سراب شغل علت استقبال گسترده از آزمون‌های استخدامی در گیلان

اوایل تیرماه گذشته استانداری گیلان اعلام کرد برای تامین نیروی انسانی مورد نیاز دستگاههای اجرایی استان طبق مفاد قانون مدیریت خدمات كشوری و دستورالعمل مبادرت به برگزاری امتحان عمومی و تخصصی ‌می‌کند تا از محل سهمیه‌های استخدامی باقیمانده برنامه چهارم توسعه، تعداد 66 نفر از افراد واجد الشرایط را از طریق برگزاری آزمون توانمندی‌های عمومی، تخصصی، مصاحبه تخصصی، آزمون عملی (حسب مورد) و گزینش به صورت پیمانی استخدام کند.

همین اطلاعیه کافی بود تا صدها جوان گیلانی با واریز پنج هزار تومان و تکمیل فرم آگهی، شانس خود را برای استخدام در نهادهای زیر مجموعه‌ی مهم‌ترین دستگاه اجرایی استان بیازمایند.

طبق اطلاعات رسمی و مشاهدات حضوری بیش از 7 هزار نفر  تنها برای 66 شغل در این آزمون کتبی شرکت کردند.

ادامه نوشته

نقد؟ممنون آقای افروغ ادخال سرور شد!!

عماد افروغ در برنامه دوشنبه شب «پارک ملت» رشته کلام را در دست گرفت و به سیاق خود از رواج بی اخلاقی در عرصه سیاسی ایران انتقاد کرد. او ساختار نظام سیاسی حاکم را طبق آموزه‌های دینی قابل ارزیابی دانست و بر این اساس تلاش کرد نقدی داشته باشد بر مجلس شورای اسلامی، خبرگان، ولایت فقیه و «فقه پویا» .

گویا افروغ باور کرده بود «نقد درون گفتمانی» را که عنوان برنامه بود.

شهیدی‌فر مجری برنامه  تلاش کرد ماجرا را به نوعی جمع کند. افروغ اما دلی پر دارد از بازیگران این روزهای عرصه سیاسی ایران. هر چند که مخاطبان عام چیز زیادی از گفته‌های او سر درنیاوردند که ترکیبی بود از فلسفه، سیاست، تاریخ و فقه.  اما به هر حال اینجا ایران است و برنامه روی آنتن «پارک ملت» شبکه اول ؛ همین باعث می‌شود که  به قول افروغ «سنگ اندیشان» فریاد وامصیبتا سر دهند که آغاز آن هم در مجلس بود و به رسانه‌های اصولگرا هم کشیده شد.

آنها  عماد افروغ و نوع نگرش و باورش بر این که می‌توان در ایران درباره همه چیز حداقل در حد طرح مساله جزیی سخنانی بیان کرد، را به صلابه کشیدند.

در نتیجه چندان عجیب نبود که عزت الله ضرغامی به دنبال تذکر حمید رسایی (نماینده‌ای که افروغ وکیل الدوله‌اش خوانده) از مجری بخواهد که در برنامه بعدی برای بینندگان «عزیز» توضیحاتی ارایه کند.

شهیدی‌فر هم آنقدر بد درباره نقدهای حداقلی و گذرای افروغ توضیح داد که حتا از قاب بزرگ تلویزیون «ثناگوی» ضرغامی هم بیرون زد .

اما پارک ملت هیچ دستاوردی هم نداشت حداقل به طیف فکری عماد افروغ، علی مطهری و... که سودای نقد درون گفتمانی دارند یادآور  شد که :ممنون دوستان! «نقد؟ ادخال سرور شد! حتما مزاح می‌فرمایید!

تعداد زنان در مجلس؛هر دوره کمتر از دوره پیش

 

از جمع 202 نفری که در گیلان آمادگی خود را برای کاندیداتوری در انتخابات مجلس نهم اعلام کرده‌اند تنها 7 زن حضور دارد؛ آماری به غایت سوال برانگیز و نگران کننده از کاهش حضور زنان در عرصه‌های سیاسی و اجتماعی.

