شک، شک که به جانت بیافتد دیوانه می‌شوی. درهای بسته، صحبت‌های درگوشی، اس ام اس‌های پی در پی، تک زنگ، گوشی‌های دو سیکارته، سیمکارت‌های مخفی که در ساعات پایانی شب جابجا می‌شود...

شک، شک کاش کلاً اسمش خوره بود. چون این نام بیشتر عمق خراش‌هایی روحی این حس را نشان می‌دهد؛ مشکوک می‌شوی به یک نگاه، نیم نگاه، اشاره با سرو دست و ابرو و دیر آمدن و زود رفتن.

خوره، خوره قلب را به تپش می‌اندازد. الان در این ساعت که دیرتر به PM  من جواب داد با چه کسی مشغول حرف زدن بود.

حرف می‌زند یا دل می‌دهد؟ الان چند فرندش در یاهو مسنجر، جیمیل و فیسبوک آنلاین هستند؟ ای لعنت به پدر جد اینترنت!

جواب در این پهلو به آن پهلو شدن‌ها وجود ندارد. یعنی وقتی در تلفن با صدایی گرفته "شب به خیر" گفت خوابید؟ واقعاً «دل درد» داشت یا «درد دل»؟

الان رفت نبات داغ بخورد یا درد دلش را با یک فرند در میان بگذارد؟

اصلاً مگر در دلش چه می‌گذرد که کس دیگر باید شنونده‌اش باشد؟

تلفن بی سیم خانه، موبایل، اینترنت... یعنی 24 ساعت برایش تقسیم بر چند شده است که به همه می‌رسد؟

چرا پشت هر جمله‌اش «عزیز» را هیچ رقمه از قلم نمی‌اندازد؟

مگر چند نفر قابلیت عزیز شدن دارند؟

چرا شنبه قرار را بهم زد؟ چرا یکشنبه حواسش جای دیگر بود؟

چرا دوشنبه کم غذا خورد و گرمای هوا را بهانه گرفت؟ سه شنبه عصر چه کار ناگهانی پیش آمد که همزمان موبایلش از دسترس خارج شد و اینترنت دیسکانکت بود و تلفن ثابتش هم بوق خرابی می‌ز‌ِد؟

نشان به آن نشان که روز چهارشنبه را هم تا لنگه ظهر خواب بود و گرفتگی عضلات را بهانه کرد.

گفت که شاید اسپاسم شکم باشد که زده به کمرش. یا شاید اعصابش از دست شک‌های من خط خطی شده و خدا را شاهد گرفت که اگر هیچکدام از این گزینه‌ها صحیح نباشد یحتمل مربوط به مرض تازه  است که عنقریب گرفتارش می‌کند.

پنجشنبه هم که مدعی بود باید کارهای نیمه تمام را به سرانجام برساند و در مجموع 5 جمله هم گفت و شنود نشد. عذرخواهی کرد که «عزیزم» حتما من را خواهد بخشید.

جمعه هم مهمانی ناخوانده داشت که مجبور بود با او گپ بزند و تا شب همراهی‌اش کند.

نه «حس ششم» هم نام مناسبی نیست برایش. همان خوره بهتر است...