گمشدهای به نام اخلاق در زندگی روزمره
«زوال اخلاق فردی در نهایت به زوال اخلاق جمعی میانجامد.» این جمله میتواند به عنوان شعار بر بیلبوردهای شهر حک شود.از رسانهها تبلیغ شود که میشود. مشابه صدهها پیام و شعاری که در طول روز میبینیم و میشنویم.
اما سوال تکراری این است که حدود اخلاق کجاست؟ در جامعهای که اگر دیر بجنبی لقمه نانی به دست نخواهی آورد، اخلاق چگونه تعریف میشود؟
کارگرانی را تصور کنید که از صبحگاهان در هوای گرم یا سرد در میدانی که «کارگر لازمها» حضور پیدا میکنند به هر سو چشم میگردانند تا وانتی از راه برسد و یا سرنشین خودرویی شیک، شیشهی اتومبیلش را پایین بکشد و بگوید به یک یا دو نفر کارگر لازم دارم. در این جمع که همه نیازمند پولی هستند تا شب لقمه نانی سر سفره خانواده ببرند و پایان ماه اجارهی آلونکهایشان را بپردازند این حق برای هرکدامشان وجود دارد که با تنه زدن و پرت کردن یکدیگر بر روی زمین خود را به صف اول رسانده تا زودتر سوار اتومبیل افراد خواستار کارگر شوند؟
چه کسی میتواند مدعی شود کارگری که فرد ضعیفتر (از نظر جسمی) را بر زمین انداخته و بی تفاوت از کنارش گذشته، فعلی غیر اخلاقی مرتکب شده است؟
مگر جز این است که اگر لحظهای در این کار تردید میکرد شب باید با دستانی خالی به منزل باز میگشت و به اعضای خانواده با شرمندگی توضیحی تکراری میداد:کار پیدا نکردم.پس نانی برای خوردن نداریم.
این ماجرا در مورد رانندگان تاکسی هم صدق میکند.آنانی که بی توجه به صف انتظار رانندگان، مسافران را خارج از نوبت به اتومبیلشان فرا میخوانند، هم تاکید دارند که فقط برای لقمه نانی به این کار مبادرت میورزند.
نمونههای زیادی را میتوان مثال زد که انسان را در مورد حدود رعایت مسایل اخلاقی و حتا تعریف آن دچار تردید میکند.
در اینجاست که به تعریفی شخصی از اخلاق میرسیم؛ یعنی به تعداد انسانها میتواند از این واژه تعریف وجود داشته باشد.
ممکن است این تعریف در بین میلیونها نفر مشترک باشد؛ انسانها وقتی قابل احترام هستند که با دیگران بر اساس اصل احترام و رعایت آزادی فردی و اجتماعیشان رفتار کنند.
اما باز هم برای این تعریف در موقعیتهای مختلف تبصره میزنند. آنهم نه یک تبصره که گاه تا بی نهایت.
در نهایت به این نتیجه میرسیم که رعایت اخلاق مورد نظر وقتی قابل اجرا میشود که موقعیت شخصی فرد به خطر نیافتد.
بر اساس همین تعریف مشترک است که این روزها راحت دروغ گفته میشود از دروغگویی سهلتر، حقکشی میشود و برای توجیه این فعل دزدی میکنند (نه لزوما دست در جیب کسی کردن یا از دیوار فردی بالا رفتن) .
خیانت در امانت سکهی رایج روزگار ما میشود و بی توجهی به تعهدات مشترک نوعی زرنگی به حساب میآید.
کنش و واکنشهای روزانه و باریکتر شدن هر روزهي مرزهای اخلاقی که با تضییع حقوق افراد اعم ازحوزههای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی همراه است نگرانیهای زیادی را به دنبال دارد.
ناامید کننده است که این روزها حتا آنانی که همه چیز را در حوزهی خصوصیشان تعریف میکنند و اصولاً اخلاق را ارزش نمیشمارند، از سقوط و یا زوال سخن میگویند.
دربارهي معرفی و تبلیغ آلترناتیوی برای جایگزین کردن رویکردهای ضداخلاقی هم اشتراک نظر وجود ندارد. حداقل در کوتاه مدت امکان توافق نظر جمعی در این مورد وجود ندارد. توافق نه از آن دست که در جوامع توتالیتر تئوریزه و تقدیس میشود؛ یعنی تعریف و قانون اعلام کردن یک اصل اخلاقی که بی ارتباط با حوزهی خصوصی افراد نیست .
چون تجربه بشری ثابت کرده است که در جوامع باز به دلیل وجود انعطاف اجازه رشد مکاتب و مراتب اخلاقی به وجود میآید...
قرار نیست هر روز برای نابودی قریب الوقوع اصولی همچون اعتماد، گذشت،
سیطرهی سودجويي، داغ بودن بازار تهمت و...مرثیه سرایی کنیم و به استناد به کتب تاریخی و رمزگشایی از کتیبههای کورش و داریوش هخامنشی جامعهی ایران را جامعهای دارای استاندارهای بالای اخلاقی در گذشتههای دور معرفی کنیم .
که اگر این نهیبها تاثیرگذار بود اکنون شرایطی جز حال و روز فعلی داشتیم.
بی اخلاقی در جامعه اپیدمیتر! میشود و یا این دوران هم مانند بسیاری از پدیدهها «دوران گذار غیر اخلاقی» نام دارد؟ و منتقدان باید حلم پیشه سازند؟
باید امیدوار باشیم که مادر دهر از این آشفته بازار، اخلاق و روشنایی را آبستن است؟
فاطمه صابری هستم، از سال 1380 نوشتن را در مطبوعات آغاز کردم.در حال حاضر در روزنامه گیلان امروز مشغول فعالیت هستم.در این وبلاگ از سیاست،اندیشه و ... مینویسم.