تاکید بر نگران کننده بودن این موضوع به نگاه و فضای استان گیلان نسبت به فعالیت زنان مربوط می‌شود که مشوقانه و هوادارانه است. یعنی زن گیلانی مانند بعضی از نقاط ایران برای شاغل شدن و کسب مدارج عالیه شغلی و تحصیلی با «نهی» از سوی خانواده و عرف حاکم بر منطقه مواجه نیست. 

در این نقطه از ایران معمولا زنان نقشی انکار ناپذیر در مدیریت و اقتصاد خانواده دارند. بافت کشاورزی و انجام بخش زیادی از فعالیت‌های این حوزه زنان گیلانی حتا کم سواد‌ترینشان را با مقوله‌ای به نام مدیریت در سطح خرد آشنا کرده است.

آمار زنان دارای تحصیلات عالیه هم موید این نکته است که گیلان یکی از استان‌های دارای بیشترین جوان فارغ التحصیل دانشگاهی است که این رقم شامل زنان این دیار هم می‌شود.

اما نرخ بیکاری زنان گیلانی رقم قابل توجه بیش از 30 درصد را شامل می‌شود که احتمال زیاد این رقم با احتساب اشتغال فصلی تعداد زیادی از بانوان استان در مشاغل کشاورزی اعلام شده است.چون ظرفیت‌های استان در ارتباط با اشتغالزایی روشن است و نرخ دو رقمی بیکاری مردان در شهرها و روستاها نشاندهنده وضعیت نامناسب حاکم بر گیلان است.

آیا توضیحات برشمرده را باید به عدم استقبال زنان گیلانی از کاندیداتوری انتخابات مجلس مربوط دانست؟ می‌توان گفت که وقتی نرخ بیکاری زنان بالا باشد طبیعتا فرصتی برای طی مدارج بالای مدیریتی و کسب تجربه و آزمون و خطا به وجود نمی‌آید.

این موضوع به تنهایی در این کاهش استقبال نقش دارد و زنان گیلانی صرفا به دلیل کمبود تجربه مدیریتی حاضر نیستند خود را برای ورود به مجلس در معرض انتخاب قرار دهند؟

می‌توان از فرایند فرسایشی و غالبا نادرستی که در غیاب احزاب برای ورود نمایندگان به مجلس وجود دارد را در این بی رغبتی موثر دید.رویه‌ای که شایسته‌سالاری، تحصیلات، و تخصص را به حاشیه هزینه‌های کلان و دیدارهای رودرو کاندیداها در قهوه‌خانه‌ها، حضور در عزا و عروسی رانده است.

 به نظر می‌رسد با وجود تفاوت‌های زیاد فرهنگی و‌ نگاه غالبا مثبت به فعالیت اجتماعی زنان در گیلان زمینه‌های منفی و بازدارنده تاریخی و ملی به این نقطه از کشور هم نفوذ فراوان دارد.

نگاهی که ظاهرا موافق حضور زنان در اجتماع است اما فعالیت آنها را نهایتا تا سطوح میانی تاب می‌آورد و «مدیریت» ارشد و کلان را اصولا امری مردانه به حساب می‌آورند.

هر چند ادعا این است که دولت در صدد افزایش به کارگیری نیروهای مجرب زن در عرصه‌های مدیریتی است اما عملا شاهد ادامه رویه‌ای هستیم که در سالیان اخیر تبلیغ و ترویج شده است؛ زنان باید «کانون خانواده» را گرم کنند.

 

نتیجه پدیده‌ای است تا از مجموع 5 هزار و 395 داوطلبی که در انتخابات مجلس ثبت نام کرده‌اند تنها 428 زن و 4 هزار و 967 نفر مرد باشند یعنی عملا شاهد کاهش ۳۳ درصدی نامزدهای زن در انتخابات مجلس نهم هستیم.

هر چند که در این دوره شاهد کاهش تعداد ثبت نام کننده‌ها بوده‌ایم که یکی از دلایل آن شرط داشتن مدرک کارشناسی ارشد بوده، اما این موضوع هم نمی‌تواند برای کاهش مشارکت زنان در گیلان و حتا ایران محلی از اعراب داشته باشد که مطابق آمارهای منتشره چند سال اخیر میزان ورود زنان به دانشگاه و تحصیلات تکمیلی بیش از مردان بوده است.

