مراسم گلچین گیلانی و ملت سوء تفاهم دوست،که ما باشیم!
تعجب آوره اما سالن پر شد از جمعیت. یعنی واسه خاطر یادمان صدمین سالگرد تولد مجدالدين ميرفخرايي (گلچین گیلانی) که سر جمع 15 سال هم تو رشت زندگی نکرد و کلا 20 سال بیشتر ایران نبود و بقیهی عمرشو تو لندن سیر کرده اینهمه آدم اومده؟ طبق معمول دیر میرسم. حالا میخواهد مراسم سخنرانی فلان وزیر باشد یا صدمین سال تولد گلچین گیلانی.
صدای مخملین شمس لنگرودی که مشغول شعرخوانی است در سالن پیچیده. حواسم به سعیده است که این وسط بیهوش نشود بس که شیفتهي این بشر است!
سوء تفاهم نشود، سعیده قبل از سرایش و انتشار ۲۲ مرثیه هم شیفتهی عاشقانههای شمس و پروانههایی که از دهان مبارکش خارج میشد بود!
یه گوشه میایستیم. بعد من یادم اومد که باید واکمنو بزارم کنار میکروفن سخنرانان. حالا بماند که موقع برگشتن پام گیر کرد و نزدیک بود با سر بخورم زمین و اسباب خندهي جمع چند صد نفری رو فراهم کنم.
اما کلاً مراسم جالبی بود و از حوزهی هنری بعید بود که اینهمه ابتکار و نظم خرج بدهد و از این مهمتر شمس لنگرودی را دعوت کند که ملت سبز اندیش رشت دل سیر ببیننش و امضا بگیرن و نور فلشها چشمانش را کم نور سازد و رشید کاکاوند، شاعر و مجری تلویزیون هم جوگیر مراسم و مرام رشتیها شود و بگوید که نه تنها به گلچین گیلانی که به شمس و کل یوم! گیلانیها غبطه که نه، حسادت میکند.البته کاکاوند با پایان مراسم دیگر غصهدار نبود، چون مجری برنامه در یک حرکت بدون توپ و بدون هماهنگیهای لازم و تشریفات و بروکراسیهای معمول اعلام کرد که کاکاوند از این پس شهروند افتخاری رشت محسوب میشود.
منتقدی که جملاتش را قشنگ کنار هم ردیف میکرد و هر چند جمله یک بار قربون صدقه شمس میرفت.همو بود که ناگهان وسط صحبتهایش گیر داد به سالن تاریک مراسم و گفت "چرا سالن را تاریک کردهاید انگار در حال بازجوییام." وقتی دید همه با جهت یا بی جهت دارند سوت و کف میزنند گفت البته من عادت دارم با کسانی که نمیبینم حرف بزنم.
خب چرا توهم میزنن این ملت ؟ آقا مجری برنامههای تلویزیون نیست مگه؟ خب اونجا مگه میشه بییندگانِ جان رو دید؟ چرا فکر میکنید منظورش بازجویی و این جور حرفهاست آخه! لابد فکر کردید منظورش حوادث پس از انتخابات و اون برنامهها هم بوده دیگه؟ پناه بر خدا !
نمیدانم چند نفر به این موضوع اینجوری نگاه کردند و چند نفر هم اونجوری!!
اما دیدم که تو سالن عدهای که کم تعداد هم نبودند، لبخند به لب داشتند بعد از افاضات جناب کاکاوند. حتما داشتند به شجاعت این شاعر درود میفرستادند! و البته به خودشون هم که در حال مبارزه مدنی بودند مثلاً...کور شود هر آنکه نتواند دید.
هر چند که این وسط مشخص نشد دلیل حضور برخی عناصر در جریان رونمایی کتابهای گلچین گیلانی چه بود اما خب اجرای زندهی چند ترانه از سوی موسی علیجانی و نمایش تصاویری کوتاه از گلچین گیلانی در ایام میانسالیاش در لندن که با تصویربرداری پسر خالهاش صورت گرفته بود میارزید به کارهای تحمیلی و رویت کسانی که کت و شلوارهای گرانقیمت به تنشان زار میزد.
بعد فکر کنید که پسر خاله گلچین کی بوده؟ (ه ا سایه ) یعنی هوشنگ ابتهاج شاعر معاصر.
البته باز هم بماند که گوشههایی از این فیلم هم به دلایلی کاملاً روشن مشمول فعل بهشت روانه کن سانسور شده بود.
تعدادی از حاضران در سالن را پندار بر این بود آن که از گوشههای تصاویر کات شده یکی از 3 زن اخذ ! شده حضرت مجدالدين ميرفخرايي گیلانی بود که یحتمل پوشش شایستهي مراسم را نداشته !
باز هم بماند که چند جوان مانند دو بازیگر فیلم سینمایی مارمولک که پیر پرویز پرستویی را با "حاج آقا مسئله تون" در آورده بودند با "استاد، استاد یه سوال کوچیک" شمس لنگرودی را بیچاره کردند.
میشه 10 صفحه «حالا بماند» دیگه هم نوشت اما خب یه خورده رازداری هم گاهی بد نیست!
فقط مردهی برداشتهای خودم و مردم سرزمینم هستم. «حالا واقعاً بماند» که ما اینهمه استعداد و نبوغ در برداشتهای محير العقول را مدیون؟ چه کسانی هستیم...
فاطمه صابری هستم، از سال 1380 نوشتن را در مطبوعات آغاز کردم.در حال حاضر در روزنامه گیلان امروز مشغول فعالیت هستم.در این وبلاگ از سیاست،اندیشه و ... مینویسم.