زمزمه‌هاي بازگشت خاتمي در يازدهمين سالگرد دوم خرداد

 

   تاقبل از تير 84 بسياري از تحليلگران سياسي اصلاح طلب، از آراي 20 ميليوني خاتمي با عنوان  «بلاغت» توده‌هاي ايراني ياد مي‌كردند. همان ايام بودند افرادي كه اين تفسير را نوعي بدفهمي براي شيرين كامي كاذب تعبير كردند. اما از روزي كه مجدداً توده‌ها در انتخاباتي ديگر دست به كار شدند و اينبار حماسه‌اي به نام « سوم تير» خلق كردند ديگر كمتر كسي را مي‌توان پيدا كرد كه راي توده هاي مردم ايران را نشان دهنده‌ي انتخابي فكورانه و با اهدافي خاص بداند.

چون كاملاً پيداست كه برداشتهايي از آنچه در ابتداي مطلب ذكرش رفت، نوعي تزيين آراي توده‌ها است.

و در هر حال بايد اين واقعيت پذيرفته شود كه توده‌هاي مردم ( در هر جامعه‌اي) عوام‌اند و نبايد از عوام انتظار داشت كه تمام پيچيدگي‌هاي دنياي اقتصاد، سياست، و مخصوصاً بده بستان‌هاي اين حوزه‌ها را بشناسند. و اصلاً غير قابل انتظار است كه از عوام درخواست فهم دقيق  اين تحولات وجود داشته باشد.

نهايت تفاوتي كه بين جمعيت عامه كشورهاي در حال توسعه با كشورهاي توسعه يافته وجود دارد پذيرفتن بخشي از حرفهاي روشنفكران از سوي توده‌ها است. و اين هم به واسطه‌ي ارتباط تنگاتنگ نهادهاي مدني و روشنفكران با توده‌ها است. همان رابطه‌اي كه هيچگاه در ايران شكل نگرفته و اتفاقاً يكي از دلايل پيروزي احمدي نژاد در انتخابات رياست جمهوري هم به اين موضوع مرتبط مي‌شود!

اين كه چرا اصلاح طلبان براي تمديد روزهاي خوش، برداشت‌هاي ناصوابي از تحولات داشتند حال يا به عمداً يا سهواً، هنوز جاي سوال فراوان دارد اما در سالروز دوم خرداد 76 و 11 سال بعد از پيروزي خاتمي در هفتمين دوره‌ي انتخابات رياست جمهوري بار ديگر زمزمه‌هاي حضور مجدد رييس جمهور سابق در عرصه‌ي انتخابات آينده به گوش مي‌رسد. آن هم بعد از وقوع دهها بحران، اتفاق، رويداد، تغيير و تحولات مختلف از شوراهاي شهر و روستا گرفته تا مجلس و رياست جمهوري.

اما يك چيز هنوز براي اصلاح طلبان به سياق قبل باقي مانده است. جنبش اصلاحات ( اگر بتوان نامش را جنبش گذاشت) هنوز رهبر ندارد.

هنوز اصلاح طلبان حدود سه سال بعد از خداحافظي خاتمي از كاخ رياست جمهوري قبل از برگزاري هر انتخاباتي منت كش امضاي خاتمي پاي ليستشان هستند والان نيز تلاشهاي زيادي در حال انجام است تا محمد خاتمي در دهمين دوره‌ي انتخابات رياست جمهوري رو در روي محمود احمدي نژاد بايستد چه، تصور همه ، از نخبگان گرفته تا « عوام» براين است كه فقط حضور شخصيتي مانند خاتمي مي‌تواند مانع موفقيت مجدد احمدي نژاد در انتخابات رياست جمهوري خرداد 88 باشد.

آيا خاتمي تغيير كرده است و اين بار حاضر خواهد شد پرچمدار اصلاح طلبان باشد؟ مردي كه در طول هشت سال حضورش در سمت رياست جمهوري بارها تاكيد كرد «قهرمان نيستم» او به مردم هم توصيه داشت كه منتظر قهرمان نباشيد و خودتان وارد كارزار شويد.

چه اتفاق تازه‌اي روي داده است؟ آيا خاتمي تغيير كرده؟ آيا او حاضر مي‌شود اينبار به عنوان پرچمدار اين جريان مقابل احمدي نژاد قرار بگيرد؟

فقط يك نگاه گذرا نشان مي‌دهد كه واكنش‌هاي خاتمي به اتفاقات يكي دو سال گذشته گاهي از مهدي كروبي هم كمتر و آرام تر بوده است. مهدي كروبي كه بلافاصله بعد از انتخابات رياست جمهوري گذشته در اعتراض به نتيجه‌ي انتخابات از تمام مناصب حكومتي خود استعفا كرده و با تشكيل يك حزب درصدد حضوري متفاوت تر از قبل در عرصه‌ي سياسي برآمد، در مورد بعضي از رويدادها از ادبيات تندتري از خاتمي استفاده كرد.

هر چند كم  تعداد نيستند افرادي كه نسبت به واكنش‌هاي كروبي خوشبين نيستند و تاكيد دارند كه وي براي حضور مجدد در عرصه‌ي قدرت بسياري از آرمانهاي اصلاحات و اصلاح طلبان را قرباني كرده و مي‌كند. مصداق اين بحث هم راديكال خواندن تعداد زيادي از نمايندگان مجلس ششم و وزراي كابينه‌ي دولت خاتمي است. و همچنين تاكيد بر حضور در انتخابات مجلس « تحت هر شرايطي» بود به گونه‌اي كه رد صلاحيت‌هاي گسترده هم خللي در اراده‌ي اين سياستمدار پير به وجود نياورد. البته رايزني‌هاي كروبي منجر به بازگشت تعدادي از اصلاح طلبان به عرصه‌ي انتخابات مجلس هشتم شد هر چند كه حضورشان با موفقيت قرين نبود.