مسوولین امر باید بیش از زنان نگران باشند وقتی سهم زنان ایرانی از کرسی‌های مجلس چیزی در حدود چهار درصد اعلام می‌شود و در هر دوره شاهد کاهش تعداد نامزدهای زن و نمایندگان در مجلس هستیم:مجلس ششم 13، مجلس هفتم 13 و مجلس هشتم هشت نفر و طبیعتا در مجلس نهم هم با توجه به تعداد کاندیداهای زن نمی‌توان انتظار معجزه را داشت.شراط در حال حاضر به سمتی پیش رفته که در این ارتباط زنان ایرانی از زنان کشورهای همسایه مانند عراق، پاکستان و افغانستان هم عقب مانده‌اند.

 

پیر شد...

از آخرین باری که دیده بودمش 7-8 ماهی می‌گذشت. آنهم وقتی سوار ماشین بودم در چمارسرا کنار کارگران روزمزدی که در انتظار کار دعا دعا می‌کنند؛ مثل همیشه یک دستش را در جیبش گذاشته بود و انگار که شل بزند پایش را می‌کشید.

شنیده بودم که زنش بعد از زایمان دوم دچار نارسایی شدید از ناحیه لگن شده ؛ پزشکان گفته بودن که حاملگی دوم برایش مثل سم است. الان انجام کارهای روزانه برایش مانند کوه کندن است. نزدیکانش می‌گفتند مرد شب خسته و درمانده وقتی به خانه برمی‌گردد بر زن خسته‌تر غر می‌زند و بیراه می‌گوید و نهایتاً کار با فحاشی به پایان می‌رسد.

10 سال پیش وقتی درآمد کشاورزی را ناکافی دید از روستا به شهر مهاجرت کرد و وقتی کار پیدا نکرد به دنبال سفارش گرفتن از نمایندگان و مقامات استان افتاد. می‌گفت اگر هزینه‌های رفت و آمد و کپی مدارک را حساب کنم می‌توانستم برای خودم آلونکی بخرم و از شر مستاجری خلاص شوم!

امروز باز هم در چمارسرا دیدمش با موهایی که بیشتر از سیاهی به سفیدی می‌زد و صورتی پر از چروک در هیبت مردی پنجاه و چند ساله.

پیر شده؛ وقتی هنوز پسرش کلاس سوم ابتدایی را می‌خواند و دخترش تولد دو سالگی‌اش را جشن نگرفته.

عزاداری در کوچه بن بست!!

به طنز می‌گویند که هیات عزاداری که در کوچه بن بست گیر کرده بودند مدتها در همان کوچه مانده و بر سر و سینه خود می‌زدند و دور خود می‌چرخیدند.. حالا حکایت دوستی با بعضی افراد است که به مثابه گیر کردن در کوچه بن بست است و باقی قضایا... 

دعوا رشتی و راز محبوبیت ورزش‌های رزمی در گیلان!

دعوای گیلانی‌‌ها و به عبارت عام‌تر «دعوا رشتی» معروف است. طرفین دعوا در خیابان، خانه، کوچه و... تا سر حد مرگ همدیگر را تهدید می‌کنند اما کمتر شاهد درگیری فیزیکی می‌شویم.
هر چند که در بسیاری مواقع فحش‌هایی که طرفین نثار یکدیگر می‌کنند کم از مشت و لگد ندارد! اما آنقدری که «زبان» در درگیری‌های مردم گیلان کاربرد دارد دیگر اجزای بدن بلا استفاده و یا به حاشیه می‌رود!! 
فکر می‌کنم یکی از دلایل محبوبیت ورزش‌های رزمی در گیلان که مدال آوران زیادی هم در کشور و جهان دارد، همین «نمایش» زدن و در واقع نزدن باشد!! 

روی پوست شهر!

همچنین می‌خوام بگم ما تو شهرمون افسری داریم که حتا در پیک ترافیک هم بیخیال ماشین و عابر می‌شه و برا خودش «توتو» می زنه!