مردی به هیبت سعید راد، بیراه می‌گوید به تمام سردمداران تاکنونی ایران به جز این آخری؛ مگه خاتمی فلان فلان شده، هاشمی بهمان شده کم خوردند مال این مردمو؟ حالا خوبی احمدی‌نژاد اینه که اگه داره حیف و میل هم می‌کنه چند درصدی هم با مردم تقسیم می‌کنه.

یاد اردیبهشت 1388 و خرداد ماه همین سال افتادم؛ هنگامه‌ای که ورق برای خیلی‌ها برگشت وقتی برگه‌های سهام عدالت را رویت کردند و رای‌شان را به مردی دادند که می‌گفتند حداقل وانمود می‌کند به فکر مردم است.

آیا حق داریم به مردمی که هر روز بیشتر از دیروز عزت نفسشان را از دست می‌دهند انتقاد کنیم؟ مردمی که می‌بینن اما فقط ظاهر را. اصل را در کنار تجربه و علم به کناری نهاده و برای گفته‌های کسانی که اندکی سر در می‌آورند از معادلات هم تره خرد نمی‌کنند می‌گویند: امروز را به شب برسانند شاهکاری خلق کرده‌اند در مقیاس یکی از خوانهای رستم . عموما فردا را پیش کش  منتقد می‌کنند و می‌روند.

من از طبع این روزهای مردم‌مان وحشت‌زده‌ام وقتی قهقه سر می‌دهند از شنیدن واریز پول به حسابشان.کسانی که می‌گویند نفت و باقی ذخایر ملی را باید فروخت و ماهیانه به حسابشان ریخت. گور بابای برنامه‌ریزی، اقتصاد، توسعه و صد البته آینده‌گان.

نمی‌دانم بیراه می‌گویم یا اینکه روند عادی است . مثلا باید نگران بود یا بی تفاوت که وقتی فقط در گیلان که معروف است به داشتن ذخایر مختلف دریایی، کشاورزی و مردمانی دارای عزت نفس، 260 هزار نفر تحت حمایت کمیته امداد هستند و چند هزار نفر دیگر هم تحت حمایت دیگر نهادهای دولتی و غیر دولتی.

به جز این افراد، در این چند ساله کم تعداد نبودند کسانی که از ستاندن حق خود در قالب نگاشتن نامه‌های التماس‌گونه به مسوولان خبر داده‌اند. کسانی که دارایی‌ها و داشته‌هایی که با زحمت چند ساله و عرق جبین به دست آمده را به خاطر 50 هزار تومان انکار کرده و دروغ گفته و آنقدر خود را حقیر کرده‌اند تا بالاخره موفق شدند دل بازرسان را به رحم آورده و بر نامه‌هایشان مهر تایید بزنند و ...

من از سرنوشت خود و این مردم بیمناکم که نه حافظه‌ی تاریخی دارند و نه در باب آینده‌نگری پندی آموخته‌اند و  نه نکته‌ای پیرامون سرانه هر ایرانی می‌دانند. اما مثل طوطی تبلیغات رسمی را تکرار می‌کنند. تبلیغاتی که به جز تنبلی و تن‌پروری و وابسته شدن ره آورد دیگری ندارد برای‌شان.

تعجب می‌کنم از شهروندان بافرهنگی که در صف نانوایی، تاکسی، بانک و مهمانی‌ از آخرین مصوبات بانک مرکزی و صندوق بین‌المللی پول و این اواخر  درآمد دهک‌های مختلف و ضریب جینی با اعتماد به نفسی سخن می‌گویند که زنده‌یاد دکتر عظیمی هم نگفته بود.

از خود می‌پرسم که یعنی این مردم نمی‌دانند حدود  سه میلیون نفر از جمعیت کشور زیر خط فقر و گرسنگی مطلق هستند و تعداد زیادی هم در طول روز 1000 تومان هم درآمد ندارند. یعنی تجربیات تاریخی به آنان نیاموخته است که نباید امید چندانی به توزیع مستقیم پول از سوی دولت به جیب خود داشته باشند؟ یعنی به این باور نرسیده‌اند که آنچه باعث توزیع ثروت عادلانه می‌شود آگاهی و کار و کار و کار است و نه فروش نفت و سهام عدالت و یارانه‌ی نقدی ؟

یعنی وقتی هر ماه هشتشان گرو نه‌شان باقی می‌ماند به ریشه‌هایش فکر نمی‌کنند؟

من لبخند این روزهای مردممان را زیبا نمی‌بینم، وقتی چرتکه می‌اندازند و حساب و کتاب می‌کنند که چقدر به حسابشان واریز می‌شود چقدر باید پول آب و برق و گاز بدهند و با وجود آنکه چیز زیادی ته جیبشان نمی‌ماند اما باز هم از ولینعمتان سپاسگذارند که به یادشان هستند.

این مردمانی که همواره کیسه دوخته‌اند و شبانه‌روز منتظر الطاف همایونی دولت‌های وقت هستند محصول کدام دوره‌اند؟ از چند دهه قبل سر برآورده‌اند؟ کجا بال و پر داده شد به آنها و در کدام دوره به آنها یادآور شده که نباید با یک نامه، زانو زدن و اشک و آه حقشان را مطالبه کنند؟