از اين دست اعتراضات از سوي سيد محمد خاتمي هم صورت گرفت و وي هم از رد صلاحيت تعداد زيادي از كانديداهاي اصلاح طلب اظهار تاسف كرد! و در يكي دو مراسم هم به عنوان سخنران حضور پيدا كرد و در بازگشت تعدادي از اصلاح طلبان رد صلاحيت شده به عرصه‌ي انتخابات هم تاثيرگذار بود.

اما خاتمي هيچ ابايي نداشت كه بعد از پايان مرحله‌ي اول انتخابات و در حالي كه انتخابات در تعدادي از حوزه‌ها مخصوصاً تهران به دليل مشاركت پايين به مرحله‌ي دوم كشيده شده بود اعلام كند كه هيچ تمايلي به گنجاندن نامش پاي ليست انتخاباتي ائتلاف اصلاح طلبان نداشته و در واقع « ياران خاتمي» ياران خاتمي نبوده‌اند.

اگر نام عدم حضور يا عدم حضور به موقع خاتمي در تحولات مختلف سياسي را به گوهري به نام جسارت ارتباط دهيم فاقد موضوعيت نيست؛ توقيف حدود يكصد نشريه، حادثه‌ي كوي دانشگاه، دستگيري بسياري از فعالان سياسي‏، فرهنگي، پرونده‌سازي براي بسياري از مديران و فعالان اقتصادي، قتل‌هاي زنجيره‌اي و ... اصلاً موضوعي كه مورد اشاره‌ي شخص خاتمي قرار داشت: هر 9 روز يك بحران، واكنش رييس جمهوري با پشتوانه‌ي بيش از بيست ميليون راي چه بود؟ خاتمي به جاي آنكه از تمام ظرفيتهايي كه در قانون اساسي به صراحت مورد اشاره قرار گرفته و ـ شاهد اجرايي شدن بخشي از آن از سوي احمدي نژاد  هستيم ـ استفاده كند، توان خود را صرف رفع تدريجي موانع پيش رو كرد و تلاش داشت با خطابه و نصيحت و رايزني‌هاي پشت پرده تمام اتفاقات را به نحو كدخدامنشانه‌اي به سرانجام برساند. اما اين روش نه تنها مانع از افزايش تعداد بحران سازي‌ها نشد بلكه باعث فراموشي و دور شدن اصلاح طلبان از اهداف روزهاي نخست شد. تا شاهد به بار نشستن هيچكدام از اهداف بزرگ آن روزها در ساليان پس از آن نباشيم.

حال چرا مجدداً اصلاح طلبان از خاتمي درخواست دارند كه براي سومين بار شانس خود را در خردادي ديگر آزمايش كند؟

در واقع بايد ديد چرا آنان درخواست دارند كه براي حضور مجدد خود در عرصه از « چهره‌اي» به نام خاتمي بهره گيرند؟ بدون آنكه در واقعيت امر تغييري به وجود آمده باشد.

خاتمي همان خاتمي 10 سال گذشته است، وي تغييري نكرده و اصلاً به نظر نمي‌آيد كه برخلاف بسياري ديگر از سياستمداران اين عرصه بناي تغيير رويه را داشته باشد، وي در زمانه‌اي كه مي‌توانست موثرتر عمل كند « آن» نكرد. حال به واسطه‌  كدام تغيير و تحول انتظار حضور موثر خاتمي در عرصه مي‌رود؟

به نظر مي‌رسد كه يك جريان سياسي در كشور براي چندمين بار به خانه‌ي اول بازگشته است.

آنان  مي‌خواهند بي‌توجه به نقش احزاب و جامعه‌ي مدني كه به معناي واقعي در ايران وجود ندارد و بي تفاوتي جامعه‌ي دانشگاهي و رسانه‌اي و ... فقط از وجود يك چهره براي تهييج توده‌ها استفاده كنند. چون تعدادي از اصلاح طلبان بار ديگر شاهد ايجاد يك موج  تازه در عرصه‌ي سياسي ايرانند، موجي كه تعبير به « نخواستن» يك شخصيت جديد است گويا اينبار قرعه به نام  محمود احمدي نژاد افتاده است.

مانند تاريخ تحولات سياسي يكصد سال اخير ايران كه عموماً انتخاب توده‌هاي ايران بر اساس اصل « نخواستن» بود. قبل از آنكه اصلاً به خواسته‌هاي خود توجه كنند و در مورد توانايي‌هاي « چهره‌ي » منتخب و ظرفيتهاي قانوني كشور هم تامل كرده باشند.

اين جبر زمانه است كه عوام هر كشور ( اكثريت مردم هر سرزمين) بيش از آنكه به آزادي‌هاي سياسي و اجتماعي توجه كنند به بحث معيشت فكر مي‌كنند و چندان تفاوتي برايشان وجود ندارد كه چه كسي حكومت مي‌كند و كدام دولت بر قدرت نشسته است.

هركس مي‌خواهد باشد فقط به بحث معيشت آنان توجه شود و مابقي چندان اهميت ندارد.