مرگ بن لادن و چهرهی حق به جانب کثیرالشکها
حدود یک هفته از مرگ اسامه بن لادن به دست نیروهای آمریکایی در پاکستان میگذرد.
طی چند روز گذشته هزاران تحلیل در مورد چگونگی و تاثیرات مرگ سرکردهی گروه تروریستی طالبان در جهان و رسانههای ایران منتشر شد.
نکتهی برجستهی بسیاری از تحلیلها انتقاد از روندی است که به «بازی» گرفتن افکار عمومی دنیا توسط آمریکا تعبیر ميشود.
بر پایهی این تحلیلها آمریکا و بعضی از کشورهای غربی که در گذشتهای نه چندان دور وجود نظامهای سیاسی کمونیستی در بخشهایی از آسیا و اروپا را آنقدر خطرآفرین تبلیغ کردند که حتا حاضر شدند بسیاری از منشورهای بین المللی را زیر پا گذاشته و با حمایتهای مختلف مادی و معنوی از گروههایی حمایت کنند که در نهایت چیزی جز پسوند «تروریستی» به دنبال نداشتند.
مرگ بن لادن که خود یک عربستاني الاصل بود و سالها افغانستان و منطقه را ناامن کرد و گسترهی عملیاتهای نظامیاش به قارههای دیگر هم کشیده شد، بار دیگر تئوريهایی را زنده کرد و بر سر زبانها انداخت که تا پیش از این بیشتر از زبان «چپها» و یا «استعمارستیزان» شنیده میشد.
این که بن لادن محصول مشترک سازمانهای اطلاعاتی - امنیتی آمریکا و کشورهای اروپایی و حتا اسراییل بود تا ابتدا از نفوذ کمونیسم در منطقه جلوگیری شود و بعد هم مبارزه با تشیع در دستور کار بود.
بعد از فروپاشی شوروی و از بین رفتن خطر قریب الوقوع وعده داده شده، روی کار آمدن حکومتهای اسلامی بهانه شد. حکومتهایی که قبل از آنکه منافع غرب و آمریکا را به خطر بیاندازند با اسراییل چالش داشتند. اما به دلیل آنکه آمریکا به طور مستقیم منافع خود را با منافع کشوری اشغالگر در منطقه پیوند زده،ترجیح داده و میدهد تا پرچم وهابیون و مسلمانان رادیکال را به نام اسلام صلح طلب برافراشته نگه دارد.
همچنین تحولات کشورهای عربی و اتفاقات از این دست در بعضی کشورهای جهان هم به عنوان شاهد ادعا آورده میشود. یعنی با توجه به اتفاقات روی داده در منطقه دیگر وجود یا عدم وجود بن لادن تاثیری نداشت. البته در این مواقع به دلیل خطرات احتمالی ترجیح به عدم وجود این گروهها است.
این که هر جا منافع غرب اقتضا میکند جنبشها، آزادیخواهانه و دموکراسی طلب معرفی میشوند و دستور به دخالت و حمایت داده میشود. اما در جای دیگر که شعار عدم دخالت و استقلال طلبی از سوی مردم سر داده میشود و یا منافع مشترک بین دولتهای حاکم و کشورهای غربی وجود دارد در کشورها جوی خون راه ميافتد و به سرکوبگران حتا اخم هم نمیشود.
تکرار جملاتی مانند «از قبل قابل پیش بینی بود، برآیند اینگونه بود، قابل حدس بود» و... نشان میدهد که آنچه در این میان از بین رفته نه بن لادن که اعتماد افکار عمومی جهان و حداقل بخشی از افکار عمومی به سیستم ادارهی جهان است.
افکار عمومی که لزوماً اعتقادی به فرضیههای مطرح شده یعنی ادارهی جهان بوسیلهی یکی دو کشور و تعداد معدودی انسان را قبول ندارد اما وقتی صورت مسایل و در واقع مصایب جهانی را کنار هم میگذارد کمترین راهکار را سکوت در مقابل اتفاقات بی غایت عجیب ميبیند.
فاطمه صابری هستم، از سال 1380 نوشتن را در مطبوعات آغاز کردم.در حال حاضر در روزنامه گیلان امروز مشغول فعالیت هستم.در این وبلاگ از سیاست،اندیشه و ... مینویسم.