامه و رسیدن به اهداف مورد نظر به هر وسیله‌ی ممکن، از هیچ تلاشی فروگذار نمی‌کنند فقط ناامید کننده نیست،مشمئز کننده هم هست...

 

از حد گذرانده ها !

 

کاش این دانشمندان جوان ما کنتوری برای اندازه‌گیری راست آزمایی بعضی‌ها می‌ساختند.

الان مساله‌ی ما این نیست که «همه دروغ» می‌گویند. مساله این است که بعضی‌ها در دروغگویی بسیار وقیحند و رسماً  از حد می‌گذرانند...

کاش می‌شد مثل آن داستان دونالد بارتلمی در مجموعه‌ آماتورها، کسانی را به خاطر رفتارها و « از حد گذراندن » شوخی شوخی دار زد !!!!!!!